رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور
!تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور
!بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام
زآن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور
!
پيغام گير سعدي
:از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتي دادي به دستم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 20:13 توسط آتیش | یک نظر ماه خدا+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 10:26 توسط آتیش | 7 نظر
***
سالگرد رحلت امام امت تسلیت باد ***یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
...+
نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 22:55 توسط آتیش | 4 نظريک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ي ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
...!!گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
...خسته ام زين عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد اين بازيچه دگر نيستم
اين توي ليلاي تو .... من نيستم
!!گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها با جور ليلي ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
...+
نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 22:24 توسط آتیش | 2 نظر یا فاطمهالهی ای فلک هرگز نگردی
اگر دور سر حیدر نگردی الهی ای نفس بی یاد زهرا اگر رفتی به سینه بر نگردی
*
ایام فاطمیه تسلیت باد *+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 10:28 توسط آتیش | 4 نظر یه شعر درباره حجاب از مرحوم اغاسیخواهرم ای دختر ایران زمین یک نظر عکس شهیدان را ببین
در خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن
پوشش زهرا و زینب بهترین بر تو ای محبوبه خواهر آفرین
پیش نامحرم تو طنازی مکن با اصول شرع لجبازی مکن
یادت آید از پیام کربلا گاه گاهی شرمت آید از خدا
در جوارش خویش را مهمان نما با خدا باش و بده دل را صفا
یاد کن از آتش روز معاد طره گیسو را مده بر دست باد
زلف را از روسری بیرون مریز با حجاب خویش از پستی گریز
در امور خویش سرگردان مشو نو عروس چشم نا محرم مشو
خواهر من قلب مهدی خسته است از گناه ماست کو رو بسته است
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:27 توسط آتیش | یک نظر يک حقيقت تلخيه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره
يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره
ميخواد امتحان کنه که تا داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش
اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا ميخواد واسه دخترش عرو سک بخره
انتخابم ميکنه ، پولشو اما نداره
يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يکي مداد براي آب و بابا نداره
يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي
اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره
يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه ميخواد
مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره
يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان
يکي تقويم واسه خط زدن رو روزاش نداره
يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش
يکي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره
يکي انشاء شو ميده توي خونه صحيح کنن
يکي از بر شده درد و ، ديگه انشاء نداره
يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي
يکي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چيزي ميشه که همه دارن
يکي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره
يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا
يکي اينقدر ديده که ميل تماشا ندارهيکي از واحداي بالاي برجشون ميگه
يکي اما خونشون اتاق بالا نداره
يکي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره
يکي پول نداره تا دوروز به شهرشون بره يکي طاقت واسه صدور ويزا نداره
يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه
يکي از بس نخورره شب و روز نا نداره
يکي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس
يکي هم براي گرماي دستاش ها نداره
نظر یادتون گلها
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:48 توسط آتیش | 2 نظر دیدنی های دنیا ...سلام دوستای گل
این عکسای که یه فرانسوی گرفته به عنوان دیدنی های دنیا
دیدم حیف ما نبینیم
البته هم جای افتخار داره که این عکسا مال اصفهون خودمونه
هم ناراحتی که بقیه کشورمون رو بیشتر از خودمون میشناسند و دوسش دارن
البته ما نمیذاریم دیگه از این فکرا در مورد ما بکنند
نظر که حتما می دید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:9 توسط آتیش | 5 نظر خب بعدش چي ؟!!!يک تاجر آمريکايي نزديک يک روز مکزيکي ايستاده بود که يک قايق کوچک ماهيگيري از بغلش رد شد که توش چندتا ماهي بود. از ميکزيکي پرسيد چقدر طول کشيد که اين چند تا رو گرفتي ؟
ميکزيکي پاسخ داد : مدت زيادي طول نکشيد .آمريکايي : پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟
مکزيکي : چون همين تعداد براي سير کردن خانواده ام کافيه
.آمريکايي : اما بقيه وقتت رو چه کار مي کني ؟
مکزيکي :تا دير وقت مي خوابم ، يک کم ماهيگيري ميکنم ، با بچه هايم بازي مي کنم ، بعد ميرم توي دهکده مي چرخم و با دوستام شروع مي کنيم به گيتار زدن و آواز خوندن و خوشگذروني . خلاصه اين هم زندگي ماست
.آمريکايي : ببين من توي هاوارد درس خوندم و مي تونم کمکت کنم . تو بايد بيشتر ماهيگيري کني . اون وقت ميتوني با پولش يه قايق بزرگتر بخري . بعد با در آمد اون چند تا قايق ديگه هم اضافه مي کني . اون وقت کلي قايق براي ماهيگيري داري
!مکزيکي : خب بعدش چي ؟
آمريکايي : به جاي اينکه ماهي ها رو به واسطه بفروشي ، اون ها رو مستقيما به مشتري ميدي و براي خودت کار و بار درست مي کني .... بعدش کارخونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت مي کني.... اين دهکده ي کوچک رو رها مي کني و مي ري مکزيکوسيتي..... بعدا لوس آنجلس و از اونجا هم نيويورک ... اونجاست که دست به کارهاي مهمتري مي زني
.مکزيکي :اما آقا اين کار چقدر طول مي کشه ؟
آمريکايي : پانزده تا بيست سال
!مکزيکي :اما بعدش چي آقا ؟
آمريکايي : بهترين قسمتش همينه :موقع مناسب که گيرت اومد مي ري و سهام شرکتت رو به قيمت خيلي بالا ميفروشي ! اين کار برات ميليونها دلار عايدي داره
.مکزيکي :ميليونها دلار !!!!! آه ! خب بعدش چی
آمريکايي : اون وقت باز نشسته ميشي ! ميري به يه دهکده ي ساحلي کوچک جايي که مي توني تا دير وقت بخوابي ، يه کم ماهيگيري کني ، با بچه هايت بازي کني ،بري دهکده و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و آواز بخوني و خوش بگذروني
. . . . . .نکته ي اخلاقي
:"
زياد هم درگير زمان و آينده نشويد. "+
نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:47 توسط آتیش | یک نظر عشق گم شده حکومت اسلامی آن حکومتی است که مردم را به فکر کردن دعوت کندو هدایت ذهن مردم را بدست گیرد
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 9:56 توسط آتیش | 3 نظر امتحان کن ... دوچیز راهرگز فراموش مکن خدارا مرگ را دوچیزراهمیشه فراموش کنبه کسی که خوبی کردی کسی که به توبدی کرد
درمجلس واردشدی زبان نگه دار درسفره حاضرشدی شکم نگه دار درخانه واردشدی چشم نگه دار درنمازایستادی دل نگهدار دنیادو روزاست یک روزباتو ویک روزعلیه تو روزی که باتوست مغرورنباش روزی که علیه توست صبورباش هردوپایان پذیراست ...+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:11 توسط آتیش | یک نظر طنابداستان درباره ي يک کوهنورد است که مي خواست از بلند ترين کوه ها بالا برود
.او پس از سال ها آماده سازي ، ماجراجويي خود را آغاز کرد
.ولي از آنجا که افتخار کار را فقط و فقط براي خود ميخواست تصميم گرفت به تنهايي از کوه بالا برود. شب بلندي کوه هارا در بر گرفته بود و مرد هيچ چيز را نمي ديد . همه چيز سياه بود اصلا ديد نداشت ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود
.همان طور که از کوه بالا مي رفت پايش ليز خورد. در حالا که به سرعت سقوط مي کرد از کوه پرت شد . در حال سقوط فقط لکه هاي سياهي مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناک مکيده شدن به وسيله ي قوه ي جاذبه او را در خود مي گرفت
.همچنان سقوط ميکرد ،در آن لحظات تمام رويدادهاي خوب و بد زندگيش به يادش آمد . اکنون فکر ميکرد مرگ چقدر به او نزديک است
ناکهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در ميان آسمان و زمين معلق ماند. در اين لحظه سکون چاره اي برايش نماندجز آنکه فرياد بزند
:خدايا کمکم کن
ناگهان صداي پر طنيني از آسمان شنيده شد
چه مي خواهي
اي خدا نجاتم بده
واقعا باور داري که مي توانم نجاتت دهم
البته که باور دارم
اگر باور داري طنابي که دور کمرت بسته است پاره کن
يک لحظه سکوت ......و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو طناب را بچسبد
گروه نجات مي گويند که روز بعد يک کوه نورد يخ زده را مرده پيدا کردند . بدنش از طناب آويزان بود و با دست هايش محکم طناب را گرفته بود در حالي که او فقط يک متر از زمين فاصله داشت
. م. ک+
نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 15:16 توسط آتیش | یک نظر شروع خوب ... نگاه کن که نه شبها و نه روزها ابتدای پشیمانی ما نیستند نگاه کن که بیش از آن چه فکر کنی زمان میگذرد+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 12:9 توسط آتیش | نظر بدهید تسلیم نشو ...تسليم نشو
وقتي اوضاع خراب مي شه
وقتي راهي که داري ميري همه اش سر بالايي
وقتي ميخواي لبخند بزني ولي بي اختيار آه ميکشي
وقتي داري زير بار مسئوليت خم ميشي
اگه لازم استراحت کن
ولي تسليم نشو
موفقيت همون شکسته که پشت و رو شده
خورشيديه که پشت کوه ترديد مونده
هيچوقت نمي توني بگي چقدر بهش نزديک شدي
ممکنه خيلي نزديک باشه ولي به نظر دور برسه
پس دست از تلاش نکش
حتي وقتي شديد ترين ضربه رو ميخوري
وقي اوضاع انگار از هميشه بدتره
همون وقتيه که نبايد تسليم بشي
...!!!+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 22:25 توسط آتیش | 2 نظر برا ی دوست قطرات باران روی گونه هایم گرمی خورشید توی دستانم و بادی در گیسوانم و قلبی مملو از عشق باران وخورشید و باد را می دهم اما قلبم را نه.
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 23:45 توسط آتیش | 2 نظر خودت را از بند رها کن !رام کنندگان حيوانات سيرک براي مطيع کردن فيل ها از تر فند ساده اي استفاده مي کنند . زماني که حيوان هنوز بچه است ،يکي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند . حيوان جوان هرچه تلاش مي کند نمي تواند خود را از بند خلاص کند اندک اندک اين عقيده که تنه ي درخت خيلي قوي تر از اوست در فکرش شکل ميگيرد
.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،کافي ست شخصي نخي را به دور پاي اين فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند . فيل براي رها کردن خود تلاشي نخواهي کرد
.پاي ما نيز ، همچون فيلها ، اغلب با رشته هاي ضعيف و شکننده اي بسته شده است ، اما از آنجا که از بچگي قدرت تنه ي درخت را باور کرده ايم ، به خود جرات تلاش کردن نمي دهيم
غافل از اين که براي بدست آوردن آزادي يک عمل جسورانه کافيست
.آزادی واقعی رو به خودت هدیه کن
م. ک+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 22:26 توسط آتیش | 2 نظر نور وناندست های مکایئل از رزق پر بود ،از روزی ،از هزاران خوراک وخوردنی اما چشم های آدمی همیشه نگران
بود، دستهایش خالی و دهانش باز میکایئل به خدا گفت :خسته ام ، خسته ام از این آدم هاکه هیچ وقت
سیر نمی شوند ، خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود ؟
چقدر خدا به میکایئل گفت : آنچه آدمی را سیر میکند نان نیست ،نور است . تو مآمور آنی که نان بیاوری اما نور تنها در نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور ، نان میخورد گرسنه است
میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت و او نیز به فرشته ای دیگر و هر فرشته به فرشته ی دیگری تا اینکه همه ی هفت آسمان این راز را دانستند ،تنها آدمی بود که نمی دانست . اما رازها سر می روند
.پس راز نان و نور هم سر رفت تا آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است پس در جستجوی نور بر آمد. در جست جوی هر چراغ و هر فانوس وهر شمع ،اما آدم که همیشه شتاب میکند ، برای خوردن نور هم شتاب کرد ، و نفهمید نوری که آدمی را سیر میکند نه در فانوس است و نهدر شمع ،نه در ستاره است ، نه در ماه . او ماه را خورد و ستاره ها را یکی یکی بلعید اما باز هم گرسنه بود
.
خداوند به جبریئل گفت گفت : سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار و گفت : هر کس بر سر این سفده بنشیند سیر خواهد شد
.سفره ی خدا گسترده شد از این سر جهان تاآن سوی هستی . اما آدمها آمدند و رفتند ،از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند
.آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند
اما گاهی فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای از نور برداشت و جهان از برکت همان لقمه روشن شد و گاهی فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان عشق رونق گرفت و گاهی فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و جهان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید
....سفره ی خداوند پهن است اما هنوز هم چقدر خلوت است . میکایئل نان قسمت میکندِ، آدم ها چنگ می زنند ونان را از او میگیرند . میکایئل گریه میکند و میکوید
:"
کاش می دانستید کاش می دانستید که نور از نان بهتر است...."
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 9:16 توسط آتیش | نظر بدهید درد دل خودموني...+
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 17:16 توسط آتیش | 2 نظر درد دل خودموني... و ما انسان را فراموش کار آفریدیم . . . . . از همان روزی که دست حضرت قابیل ، گشت آغشته به حضرت هابیل ، از همان روزی که فرزندان آدم ، زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد ، گرچه آدم زنده بود فریدون مشیریسلام
واقعا عجب دنيايي ، پر از تمدن و مردم به اصطلاح با فرهنگ
ديشب خيلي خيلي ... خيلي عصباني بودم
!!!ماجرا از اين قراره که خانم همسايه ي طبقه ي پايين ما اومد گفت "فردا شب جشن پايان خدمت شوهرمه ببخشيد اگه يه کم سر و صدا ميشه ما جوونيم از نوع با فرهنگ؟!" چون از قبل قرار مدارامون رو گذاشته بوديم ، گفتيم نهايت امشب صداي دستشون ميياد بالا وشايد کمي صداي نوارشون بيشتره بشه !!! غافل از اينکه متمدن تر از اين حرفان
!!!!!!!جشنشون که شروع شد ما به احترام اينکه مجبور نشيم چيزي بهشون بگيم رفتيم مهموني اجباري خونه ي فاميل ، پيش خودمون گفتيم در قرن ۲۱ مردم شخصيت خودشون رو نگه مي دارن ؟؟؟
حداقل خوبيش اين بود صداشون توي کوچه نمي اومد که آبروي ما روهم ببرن
.ساعت۱۲ که اومديم خونه چشمتون روز بد نبينه،در اين شرايط بايد بگم اصلا نبينه ........... چه افتضاحي بود ،اول اينکه روي پل ماشين بود ،دوبل هم که پارک کرده بودن گفتيم حالا يه شبه ، با اجازه تون صدا هم که بيرون مي اومد " ببخشيد ها عين حموم عمومي يا بهتر باغ وحش ..." باز هم گفتيم آبروي خودشونه ، در را باز کرديم رفتيم توي پارکينگ در خونهشون باز بود وهر نوع بويي که بگيد همراه با دود غليظ همه جا پر بود باصداي موزيک خارجي زياد! ،۲ جوان و۱ پير مرد به اصطلاح متمدن توي راهرو ميکشيدن و ............ در آخر هم همهشون مثل دزد ها نيم ساعت نگذشته با چه افتضاحي در رفتند
.نتيجه اخلاقي:
با اينکه ما اصلا مثل اونها احساس تمدن و فرهنگ نمي کرديم ولي ما سربلند بوديم نه همسايه مون که روش نشد توي صورت ما نگاه کنه
.
بچه ها ، دوستان به خدا همه اش تمدن نيست فقط فقط يه کم عقل رو به کار انداختن ، فکردن ساده ، سبک و سنگين کردن
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 18:26 توسط آتیش | یک نظر عشق ....از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند
غریب و آشناترین واژه ی دوران ما . واژه ای که همه جا است مثل سایه اما کمتر دیده می شه . واژه ای که وقتی توی زندگی کم می یاریم همه ی کاسه کوزه ها رو سر اون می شکنیم و شکست زندگی رو توی یه جمله توجیه می کنیم : بسوزه پدر عاشقی که هر چی می کشم از دست اونه
.....این روزا وقتی اسم عشق می یاد سریع به گوشی موبایلشون ، مانیتور کامپیوتر شون خیره میشن
اره عشق توی زمونه ی ماتو واژه هایی به اسم چت و اس ام اس معنا یا شاید مه مفقود شده و هزاران چیز دیگه
... !!انگاری یادمون رفته تمام این دنیا به خاطره همین ۳ کلمه آفریده شده، یادمون رفته انسان همون شبنم عشق و فروتنی خاک متولد شده
.
آره عشق زیباست چون به ما یاد میده آدمها رو ،دنیا رو زیبا درک کنیم نه اینکه با آدم های زیبارو زیباپوش فقط عشق را تقسیم کنیم
.عشق یعنی به یاد هم بودن نه در کنار هم بودن ، عشق یعنی وقتی توی دوری دستها و دوری نگاهها گرفتار شدی
"
دلت و عشقت رو نبازی و تو رنگ و لعاب هوا وهوس نکشی"یادمون نره عشق را معنا و لطافت عشق را توی ابزارها و وسایل بی روحی که ساخته و پرداخته دست آدمی است جا نذاریم و بریم
... ... ...+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 10:17 توسط آتیش | 2 نظر عشق دايناسور بود ....گفت :معشوق واقعي کسيه که بتوان توی نگاهش غسل کرد
جواب داد :عشق رو دست بنويس نه درشت
!گفت :بعضي مواقع آدم توي يه نگاه غرق ميشود
جواب داد:بعضي ها دلشون عينک ميخواد نه چشمشون
گفت بعضی ها در اعماق دل آدم فرو می رن اما ریشه نمی زنن
.جواب داد : آرشیو قلب بعضی ها خیلی وسیعه
گفت : دوست داشتن برای قلب یه وظیفه است نه یه حق
جواب داد : بعضی ها عشق رو نمی فهمن فقط حفظ می کنن
گفت :قلب همیشه از عقل سبقت می گیره چون دائما در حال بوق زدنه
جواب داد : عقل دیوار دله
گفت : واسه رسیدن به انتهای عشق باید قاف رو فتح کرد
جواب داد : اگه قلبی رو تونستیم فتح کنیم واسش فاتحه نخونیم
!!!گفت : عشق محصول وارستگیه نه وابستگی
جواب داد:بعضی ها عشق رو بالا آوردن
!گفت :عشق نور پسنده نذاریم بره زیر سایه عقل
جواب داد : عقل چراغ دله
گفت : وقتی دو تا عاشق به هم نمی رسن این عشقه که متضرر می شه
جواب داد : عشق بعضی ها مثل مجسمه می مونه قشنگه اما رشد نمی کنه
!!گفت : اگه باند پرواز نیستیم لااقل باند زخم باشی
جواب داد : خش خش برگها خشخاش روحه
گفت : عشق تصادفي نيست مگر نه جريمه داره
!جواب داد : عشق دايناسور بود منقرض شد
........+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 9:13 توسط آتیش | نظر بدهید حکایت ماه و پلنگعشق پلنگی است که در رگهایم می دود ، پلنگی که می خواهد تا خدا خیز بر دارد
.من این پلنگ را قلاده نمی بندم و رامش نمی کنم .... حتی اگه قفسم را بشکند
.خدا ماه است و این پلنگ می خواهد تا ماه بپرد .حکایت ماه و پلنگ عجب نا ممکن است
.اما هرچه نا ممکن تر است زیبا تر است . پلنگ عشق، به هوای گرفتن ماه است که به آسمان
جست می زند اما هزار هزار هزار فرسنگ مانده به ماه می افتد. دره های جهای پر از پلنگان مرده است
که هرگز پنجه هاشان به آسمان نرسیده
.خدا اما پرش پلنگ عشق را اندازه میگیرد نه رسیدنش را و پلنگان میدانند که
"
خدا پلنگی را دوست تر می داند که دورتر می پرد....."+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 7:41 توسط آتیش | نظر بدهید صراط مستقیمسلام سلامتی مییاره سلام
در سلسله مطالب هوشیاری حالا می رسیم به اصل مطلب چه کار کنیم که آدم خوبی باشیم
در این پست راه کار های رسیدن به مطلوب رو میگم یعنی
نماز
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:27 توسط آتیش | نظر بدهید بهترين لباسسلام به دوستاي گلم
ميگن جوينده يابنده بود عاقبت ماست اين قدر گشتم تا بهترين لباس رو ،مد سال ،مد قرن ،اروپا ،امريکا ،افريقا رو برات پيدا کنم که اگه بپوشش هيچ وقت دمده نميشه
اي عزيز
موفقيت لباسي نيست که تنها به قامت ديگران برازنده باشد ،
گياهي نيست که فقط در سرزمين هاي ديگر برويد ،
باراني نيست که نتها در فصل بهار برويد،
ما هر کسي که هستيم و در هر کجا و با هر شرايطي
که زندگي مي کنيم مي توانيم موفق ترين باشيم ،
و به خواسته هاي خود دست بيابيم .فقط بايد بدانيم
که موفقيت رايگان بدست نمي آيد
قيمت دارد و قيمت
آن کوشش ، جهد و تلاش مستمر است ،
انسان هايي که فکر ميکنند و باور دارند
که موفق اند مي تواند موفق باشند و هستند
همين امروز عنان زندگي خود را به دست گرفته
و به اهداف مقدست فکر کن
و اعتقاد داشته باش
: دست حق بر سربنده بود عاقبت جوينده يابنده بود+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 9:46 توسط آتیش | نظر بدهید ادامه ي هوشياري(دام هاي شيطان)چند مطلب درچند پست به عنوان هوشياري گذاشتم تا همهمون از اين خواب بيدار شيم به خودمون بيايم .اين مطالب شايد زياد خوشايند بعضي ها نباشه ولي چه ما بخواهيم چه نه واقعيت اينه عزيزه من . پس بيا با خودمون رو راست باشيم
بيا يه ذره به فکر خودمون باشيم
دام هاي شيطان
:شيطان به خدا گفت :من هفتاد هزار سال تو را عبادت کرده ام و خود فرموده اي که هر کس مرا عبادت کند ، عبادتش را بي نتيجه نمي گذارم و عوضش زا به او مي دهم
.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 23:41 توسط آتیش | نظر بدهید50
تومانی !!سلام سلام
داستان در حد لالیگا پیدا کردم برو بخون دوست دارم ببینم تو چه نتیجه ای میگیری
این نتیجه ی منه
پسر کوچکي روزي هنگام راه رفتن در خيابان سکه اي 50 توماني پيدا کرد . او از پيدا کردن اين پول ،آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد . اين تجربه باعث شد که او بقيه روزها هم با چشمان با ز سرش را روبه زمين بگيرد و در جستجوهاي سکه هاي بيشتري باشد
او در مدت زندگي اش 296 سکه ي10 توماني ،48 سکه ي 25 توماني ،19 سکه ي50 توماني ، 16 سکه ي 100 توماني و يک اسکناس مچاله شده ي هزار توماني پيدا کرد يعني در مجموع چيزي کمتر از 4000 تومان
.در برابر بدست آور دن اين 4000 تومان ،او زيبايي دل انگيز 30369 طلوع خورشيد ؛درخشش 157 رنگين کمان و منظره ي درختان افرادر سرماي پاييز را از دست داد
.او هيچگاه حرکت ابرهاي سفيد را برفرازآسمان در حالي که از شکلي به شکل ديگر در مي آمدند ، نديد . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئي از خاطرات او نشد
.نتيجه ي اخلاقي :اگر بخواهي به فکر اين چيزها باشيد حتي محبت مادراتون رو هم فراموش مي کنيد . خاطره ها يکبار پيش مي آيند ،ولي هزاران بار مرور ميشوند
.
نظر یادت نره
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 23:17 توسط آتیش | یک نظر هوشياري (ستايش شيطان )سلام گلها امروز يه متن ناراحت کننده گذاشتم اي کاش مردها نخونن و زن ها درس عبرت بگيرن
ستايش شيطان از زن ها
:در ملاقاتي که شيطان با حضرت يحيي ( ع) داشت ضمن گفتگوهاي زيادي که با هم داشتند عرض کرد
:اي پيغمبر خدا !اميدوار کننده ترين چيزها پيش من وآن چيز که پشت مرا محکم ميکند وباعث روشني چشم من ميشود زن ها هستند ،چون آنها وسيله ي گمراهي مردم و دامها وتيرهايي هستند که به خطا مي روند . پدرم به فداي انها باد . اگر آنها نبودند قدرت نداشتم حتي يک نفر را گمراه نمايم ؛بوسيله ي آنها به مقصد ميرسم ،مردم را به مهلکه مي اندازم ،چقدر آنها خوب هستند
.وقتي نيکان بر من غالب شدند و لشکريانم را تار و مار کردند ،پيش زن ها ميروم قلبم روشن و ناراحتي هايم تمام مي شود . اگر زن ها از ذريه ي آدم نبودند ،من آنها را سجده ميکردم . آنان سرور من هستند ،جايگاه آنان برگردن من است و آنها را بر گردن خود مي نشانم .اگر خواسته اي داشته باشند نه با پا بلکه باسر انجام ميدهم . چون ايشان مايه ي اميد ،قوت کمر ،نگه دار ،تکيه گاه ،مورد وثوق و فريادرس من هستند
.ا
سلسله مطالب هوشياري در چند پست ديگه رو که بعدا ميذارم ادامه بديد.ممنون
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 8:16 توسط آتیش | نظر بدهید باغ قشنگ آرزوها. . .شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
. . . . . .برو به ادامه بخونه نظر بده
اين رو خودم خيلي دوست دارم ،نخونيش بري ضرر کردي گلم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 23:22 توسط آتیش | نظر بدهید تاج افتخار!!! در دنیا انواع تاج ها رو داریم اما این یکی اصله اصل تاج افتخار
بشنو از چادر که در توصیف زن تار و پودش با تو میگوید سخن
تار و پودم را شرافت تافته تا شرافت را به عصمت بافته
در کلاس حفظ تقوا وشرف دختران دُرند و چادر چون صدف
بهترین سرمایه ی زن چادر است زانکه زن را زینت زن چادر است
حفظ چادر در سرای اقتدار دختران را هست تاج افتخار
حفظ چادر حفظ دین و مذهب است شیوه ی زهرا و درس زینب است
حفظ چادر سد فحشا می کند رو سفیدی نزد زهرا می کند
حفظ چادر چاره ساز کارهاست حافظ گل از هجوم خارها ست
حفظ چادر زخم ها را مرهم است دست رد بر سینه ی نامحرم است
پس دوست گلم به خودت بیا که تو هم صاحب بهترین تاج باشی
.ممنون که با من بودی نظر یادت نره گلم
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 22:25 توسط آتیش | نظر بدهید خودشناسیاین مطلب رو گذاشتم تا شان و قدر خودمون رو روی زمین بدانی که عمر و سر نوشتمون رو مفت از دست ندیم عزیزم
برو ادامه بخون ببین کجای کره ی خاکی دست توست در کجای زمین پادشاهی میکنی
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 22:50 توسط آتیش | یک نظر دربارهو بگو :(پروردگارا ، مرا در هر کاری به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز و از جانب خود بر من تسلطی یاری بخشش قرار ده ) اسراء 80
سلام دوستای خوبم چون بیشتر هم سن های خودم این روزها پای این غول آهنین هستند پیش خودم گفتم سوالهای در ذهنمون است که وقت پرسیدنش را نداریم از اصل عشق گرفته تا اصل زندگی .در اصل وقت صحبت را از خودموت گرفتیم
پس بپرس تا باهم بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم.منتظرتم گلم
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
پیوندهای روزانهناجا
نمايشگاه عکس نور عشق
ساندویچ
تغذیه وسلامت
22
بهمن حجت را تمام کردآرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشینآبان 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آرشیو موضوعیعشق
اخلاقی و اجتماعی و پند آموز
صراط مستقیم
پیوندهاعالم
حزب فقط حزب علي
...ما اهل کوفه نيستيم
...سيب سرخ
راز
ابديت غم
مشق شب
عشق و نفرت
هواداران سونگ ايل گوک






