X
تبلیغات
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

پنجشیریهای مقیم تهران

آسیب

منتشر کرده، گروهی از پزشکان و محققین دانشگاه‌های ایروین،‌ سن‌دیگو و هاروارد مدعی شده‌اند که می‌توانند سلول‌های عصبی آسیب دیده نخاعی را ترمیم کنند. آن‌ها می‌گویند که می‌توانند سلول‌های عصبی کنترل کننده ماهیچه‌های حرکات ارادی را از نو بازسازی کنند. اگر این ادعا درست باشد، برای اولین بار در زمینه مطالعات پزشکی روشی ابداع شده که به واسطه آن دیگر آسیب نخاعی به معلولیت منتهی نخواهد شد.

این محققین در مطالعه خود ساعت تحولی مربوط به رشد دسته تارهای عصبی مغزی- نخاعی را به عقب برگرداندند. دسته تارهای عصبی مغزی- نخاعی، مجموعه‌ای از آکسون‌ها (دنباله بلند سلول‌های عصبی که مسئول انتقال پیام‌های عصبی به سایر سلول‌های عصبی است)‌ هستند که از قشر مغزی تا نخاع کشیده شده‌اند و مسئول انتقال پیام‌های حرکتی مغز به ماهیچه‌های ارادی بدن می‌باشند.

اما آن‌ها چه طور توانستند ساعت رشدی این تارهای عصبی را به عقب برگردانند؟ این محققین آنزیمی به نام پی.تی.ای.ان را حذف کردند، آنزیمی که کنترل مسیر رشدی سلول‌ها را بر عهده دارد. در اوائل تولد، آنزیم پی.تی.ای.ان در بدن ما خیلی کم است و بدین ترتیب به سلول‌ها امکان تکثیر و زیاد شدن می‌دهد. اما بعد، وقتی رشد ما کامل شد، مقدار این آنزیم در بدنمان بالا می‌رود و از طریق بازداری مسیر رشدی سلول‌ها، باعث می‌شود که رشد متوقف شود و سلول‌تازه دیگری ساخته نشود. بدین ترتیب، حذف این آنزیم به معنای این است که دیگر مانعی درونی برای بازسازی سلول‌ها وجود ندارد، درست مثل اوائل تولد!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 0:4  توسط شفیق عطایی  | 

ایتالیا

ایتالیا کشوری در جنوب اروپا است. این کشور از شبه‌جزیره ایتالیا و دو جزیره سیسیل و ساردنیا در دریای مدیترانه تشکیل شده‌است.امروزه ایتالیا کشوری توسعه یافته است و جزو هشت کشور صنعتی محسوب میشود.نکته جالب در مورد نقشه ی کشور ایتالیا این است که نقشه ی این کشور شبیه چکمه می باشد.

ایتالیا

ایتالیا در مرکز دریای مدیترانه واقع شده‌است، دریایی که تولد تمدن‌های بسیاری را بخود دیده‌است. ایتالیا دارای تاریخی غنی از تماس‌ها و تبادلاتی می‌باشد که بر مردم، اقتصاد و فرهنگش تأثیر گذاشته‌است. فنیقی‌ها، یونانی‌ها، کارتاژها، اعراب و نورمن‌ها از جمله مللی می‌باشند که در طول قرون با تأثیر گذاشتن بر فرهنگ محلی ایتالیا، باعث گردیده‌اند تا ایتالیا بطور فوق العاده‌ای غنی از آثار معماری و هنری می‌باشد. بر اساس محاسبه‌ای که یونسکو انجام داده، بیش از نیمی از میراث فرهنگی جهان در کشور ایتالیا واقع شده‌است، کشوری کوچک که مساحتش فقط ۲۵/۰ ٪ از کل خشکی‌های جهان است.

ایتالیا

نشانه‌های باقیمانده از گذشته، آثار هنری و تنوع فوق العاده طبیعت در شبه جزیره ایتالیا از جمله عوامل جذب توریست به این کشور می‌باشد که امروزه یکی از توریستی‌ترین کشورهای جهان بشمار می‌آید. رم، فلورانس، ونیز و بسیاری شهرهای دیگر، از جمله مقصدهای هنری هستند که برنامه هر بازدید کننده‌ای از شبه جزیره ایتالیا را تشکیل می‌دهند. در کنار این شهرهای بزرگ و معروف، میراثهای فرهنگی پنهانی هم در شهرهایی با تاریخ هزار ساله وجود دارند که البته در مسیر اصلی بازدیدها قرار ندارند و علیرغم اینکه کمتر شناخته شده‌اند، اما به همان اندازه شهرهای هنری ایتالیا دارای جذابیت می‌باشند.

ایتالیا

شناخت ایتالیا با بازدید از شهرهای معروف و موزه‌ها و میادین آن کافی نیست، بلکه برای نیل به این مهم، باید دنیای رنگارنگ به اصطلاح ایتالیای کوچک را که غنی از زیبایی‌های طبیعی و هنری بی حساب و صدها مرکز شهری کوچک و متوسط که برخی از آنها پایتخت‌های باستانی با آثاری اصیل و بی نظیر می‌باشند، نیز در نوردید

.

ایتالیا

برای تکمیل این شناخت البته باید و غذاهای ایتالیا را هم تجربه کرد. غنا و تنوع رسوم و لهجه‌ها در هر گوشه از کشور به آسانی قابل تشخیص می‌باشد. غذاهای ایتالیایی آینده این تنوع است. بخاطر همین تنوع منطقه‌ای می‌باشد که ایتالیا تبدیل به یکی از اصلی‌ترین قطبهای توریسم بین‌المللی شده‌است. از جمله دیگر عواملی که در پیشرفت صنعت توریسم در این کشور زیبا نقش داشته‌اند می‌توان به نزدیکی ایتالیا به کشورهای صنعتی مرکز و شمال غرب اروپا، وجود وسایل ارتباطی سریع و اقتصادی با دیگر قاره‌ها و سطح عالی امکانات پذیرش توریست که کمتر کشوری از آن برخوردار می‌باشد، اشاره نمود.

ایتالیا

هر ساله بطور میانگین حدود بیست میلیون گردشگر خارجی از ایتالیا بازدید می‌کنند و این رقم طبیعتا علاوه بر میلیونها ایتالیایی می‌باشد که کشورشان را برای گذراندن تعطیلاتشان انتخاب می‌کنند و البته در این انتخاب، تکیه بر سی و پنج هزار واحد اقامتی موجود در کشور که دارای تقریباً دو میلیون تخت می‌باشند، دارند. توریسم در عمل یکی از مهم‌ترین منابع اقتصادی ایتالیا به شمار می‌رود که حدود ۵/۵٪ از تولید داخلی کشور را به خود اختصاص داده‌است و این به معنای آنست که از نظر ارزش بالاتر از کل تولید بخش کشاورزی قرار دارد. سینمای ایتالیا صنعت سینمای ایتالیا از اعتبار خوبی در سراسر جهان برخوردار است. گواه آن جوایزی است که ساخته هایش در فستیوال‌های متعدد و بین‌المللی دریافت می کند.

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالیا

ایتالی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 0:1  توسط شفیق عطایی  | 

درس 2و3

 

فصل دوم

گزارشات درون سازمانی توسط واحد حسابداری صنعتی معمولا در پایان هر ماه تهیه وتنظیم خواهد شد

گزارش مواد مصرفی=بطور معمول موسسات تولیدی هر ماهه گزارش از میزان یا مبلغ مواد مصرف شده تهیه میکنند که به ان گزارش مواد مصر فی میگویند این گزارش توسط واحد حسابداری صنعتی تهیه و تنظیم خواهد شد

فرمول تهیه گزارش مواد مصرفی

                           

موجودی اول دوره                               ***+

خرید مواد طی دوره ***+

هزینه حمل مواد خریداری شده ***

----------------------------------------------+

قیمت تمام شده مواد خریداری شده ***|                                               

کسر میشود

برگشت از خرید مواد ***+        -

تخفیفات خرید مواد ***

---------------------------------

جمع کاهش                              ***

                                      -------------

خرید خالص مواد                                         ***+

                                                   ---------------------

قیمت تمام شده مواد آماده برای مصرف             ***  -

-

موجودی انتهای دوره مواد                         ***

                                             -----------------

قیمت تمام شده مواد مصرف شده           ***

فرمولی گزارش مواد مصرفی

خرید خالص مواد=خرید مواد مصرفی+هز ینه حمل مواد-(تخفیفات نقدی خرید مواد+برگشت از خرید مواد)

قیمت تمام شده  مواد مصرف شده =خرید خالص+موجودی اول دوره - موجودی انتهای دوره

نکته گزارش مواد مصرفی می توان به دو صورت میزان یا مقدار مواد مصرفی شده و بهای تمام شده مواد مصرف شده محاسبه می گردد

مثالی از فرمولهای بالا

خرید مواد طی دوره 14000000

موجودی اول دوره 3800000

موجودی آخر دوره 4220000

برگشت از خرید مواد 300000

تخفیفات نقدی مواد 175000

هزینه حمل مواد 400000

مطلوب است تهیه گزارش مواد مصرفی به دو صورت فرمولی وگزارشی

موجودی اول دوره مواد                                 3800000

خریدمواد طی دوره 14000000

هزینه حمل مواد400000+

-------------------------------

قیمت تمام شده مواد خریداری شده        14400000-

کسر میشود

برگشت از خرید مواد 300000

+تخفیفات نقدی مواد 175000

-------------------------------------

                                         475000

-------------------------------------------------------

جمع کاهش                                             13925000

  ------------------------------

خرید خالص مواد 17725000

-موجودی انتهای دوره 4220000

------------------------------------------

قیمت تمام شده مواد مصرف شده 13505000

فرمولی در پایین

13925000=14000000+400000(175000+300000)

13505000=13925000+3800000-4220000

گزارش بهای تمام شده کالا ی ساخته شده یا گزارش هزینه تولید این گزارش

درواقع یک گزارش درون سازمانی میباشد در پایان هر ماه یا دوره مالی تهیه میشود واین امکان میدهد که مقایسه بین بهای تمام شده محصول در ماه جاری و ماههای گذشته صورت پذیرد وعلت افزایش  یا کاهش بهای تمام شده تولید را پی گیری نمائیم وتصمیمات مناسب جهت حجم تولید اتخاذ نمود گزارش بهای تمام شده کالا ساخته شده  است

          گزارش قیمت تمام شد کالای ساخته شده

موجودی اول دوره کالای در جریان ساخت                              ***

 

 

موادمصرف شده طی دوره***

دستمزد مستقیم***+

-------------------------------------

بهای اولیه***

------------------------

سربار ساخت

مواد غیر مستقیم*

دستمزد غیرمستقیم*

هزینه استهلاک*

هزینه بیمه*

هزینه اجاره*

سایر هزینه ها*

جمع سربار ساخت                              ***

با بهای اولیه جمع میشود

---------------------------------------------

جمع هزینه های ساخت طی دوره بدست می آید     ***

با موجودی اول دوره کالای در جریان ساخت جمع میکنیم +     ***

---------------------------------------------------------------------

بهای تمام شده کالای در جریان سا خت  طی دوره***-

موجودی کالای درجریان ساخت پایان دوره ***

-----------------------------------------------------

قیمت تمام شده کالای ساخته شده  ***

 

گزارش قیمت تمام شده کالای ساخته شده بصورت فرمولی

بهای اولیه=مواد مصرف شده +دستمزد مستقیم

جمع هزینه های ساخت طی دوره =بهااولیه + سربار ساخت

بهای تمام شده در جریان ساخت طی دوره=جمع هزینه های ساخت طی دوره +موجودی اول دوره کالای درجریان ساخت

بهای تمام شده کالای ساخته شده=بهای تمام شده کالای در جریان ساخت طی دور ه -موجودی انتهای دوره کالای در  جریان ساخت

 

گزارشات برون سازمانی

گزارش بهای تمام شده کالای فروش رفته  یکی دیگر از گزارشات برون سازمانی گزارش قیمت تمام شده کالای فروش رفته است این گز ارش توسط واحد های حسابداری مالی تهیه وتنظیم خواهد شد گزارش قیمت تمام شده کالای فروش رفته از پنج بخش به شکل زیر توسط واحد حسابداری مالی تهیه و تنظیم میشود

 

 

گزارش قیمت تمام شده کالای فروش رفته

----------------------------------------------------

موجودی اول دوره مواد                                  ***

 

 

خرید مواد طی دوره***+

هزینه حمل مواد***

-----------

قیمت تمام شده مواد مصرف شده ***+

برگشت از خرید وتخفیفات نقدی***

-------------

خرید خالص ***

با موجودی اول دوره مواد جمع میشود+

-------------------------------------------

قیمت تمام شده مواد اماده برای مصرف ***

_

 

موجودی انتهای دوره مواد***

-----------------------------------------

قیمت تمام شده مواد مصرف شده ***

+

دستمزد مستقیم***

+

سربار ساخت *

موادغیر مستقیم*

دستمزدغیر مستقیم*

هزینه بیمه*

هزینه برق*

هزینه آب*

هزینه استهلاک*

و سایر هزینه ها*

-----------------------------------

جمع سربار ساخت***

--------------------------------

هزینه های ساخت طی دوره ***

+

موجودی اول کالای در جریان ساخت***

--------------------------------------------------

قیمت تمام شده کالای در جریان ساخت دوره ***

_

موجودی انتهای دوره کالای در جریان ساخت ***

----------------------------------------------------------

قیمت تمام شده کالای ساخته شده ***

+

موجودی اول دوره کالای ساخته شده***

-----------------------------------------------------------

قیمت تمام شده کالای اماده برای فروش***

_

 

موجودی انتهای دوره کالای ساخته شده***

-----------------------------------------------------------------

قیمت تمام شده کالای فروش رفته***

نکته هزینه های ساخت طی دوره =سربار ساخت +بهای اولیه

هزینه های ساخت طی دوره =دستمزد مستقیم+مواد اولیه مصرف شده +سربار ساخت

 

گزارش خلاصه سودوزیان چیست

این گزارش یکی از گزارشات برون سازمانی میباشد که توسط حسابداری صنعتی در پایان دوره مالی به شکل زیر تهیه وتنظیم میشود

 

گزارش خلاصه سود ز یان

---------------------------------------------------

فروش کالا***

 

کسر میشود

 

برگشت از فروش *

+

تخفیفات نقدی فروش*

--------------------------------

جمع کاهش ***

از فروش کالا کسر میشود

-----------------------------------

فروش خالص ***_

بهای تمام شده کالای فروش رفته ***

----------------------------------------------------

سود نا ویژه***

_

 

کسر میشود هزینه های عملیاتی 

هزینه توزیع وفروش *

هزینه اداری وتشکیلاتی*

جمع هزینه های عملیاتی ***

-----------------------------------------------

سود یا زیان ویژه***

 

صورت فرمولی گزارش سودوزیان

خرید خالص=فروش کالا-(برگشت ازفروش+تخفیفات نقدی خرید)

قیمت تمام شده کالای فروش رفته =قیمت تمام شده کالای ساخته شده طی دوره+موجودی اول دوره کالای ساخته شده طی دوره- موجودی انتهای دوره کالای ساخته شده

سود ناویژه=فروش خالص - بهای تمام شده کالا ی فروش رفته

 

هزینه های عملیاتی=هزینه های اداری و تشکیلاتی +هزینه های توزیع وفروش

سود یا زیان ویژه=سود ناویژه - هزینه های عملیاتی

 

 

فصل سوم

روشهای هزینه یابی موسسات تولیدی

هزینه یابی چیست=روشهای ونظام های که می باشند که منجر به انجام ثبتهای حسابداری و تهیه گزارشاتی میگردد که مدیریت را در ارتباط با کنترل هزینه های مواد دستمزد و سربار کمک ویاری می نماید

انواع هزینه یابی=به طور کلی با توجه نوع فعالیت موسسات تولیدی هزینه یابی به دو گروه زیر تقسیم میشود

1هزینه یابی سفارش کار

2هزینه یابی مر حله ای

هزینه یابی سفارش کار=برخی موسسات تولیدی سفارش پزیرند یعنی در واقع تولیدات انها  و هزینه ها ی که در انها صورت می پزیرد با سفارش ویاعقد پیمان ایجاد میشود بنا براین برای هزینه یابی دراین موسسات از روش هزینه یابی سفارش کار عمل میگردد نمونه بارز این موسسات شرکتهای پیمان کاری هواپیما سازی بیمارستانها دبیرستانها

تعمیر گاه اتومبیل کارخانه تولید ژنوراتور و توربین کشتی سازی

هزینه مرحله ای=برخی از موسسات تولیدی دیگرکه تولیدات انها برای انکه تکمیل شود مراحل مختلف طی میشود ومحصولات انها را به صورت انبوه یکسان و پیوسته تولید میشود ازروش از روش هزینه یابی مرحله ای استفاده می نمایند

مانند موسساتی کارخانجات نساجی مواد شیمیایی صنایع نفت کارخانه تولید کفش ومواد غذایی و.....

حسابداری هزینه یابی سفارش کار

1ثبت بابت خرید مواد اولیه

                                                               حساب کنترل مواد

صندوق/بانک/ ح پرداختنی

2ثبت بابت بازگشت مواد خریداری شده به فروشنده

                                                                  صندوق/بانک/

ح کنترل مواد

3ثبت بابت ارسال مواد مستقیم به خط تولید

                                                             کالای درجریان ساخت الف

                                                               کالای درجریان ساخت ب

ح کنترل مواد

4ثبت بابت ارسال مواد غیر مستقیم به خط تولید

                                                                ح کنترل سربار

ح کنترل مواد

5ثبت بابت محاسبات  حقوق دستمزد

الف ثبت بابت محاسبات کل حقوق ودستمزد

                                                ح کنترل هزینه حقوق ودستمزد

ح حقوق پرداختنی

ب ثبت بابت تسهیم حقوق و دستمزد

  ب ثبت بابت تسهیم حقوق ودستمزد

                                           ح کالای در جر یان ساخت الف دستمزد م

                                                     ح کالای در جریان ساخت ب

                                                کنترل سربار دستمزد غیر مستقیم

ح هزینه حقوق و دستمزد(کل حقوق ودستمزد)

نکته 1 دستمزد مستقیم و مواد مستقیم به حساب کالای در جریان ساخت منتقل میشود

نکته2 هزینه های غیر مستقیم  (مواد+دستمزد)به حساب کنترل سربار منتقل میشود

6ثبت بابت منظور نمودن هزینه های سربار

                   الف سربار وقعی

                                                  ح کنترل سربار

ح پرداختنی/بانک/صندوق

ثبت بابت سربار واقعی

ب سربار (پیش بینی یا بر اورد شده (جذب شده)قابل جذب شده

                                            ح کالای در جریان ساخت الف

                                           ح کالای در جریان ساخت ب

ح کنترل سربار

ثبت بابت سربار پیش بینی یا براورد شده

7ثبت تکمیل کالای در جریان ساخت

                                                  ح کالای ساخته شده الف***

ح کالای در جریان ساخت الف***

ثبت بابت تکمیل کالای در جریان ساخت

 

8ثبت بابت فروش کالای ساخته شده

الف ثبت بابت محاسبه بهای تمام شده کالای فروش رفته

                                         ح قیمت تمام شده کالای فروش رفته الف*

ح کالای ساخته شده الف***

ب ثبت بابت فروش کالا

                                            بانک/بدهکاران/اسناد دریافتنی

فروش کالا

ثبت بابت فروش کالا

نکته ها

1ح کالای در جریان ساخت و ح کالای ساخته شده هردو مانده بدهکار دارد

2ح کالای در جریان ساخت با  حساب کالای ساخته شده  بسته خواهد شد

3ح کالای ساخته با قیمت تمام شده کالای فروش رفته بسته میشود

4ح کنترل سربار یک حساب موقت می باشد

5ح کنترل مواد یک حساب دائم جزودارایی می باشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 23:43  توسط شفیق عطایی  | 

ضرار

ضراراحمد مقبل


وي از دانشكده تربيت معلم ولايت پروان ليسانس گرفته است.

او در سال ‪ ۱۳۶۷به صفوف نيروهاي مجاهدين افغان پيوست و مسوول ساختاري شوراي نظار افغانستان شد و در سالهاي 1371 تا 1382 ‪به عنوان معاون دفتر وزارت دفاع اين كشور فعاليت كرده است.

مقبل همچنين به عنوان دبير سفارت افغانستان در تهران فعاليت داشته و فرمانده پليس ولايت پروان افغانستان نيز بوده است.

وي درسال ‪ ۱۳۸۳به عنوان معاون وزير داخله افغانستان انتخاب شده و در سال ‪ ۱۳۸۴نيز بعد از استعفا جلالي

به عنوان وزير داخله اين كشور منصوب گرديد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:52  توسط شفیق عطایی  | 

دانش

محترم سرور دانش فرزند محمد علی در سال 1340 خورشيدی در يک خانواده متدين و مذهبی در قريه اشترلی ولايت دايکندی چشم به جهان گشوده است.


وی تحصيلات ابتدايی خود را در مکتب منطقه انجام داده اما تحصيلات عالی خويش را در مراکز مختلف علمی عراق، سوريه و ايران به پايان رسانيده است.


مدارک تحصيلات عالی موصوف قرار ذيل است:

لسانس در رشته حقوق، تصديق نامه در رشته ژورناليزم، لسانس در ثقافت و معارف اسلامی، ماستری در فقه اسلامی و دکتورای نيمه تمام در فقه اسلامی.

از آقای دانش بيش از 15 جلدكتاب اعم از تاليف و ترجمه به چاپ رسيده است.

علاوه بر کتابها، بيش از 700 مقاله‌ ايشان در جرايد کشور به چاپ رسيده است و از سال 1361 تا سال 1380 مديريت و مسؤليت مجلات گوناگون را نيز به عهده داشته است.

آقای سرور دانش در طول سه سال دوره انتقالی در راه خدمت به وطن وظايف ذيل را بطور شايسته انجام داده است.

عضويت و شرکت فعال در لويه جرگه اضطراری در جوزای 1381، عضويت در کمسيون تسويد قانون اساسی به فرمان رئيس دولت انتقالی اسلامی افغانستان، عضويت در کمسيون تدقيق قانون اساسی بفرمان رئيس دولت انتقالی اسلامی افغانستان، شرکت در لويه جرگه تصويب قانون اساسی.

از اوايل سال روان که تأسيس ولايت جديد دايکندی از طرف دولت انتقالی اسلامی افغانستان اعلام گرديد.

آقای دانش بفرمان رئيس صاحب دولت انتقالی اسلامی افغانستان بحيث اولين والی درين ولايت جديد منصوب گرديدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:51  توسط شفیق عطایی  | 

فاطمی

محترم داكتر سيد محمد امين فاطمي در تاريخ 15 جنوري 1952 ميلادي در ولايت ننگرهار متولد گرديد.

وي در سال 1347 از ليسه عالي حبيبيه فارغ گرديده و در سال 1977 از فاكولته طب ننگرهار ديپلوم MD خود را اخذ نموده است.

وي همچنان در پروگرام عالي آموزشي پوهنتون بن آلمان اشتراك نموده و به اخذ سند STD از انستيتوت عالي اداره عامه كراچي پاكستان و اخذ مراقبتهاي صحي در كشورهاي رو به انكشاف از پوهنتون باستن امريكا و اخذ شهادتنامه \"مسيرهاي جديد براي پاليسي صحي در كشورهاي رو به انكشاف از پوهنتون باستن ايالات متحده امريكا در سال 1995 نايل آمده است.

محترم امين فاطمي بحيث داكتر معالج در بخش طب عمومي در بدخشان، استاد در انستيتوت صحت عامه كامل و عضو ديپارتمنت تعليمات صحي، مؤسس و مسؤل پروگرام تعليمي IRC، مؤسس و رئيس پروگرامهاي تعليمي و تربيوي اتحاد اسلامي مجاهدين، عضو بورد مشورتي و اجرائيوي وزارت صحت عامه دولت مؤقت مجاهدين وبعداً معين وزارت صحت عامه و معين اول وزارت صحت عامه در دولت اسلامي افغانستان در كابل و در 1993 الي 1995 منحيث وزير صحت عامه دولت اسلامي ايفاي وظيفه نموده است.

همچنان موصوف منحيث مشاور مؤقت WHO در جينيوا سويتزرلند و حوزه كشورهاي مديترانهاي، مشاور دايمي WHO براي حوزه مديترانه شرقي و همچنان از 1992 الي 1994 عضو بورد اجرائيوي WHO از 1991 الي 2001 عضو بورد مؤسسه انكشاف خدمات صحي براي افغانها و عضو بورد شفاخانه ولادي و نسايي براي مهاجرين افغان، عضو نهاد (Order of good time) كانادا بوده و در كنفرانسهاي گوناگون علمي اشتراك نموده و مؤلف كتابهاي مواظبت صحت، استعمال درست و غلط دواهاي معاصر و كمك هاي اوليه ميباشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:49  توسط شفیق عطایی  | 

لک

لک صورت و راه درمان آن

لک صورت یا ملاسما
لک صـورت یا ملاسـما عـارضه پوستی شـایعی به خصوص در دختران و خانم های جوان است. این عارضه به صورت لکه های قهـوه ای روشن تا تیره بر روی گونه ها ؛ پیشانی و چانه و لب بالا اکثراً دو طرفه و قرینه دیده می شود. شـایع ترین سنین بروز آن 20 تا 30 سالگی است اگرچه در دوره ی یائسگی هم ممکن است دیده شود و در خانم ها بیشتر از آقـایان است.
عـلت های مختلفی در ایجـاد آن نقـش دارند ولی عامل اصلی تشدید کننده بیماری را اشعـه ماوراء بنفش خورشید می دانند.
علل

2) تغییـرات هورمونی در بـدن از جـمله کـیست های متعـدد تخمــدان ( PCO ) و یا بیماری غــده فوق کلیوی.
3) برخی عطرها و دئودورانت ها و لوازم آرایشی نیز می توانند این ضایعات را ایجاد کنند.
با پیشگیری از تابش مستقیم اشعه خورشید بر روی صورت از ایجاد لک تا حد زیادی می توان جـلوگـیری کرد. با مصرف کرم های ضدآفتاب به طور منظم با عیار بالاتر از 20 به فواصل هر 3 ساعت و همچـنین اجـتناب از تابش نور مستقیم خـورشـید بر روی صورت در افراد مستعـد، می توان از ایجـاد لک پیشگیری نمود. برای از بین بردن لک با تجویز پزشک متخصص از کرم های حــاوی هـیدروکـینون با درصدهای گـوناگـون ( نباید بیشتر از 6 تا 7 درصد باشد) و نیز از کرم ترتینوئین 05/0 درصد می توان اسـتفاده نمود. در صورت استفاده از این دو کرم بهتر است صبح پس از استفاده از کرم های ضدآفتاب استفاده شود.
روش های دیگـر در درمان لک صورت : لایه برداری ( PEELING ) ؛ سایش پوست به صورت مکانیکـی ( DERMABRESION & SALABRESION )؛ لـیزر؛ کـه بسـته به پوسـت افـراد انتخـاب می شود. افـراد با رنگ چـشــم روشـن و مـوهـای روشــن مـقـــدار رنگـدانـه پـوسـتی کـمتری نسـبت به پوسـت های تیره دارند و به همین دلیل نور آفتاب بیشتر در پوست این افراد نفوذ دارد و چون یکی از اثرات نور آفتاب ایجاد لک صورت و همچنین كــک و مک است برای پیشگیری و درمان ، این افراد نیاز مبرم به ضد آفتاب دارند.
یکی از درمان های لک صـورت همچـنان که قـبلاً نیز گفته شد استفاده از پیـلینگ است . ولی این روش ، مناسب همه افراد ، به خصوص افرادی که پوست تیره دارند ، نیست. چــون یکی از عـوارض پیلـینگ ایجاد لک است و احتمال ایجـاد لک در افراد با پوست تیره بالا است .
هیچکدام از روش های درمانی لک صورت دائمی نیست و در یک جلسه نیز انجام نمی گیرد و نیاز به تجـدید درمان دارد ؛ زیرا استـعداد افراد برای ایجاد لک با این روش های درمانـی برطرف نمی گردد. به هر حال مصرف ضدآفتاب در افراد مستعد یک نیاز حیاتی در درمان و پیشگیری از لک می باشد.
1) مصرف دارو به خصوص داروهای پیشگیری از حاملگی ( به صورت قرص، تزریقی و یا کاشتنی ) و.... داروهای دیگر نیز در بروز آن نقش دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:48  توسط شفیق عطایی  | 

مسی

 




FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT=http://images.fanpop.com/images/image_uploads/Lionel-Messi-wallpaper-lionel-andres-messi-275968_600_480.jpg"



فصل گذشته مسی 51 بازی برای بارسا انجام داده است، 38 گل

به ثمر رسانده و در 18 گل مشارکت کرده است و خود را علاوه بر

بازیکنی قابل، یک هم‌تیمی فوق‌العاده نشان داده است.


فوروارد تیم بارسلونا لیونل مسی برنده جایزه توپ طلایی 2009 شد. او در مجموع صاحب 473 امتیاز بود که تقریبا دو برابر امتیاز رقیب‌اش کریس رونالدو است که در جایگاه دومی نشست.
این فوروارد فوق‌العاده از ژانویه سال جاری تاکنون نشان داده که چرا شایسته عنوان برترین بازیکن سال اروپا است. مهم نیست که تیم منچستر یونایتد در لیگ قهرمانان اروپاست یا تیم نومانسیا در لیگ برتر اسپانیا، این مغزمتفکر فوتبال آرژانتینی مدام یا در حال گل زدن است یا در حال مشارکت در گل، به همین خاطر پیروزی‌های مکرر بارسلونا چندان جای تعجب ندارد و انتخاب او برای این جایزه کاملا درست و قابل درک است.
مسی سال را در وضعیتی مناسب آغاز کرد، با بازی درخشان‌اش مقابل آتلتیکو مادرید در کوپا دل ری در استادیوم کالدرون. این آغاز هفت پیروزی پشت سر هم بارسا بود که مسی در آن‌ها نه گل به ثمر رساند و در زدن 4 گل مشارکت کرد.
5 روز بعد از خلاص کردن آتلتیک، مسی جادویی در پامپلونا با یک گل دیرهنگام به اوساسونا به کمک بارسا آمد و بعد نخستین گل از پنج گل بارسا به دپورتیوو لاکرونیا را در استادیوم نوکمپ به ثمر رساند. مسی که قابلیت‌های خود را در بازی‌های خانگی نشان داده بود، در نخستین بازی از یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا مقابل بایر مونیخ درخشید و صعود بارسا به فینال را آسان‌تر کرد.
ماه می ماهی حیاتی برای مسی بود. اول مسی و بارسا به برنابو رفتند تا در مقابل رئال بازی کنند. این فوروارد جوان آن شب چیزی در حد نابغه بود. پاس گل تساوری را برای آنری ساخت و خودش دو گل به ثمر رساند و بازی با نتیجه 6-2 تمام شد. نتیجه‌ای که صدرنشینی‌شان در اسپانیا را تضمین می‌کرد. حتی زمانی که بارسا در نیمه نهایی مقابل چلسی در استمفورد بریج مرده بود و داشت برای خودش فاتحه می‌خواند ، مسی بود که توپ را در اختیار اینیستا گذاشت تا با گل‌اش دل آبی‌های چلسی را بشکند.
فینال جام حذفی ، بارسا مقابل اتلتیک بیلبادو، این بازی سبب شد تا نقش بارسا برای همیشه در تاریخ حک شود. این جا هم مسی پاس یکی از چهار گل بارسا را داده بود. بازی 4-1 تمام شد.
و فینال مسابقات قهرمانی اروپا در مسکو بی‌شک بهترین بازی مسی است. مسی پیش از شوت سهمگین ژاوی در دقیقه 70، خط دفاع من یونایتد را یک سر آزار داد و در نهایت گلی استثنایی با سر به ثمر رساند.
فصل گذشته مسی 51 بازی برای بارسا انجام داده است، 38 گل به ثمر رسانده و در 18 گل مشارکت کرده است و خود را علاوه بر بازیکنی قابل، یک هم‌تیمی فوق‌العاده نشان داده است.
این گونه بود که مسی سال گذشته کار فوتبال را ادامه داد، بعد از آن فینال در 18 حضور در زمین فوتبال، 11 گل زد و در 5 گل مشارکت داشت که از جمله آن دو گل به بیلبائو در سوپرجام اسپانیاا بود و دادن پاس گل به پدرو در بازی بارسا مقابل شاختار دونسک در سوپر جام یوفا در موناکو.
چگونه ممکن است کسی فکر کند که بازیکنی در این حد و اندازه نمی‌تواند بهترین بازیکن فوتبال سال اروپا شود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:47  توسط شفیق عطایی  | 

وردک

محترم عبدالرحيم وردک فرزند عبدالغنی وردک در سال 1323 در ولايت وردک تولد يافته و بعد از فراغت از ليسه عالی حبيبيه شامل حربی پوهنتون گرديد.

محترم عبدالرحيم وردک تحصيلات عالی خود را در مسلک پياده، کورس ميتودیک تعليم و تربيه کورس پراشوت، کورس کماندو، کورس موتردار و ميکانيزه افسران، کورس مخابره و الکترونيک ومكتب ارکان حربی در ايالات متحده امريکا و اکادمی علياناصر در قاهره مصر به اتمام رسانیده است.

بعد از اتمام تحصيلات در حربی پوهنتون منحيث استاد، معاون پروتوکول وزارت دفاع و در محيط مهاجرت منحيث معاون نظامی محاذ ملی اسلامی افغانستان، معاون نظامی اتحاد سه گانه، عضو اتحاد مجاهدين افغانستان، قوماندان جبهات جهادی محاذ ملی اسلامی افغانستان...

در سال 1371 بعد از آزاد شدن افغانستان عضو کميته امنيت و دفاع شهر کابل، لوی درستيز افغانستان، رئيس جامعه صاحب منصبان افغانستان، رئيس کمسيون تعليم و تربيه، عضو کمسيون بازسازی اردوی ملی، معاون وزير دفاع، رئيس پروگرام جمع آوری سلاح، رئيس ريفورم، بازسازی و تشکيل اردوی ملی ايفاي وظيفه نموده است.

آثار متعدد به لسانهای دری، پشتو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:46  توسط شفیق عطایی  | 

سفی الله

صفي الله افضلي فرزند ميرزاد ذبيح الله افضلي (غورياني) در سال 1333 هجري شمي در قريه قيسان ولسوالي غوريان هرات، در يك خانواده با سواد و عرفاني به دنيا آمد. دوران طفوليت و تحصيل ابتدايي را در دامان خانواده و مساجد محل و مكتب ابتدايي همانجا سپري كرد و تحصيلات دوره متوسطه و ليسه را در ليسه جامي (رح) شهر هرات به پايان رسانيد و در سال 1357 از رشته بيولوژي (زيست شناسي) دانشكده ساينس دانشگاه كابل فارغ گرديد.

* شروع مبارزه

صفي الله مبارزه را به راهنمايي برادر بزرگوارش شهيد حفيظ الله افضلي (ليسانس ژورناليزم و ادبيات دانشگاه كابل كه از پيشتازان و ستارگان هميشه درخشان جنبش اسلامي افغانستان بود) از سال 1350 به طور فعال آغاز نمود. حفیظ الله افضلی در سال 1354 در دره قهرمان خيز پنجشير در برخورد با قواي نظام رژيم وقت شديداً مجروح و به همان حال در اثر شكنجه دژخيمان زندان دهمزنگ كابل جام شهادت نوشيد. اين حادثه در روح و روان قايد شيهد صفي الله افضلي اثر عميقي گذاشت و وي را در مسير مبارزاتي اش استوارتر نمود. قايد شهيد افضلي در ضمن تشديد مبارزات سياسي و فرهنگي در محيط دانشگاه در ماه ميزان 1357 در زمان تركي راهي زندان وزارت داخله گرديد و با مقاومت و حفظ اسرار خويش بعد از مدتي تحمل آزار بدني آزاد شد. در ختم سال تحصيلي خود را به هرات رساند و در حلقه ساير برادران در طرحريزي شالوده قيام فخر آفرين 24 حوت هرات نقش فعالي بازي كرد. وي مجاهدي فداكار، متواضع و شجاع بود كه در كنار همه هسته هاي جهادي برخاسته از متن جامعه مصروف جهاد گرديد و همزمان در بنيانگذازي شوراي شهري جهاد هرات همراه ساير برادران همت گمارد. بالآخره به مشوره جمعي از برادران شوراي شهري نظر به اقتضاي وضعيت ناهمگون و پراگندگي بخش هاي مختلف جهادي، بنيان جبهه ي مستقل و متشكلي را به نام "جبهات شهيد حفيظ الله افضلي" اساس گذاري نمود كه در حقيقت يگانه محور فكري جهادي مجاهدين فداكار و مجتمع تحصيلكرده و آگاهان جهادي گرديد. در مدت زمان كوتاهي، در اثر تلاش و بروز كفايت، انظار و توجهات مسلمانان منطقه و مراكز جهادي را جلب نمود و جبههء خويش را در ساحات مختلف نظامي، سياسي، فرهنگي، تعليمي و اجتماعي با تأسيس پايگاههاي مستحكم و فعال نظامي در داخل و تأسيس مدارس و دارالايتام ها و ستاد هاي پشتيباني مهاجرين در خارج به سطح بلندی از کارايي ارتقا بخشید. او با جبهات ماحول خود نه تنها رابطه حسنه داشت، بلكه ممد و معاون همه نيروهاي بالقوه و بالفعل جهادي بود. در نزدش مرز بندي فقط از بعد عقيده اعتبار داشت و تعدادي از مسلمانان كرد، ترك، عرب، ايراني در جبهاتش رزميدند و در همين راه معلول يا شهيد شدند و او همه را برادر مي پنداشت.

* شهادت

صفي الله افضلي در 16 سرطان 1366 هجري شمسي در حين عزيمت از مأموريت جهادي در مسير شاهراه تربت جام- تايباد كشور جمهوري اسلامي ايران هدف يك توطئه و سيع طرحريزي شده از طرف كي.جي.بي و خاد جهنمي افغانستان و مزدوران محلي قرار گرفت و با دونفر از همراهان مجاهدش به نام های محمدجمعه (سياه) و يار محمد (زوري) جام شهادت سر كشيد و به درجه رفيق اعلي پيوست.او داراي چهار برادر بود: يكي شهيد حفيظ الله افضلي، كه در فوق ذكري از وي شد. ديگري ميرزا حيات الله افضلي (پدر شهيد نعمت الله افضلي)، استاد هدايت الله افضلي که مسووليت بخش خدمات جبهات شهيد افضلي را به عهده داشت و دگرجنرال عزيز الله افضلي قومندان عمومي جبهات شهيد افضلي. قايد شهيد افضلي شخصيتي بود شناخته شده و مورد تاييد و علاقمندي عموم شخصيت هاي جهادي، مجاهدين، مهاجرين و مسلمانان افغانستان و منطقه. وی داراي سجاياي عالي بود. انسانی بود شجاع و با همت و تا آخر عمر در نهایت تواضع و سادگي زيست. هرگوشه از ابعاد زندگي اش، ايجاب تفحص، پژوهش و تدوير سمينارهاي پي در پي و نشر مقالات گوناگون را مي نمايد. يادش گرامي و خاطره اش جاوداني بادا. ۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:44  توسط شفیق عطایی  | 

رسول

داكتر زلمي رسول فرزند پوهاند داكتر عبدالقيوم رسول در سال 1323 هـ ش در كابل متولد گرديده است. تعليمات ابتدايي و ثانوي خويش را در ليسه استقلال و در رشته طب دوكتورا از پاريس فرانسه را دارا ميباشد.

از وظايف عمده ايكه موصوف انجام داده است. داكتر در انستيتوت تحقيقات امراض قلبي پاريس، مسؤل نشريه حقيقت افغان مربوط جهاد افغانستان درپاريس، داكتر در شفاخانه قواي مسلح عربستان سعودي، رئيس دفتر اعليحضرت محمد ظاهر باباي ملت در روم، وزير هوانوردي ملكي و توريزم در اداره مؤقت و مشاور امنيت ملي افغانستان.

محترم داكتر زلمي رسول به زبانهاي پشتو، دري، انگليسي، فرانسوي، ايتالوي و عربي صحبت كرده ميتواند و بيشتر از 30 اثر علمي

در طب در نشرات طبي امريكا و اروپا دارد و همچنان عضو جمعيت نفرالوژي امريكا است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:43  توسط شفیق عطایی  | 

بلخی

صديقه بلخی بنت سيد اسماعيل بلخی در سال 1329 در يک خانواده متدين و منور متولد گرديده و تحصيلات عالی خود را در رشته شرعيات بدرجه لسانس رسانيده است.

همچنان دروس دينی را در زمان مهاجرت در کشور جمهوری اسلامی ايران فراگرفته است.

وي هم در افغانستان و هم در محيط مهاجرت در پهلوی شغل معلمی و مديريت جهت تنوير و روشن نمودن اذهان هموطنان و همچنان جهت مبارزه عليه تجاوز شوروی با انتشار اعلاميه‌ها مصاحبه‌ها و تدوير سيمينارها پرداخته است.

درامر ترويج علم و دانش برای مهاجرين افغان و نسل جوان و تحت پوشش قرار دادن و ايجاد اشتغال برای زنان و دختران بی سرپرست سعی نموده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:42  توسط شفیق عطایی  | 

ملاعمر

محل تولد: کندهار


ملا محمد عمر رهبرگروه طالبان. وی در شهر کندهار تولد شد، بعد از فراگيری تعليمات دينی، در بحيث امام در يک مسجد فعاليت ميکرد. او چهار خانم دارد.

در دوران حمله ارتش سرخ به افغانستان، او در جهاد عليه روسها شرکت ورزيد. در اين دوران يک چشمش را از دست داد، و چشم ديگرش جراحت برداشت. او در ميان مجاهدين نام گم بود، الی اينکه در سال 1994 رهبر يک گروه کوچک به نام طالبان شد، و بسرعت قادر شد، تمام نقاط در جنوب کشور را به تصرف آورد، و بزودی داخل جنگ با دولت مجاهدين شد. در سال 1996 در يک همايش از علماء همفکرش ملا عمر بحيث اميرالمؤمنين انتخاب گرديد. بحيث امير المؤمنين ملا عمر صرفاً يکبار به کابل سفر کرد، و درين دوران هيچ سفری به خارج از کشور نداشت، و تقريباً تمامی وقت در اقامت گاه کندهار خود ميبود.

ملا عمر با عناصر تروريست مانند اسامه بن لادن ارتباطات تنگا تنگ داشت، و خواستار برقراری حکومت بنيادگر در افغانستان بود.

بعد از آغاز عمليات قوای ائتلاف در افغانستان، ملا عمر مفقود الاثر شد. گمان ميرود ملا عمر در مناطق قبائلی واقع در سرحد پاکستان و افغانستان در حرکت است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:41  توسط شفیق عطایی  | 

اکرام

سيد اكرام الدين معصومى فرزند سيد معصوم در ۱۳۳۲ در ولسوالى اشكمش ولايت تخار ديده به جهان گشود.

بعد از فراغت از دارالمعلمين اساسى در ولايت كندز تحصيلات عالى خود را در رشتۀ ساينس در پوهنتون كابل به اتمام رسانيد.

موصوف بحيث رئيس عمومى تصدى هاى وزارت ماليه و معين وزارت ماليه و همچنان به حيث والى ولايت تخار و بدخشان

ايفاى وظيفه نموده است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:39  توسط شفیق عطایی  | 

حبیب

محترم انجينر حبيب الله قادری فرزند حاجی احمد قادری از ليسه احمد شاه بابا در قندهار فارغ گرديده و بعداَ تحصيلات عالی خود در رشته ميکانيکل انجينرنگ در هند به اتمام رسانيده است.

وي از ماه نوامبر سال 2002 بدينطرف منحيث سرمشاور وزارت امور مهاجرين همچنان عضو کميسيون سه گانه افغانستان، ايران و ملل متحد، رئيس مجالس گروپ مشورتی بازگشت کنندگان و بی جا شدگان مشغول خدمت بوده است.

موصوف سابقه 12 سال همکاری با UNHCR دارد و برعلاوه بحيث استاد در پوهنتون نبراسکا

نيز استاد امتحان TOEFL و همچنان بحيث يک انجينر در يک کمپنی پاکستان در کراچی ايفای وظيفه نموده است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:37  توسط شفیق عطایی  | 

احمد

احمدشاه مسعود فرزند دگروال دوست محمد (از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمدظاهرشاه) در 11 سنبله سال 1332 هـ.ش برابر با 2 سپتامبر (1953) در دهكده جنگلك استان پنجشير ديده به جهان گشود. وي بدليل اين كه پدرش هر چند سالي محل کارش تغيير مي يافت و از ولايت به ولايت ديگري مؤظف مي گرديد، دوران کودکي و نوجواني را در مکاتب و مدارس بيرون از زادگاهش سپري کرد. امّا با بازگشت به كابل وارد ليسه ي استقلال(يکي از مدارس عالي كابل كه مضامين آن به زبان فرانسوي و غالباً توسط معلمين فرانسوي تدريس مي شد و بيشتر در اين ليسه افراد متمول و منسوب به طبقات بالاي جامعه و فرزندان افسران نظامي دولت راه مي يافتند) گرديد و صنف نهم را در اين ليسه به پايان رسانيد. مسعود تاصنف نهم ليسه از شاگردان ممتاز صنف خود بود و در مضمون رياضي چنان مهارت و لياقت کسب کرد که خود براي تدريس به شاگردان دوره ي ابتداييه کورس رياضي تشکيل داد و سالهاي بعد از محل اين کورس جهت پيشبرد فعاليت هاي سياسي استفاده نمود.

احمدشاه پس از فراغت از ليسه ي استقلال مصمم و علاقمند به تحصيلات عالي در دانشگاه نظامي شد، اما او در اين علاقه و تصميم با مخالفت خانواده، به خصوص پدرش روبروگرديد. اگر چه خانواده او را ترغيب کردند تا به جاي ورود به دانشگاه نظامي، علاقه و توجه خود را معطوف به رفتن فرانسه سازد، اما مسعود (در حالي كه آن زمان کشور فرانسه به فارغ تحصيلان ليسه ي استقلال بورس ادامه تحصيل مي داد و احمدشاه مسعود ازسوي ليسه ي مذکور يکي از کانديد هاي اين بورس تحصيلي بود) علاقه اي به رفتن به فرانسه نشان نداد و با شركت در امتحان کنکور در پايان سال 1349 مؤفق شد تا به انستيتوت پولتخنيک راه يابد. مسعود در حمل 1350 وارد پولتخنيک شد ولي به دلايل فعاليت سياسي مورد تعقيب دولت محمدداود قرار گرفت و بيشتر از دو سال نتوانست به تحصيلات خود در اين دانشكده ادامه دهد.

* فعاليت و مبارزه سياسي

احمدشاه مسعود در دوره ي ليسه با افکار و جريانات سياسي کشور آشنا شد. آن زمان (سالهاي دهه ي چهل هجري شمسي) محيط مکاتب و دانشگاه کابل پر از تب و تاب جريانات سياسي با انديشه و اعتقادات گوناگون بود. در آن سالها احزاب سياسي چپ با انديشه هاي کمونيستي در محيط آموزشي و تحصيلي، به ويژه در دانشگاه کابل بيشتر از همه حضور و جاذبه داشتند. اما مسعود كه در يک خانواده ي مسلمان و متدين تولد يافته بود، برخورد توهين آميز افراد و عناصر وابسته به جريانات چپ کمونيستي در برابر دين و اعتقادات ديني در محيط آموزشي بيش از بيش او را به سوي جريان اسلامي کشاند و در نخستين سال تحصيل در پولتخنيک کابل از طريق دوست و همكلاسي خود بنام صبور با آقاي انجنير حبيب الرحمن (از رهبران دانشجويي جريان اسلامي در دانشگاه کابل كه مسووليت جلب و جذب افسران ارتش را به اين جريان نيز به عهده داشت)، آشنا شد و شديداً تحت تأثير شخصيت حبيب الرحمن قرار گرفت. آنگونه که بعداً در سالهاي جهاد و مقاومت از حبيب الرحمن با احترام و نيکويي ياد مي کرد و او را انسان آگاه، مسلمان معتدل و وطندوست مي خواند. احمدشاه مسعود هرچند در دوسال نخست تحصيلش در پولتخنيک روابط بسيار نزديک با حبيب الرحمن داشت و در کنار او به فعاليت هاي سياسي مي پرداخت اما بعد از کودتاي سردار محمد داود در سرطان 1352 عميقاً وارد عرصه ي سياست و مبارزات سياسي گرديد و خود اقدام به جلب و جذب افسران ارتش به نهضت اسلامي کرد و او نيز در ليست افراد مورد تعقيب و دستگيري ازسوي دستگاه پوليس و امنيت حکومت محمّد داود قرار گرفت. بدنبال دستگيري انجنير حبيب الرحمن و جمعي از دوستانش توسط حکومت محمّد داود، اراده و عزم مسعود در دوام مبارزه تقويت شد و پس از اعدام انجنير حبيب الرحمن از سوي حکومت محمّد داود، در اواخر سال 1353 به صورت مخفيانه با راهنمايي و همکاري انجنير جان محمّد(ازفعالان نهضت اسلامي پناهنده در پشاور) به پاکستان رفت. گفتني است قبل از او تعدادي از رهبران و فعالان جريان اسلامي محيط دانشگاه به شمول برهان الدين رباني و گلبدين حکمتيار که مورد تعقيب حکومت داود خان قرارگرفته بودند نيز به پاکستان پناه بره بودند. در همين زمان دولت پاکستان که بر سرخط ديورند با محمّد داود روابط پرتشنج داشت اين پناهندگان سياسي جريان اسلامي را در پشاور اقامت داد. در ميان آنان گلبدين حکمتيار که بعد از دستگيري حبيب الرحمن وظيفه جلب و جذب و تنظيم افسران ارتش به جريان اسلامي را عهده دار شده بود بيش از بيش روابط نزديک با اسلام آباد به خصوص با ارتش وسازمان استخبارات آن (آي اس آي) برقرارکرد. حکمتيار در حالي به جاي حبيب الرحمن مسووليت کارهاي نظامي نهضت اسلامي را به دست گرفت که موصوف قبل از دستگيري اش از تندروي و خشونت حکمتيار در مبارزه و فعاليت نهضت اسلامي ناخشنود و نگران بود.

* اوّلين فرماندهي

در اواخر زمستان 1353 که احمد شاه مسعود به همراه تعدادي از اعضاي فعال نهضت اسلامي معروف به اخوانيها ( تعدادشان بيش از چهل نفر ذكر شده) جهت فراگيري تعليمات نظامي با هدف آمادگي براي انجام قيام مسلحانه در برخي ولايات و اطراف کشور در هماهنگي با کودتاي نظامي كه قرار بود در كابل صورت گيرد، به پاكستان سفر نمود. گلبدين حکمتيار که مسووليت امور نظامي نهضت اسلامي را به دوش داشت از موفقيت برنامه ي کودتا به همه اعضاي نهضت اطمينان داده بود. تدارک براي کودتا و قيام تا فصل تابستان اتخاذ شد و مسئوليت اعضاي نهضت در راستاي اين كودتا مشخص گرديد. از جمله احمدشاه مسعود به حيث فرمانده قيام در دره ي پنجشير tumbnail/masoud3.jpgتعيين گرديد و داکتر محمدعمر در ولايت بدخشان، جان محمد در ولايت کنرها، مولوي حبيب الرحمن در ولايت لغمان و عبدالخالق در ولايت پکتيا فرماندهي عمليات را عهده دار شدند. احمد شاه مسعود که بيشتر از همه در مورد قيام و کودتاي مذکور شک و ترديد داشت به تدابير و راه هايي انديشيد که در صورت ناکامي قيام مي بايد به آن متوسل مي شد. اساسي ترين انديشه و برنامه او در صورت ناکامي قيام و کودتاي نظامي، تداوم مبارزه بود. از اين رو قبل از ورود به پنجشير و آغاز قيام، انجنير محمد اسحاق(از ياران نزديك احمد شاه و رئيس راديو تلويزيون كنوني) و برادرش کفايت الله دوتن از همرزمان خود را که از مرکز ولسوالي پنجشير (رخه) بودند به پنجشير فرستاد تا تمام دره هاي جانبي اطراف رخه را ببينند و ساختمان اراضي آن را به دقت مطالعه نمايند. احمدشاه مسعود در سرطان 1354 وارد پنجشير شد و تعدادي از محصلين دانشگاه کابل و ساير مؤسسات عالي آموزشي عضو نهضت اسلامي را که قبلاً براي شرکت در قيام مسلحانه مشخص شده بودند را در اين منطقه مستقر كرد. مسعود در اين اولين فرماندهي قيام مسلحانه عليه دولت 21 سال داشت. او درشب اول اسد 1354 افراد تحت فرمان خود را براي تصرف ولسوالي سازماندهي کرد كه در چهار دسته تقسيم شدند. يکدسته براي قطع راه اصلي ورود به منطقه پنجشير، به داخل دره فرستاده شد و سه دسته ديگر براي تصرف مراکز اداري حکومت در رخه مرکز ولسوالي توظيف گرديدند. مسعود عمليات را در سحر گاه اول اسد پس از طلوع آفتاب آغاز کرد و به سرعت، بدون تلفات و خون ريزي مرکز ولسوالي را تصرف كرد. آنگاه به نشرات راديوي دولتي که از کابل پخش مي گرديد گوش فراداد تا خبر پيروزي کودتاچيان را بشنود (گلبدين حکمتيار پيش از قيام اسد گفته بود کودتا توسط جنرال عبدالکريم مستغني رييس ستاد مشترک ارتش دولت به راه مي افتد و قيام کنندگان در اطراف، پيروزي کودتا را از راديو مي شنوند) ولي چند ساعت بعد از تصرف مرکز ولسوالي به جاي شنيدن خبر کودتا از راديو، خبر ورود نيروهاي دولتي را به پنجشير شنيد. هنوز نيروهاي دولتي به محل ”رخه“ نرسيده بودند که مردم محل (باتوجه به اين كه از سوي دولت به آنها لقب پاكستاني داده بودند) عليه شورشيان قيام كردند و تلاش مسعود و يارانش براي قانع ساختن مردم که آنها را پاکستاني و تخريبکار مي خواندند بي نتيجه ماند. احمدشاه مسعود با ورود نيروهاي دولتي به پنجشير، فرمان عقب نشيني را به همرزمان خود صادر کرد. هر چند او با جمعي از يارانش به سختي موفق گرديد تا زنده و سلامت از اين قيام مسلحانه بيرون شوند، اما 12 تن از نيروهاي تحت امر وي در اين واقعه کشته و يا اسير نيروهاي دولت شدند. اين قيام نافرجام، نخستين تجربه ي نظامي و فرماندهي احمدشاه مسعود بود که در شکل گيري مبارزه و مقاومت آينده و مسير کار و عمل او اثرات عمده و تعيين کننده اي به جا گذاشت.

سرنوشت قيام در مناطق ديگر نيز ناگوارتر از قيام پنجشير بود. در لغمان مولوي حبيب الرحمن فرمانده به قتل رسيد. در بدخشان داکتر محمدعمر پس از مدتي بدون وقوع قيام اسير نيروهاي دولتي گرديد. در پکتيا فرمانده آن دست به قيامي نزد و در کنرها انجنير جان محمد بعد از يک جنگ کوتاه و عقب نشيني، دوباره به پاکستان گريخت.

* انتقاد مسعود از حكمتيار و انشعاب اعضاي نهضت

بدنبال نافرجام ماندن اين قيام (1354) كه ضربه اي سخت نيز به جريان اسلامي وارد شد، احمدشاه مسعود بعد از مدتي به پشاور برگشت و با انتقاد شديد از گلبدين حکمتيار، طرح کودتا و برنامه ي خشونتبار و نظامي حکمتيار در مبارزه عليه دولت محمّد داود را نادرست و غلط خواند و موصوف را عامل تلفات خونين نهضت اسلامي و سرکوبي اعضاي آن تلقي کرد. همچنين او حکمتيار را متهم ساخت که در کودتا عليه حکومت محمّد داود او(حكمتيار) بدون در نظر داشت زمينه و شرايط قيام به خواست و تمايل دولت پاکستان و استخبارات نظامي آن عمل نموده و خواستار برکناري حکمتيار از رهبري امور نظامي نهضت شد. با اوج گيري اختلاف و منازعه بين آنها، حكمتيار نيز متقابلاً فرماندهان نضهت را به جاسوسي براي محمّد داود متهم كرد و جان محمد را به عنوان اولين قرباني به اتهام جاسوس براي داود خان، در زندان آي اس آي به بندکشيد. احمد شاه مسعود خواستار ملاقات با جان محمد شد تا کذب ادعاي حکمتيار را به اثبات برساند. او به همراه انجنير محمدايوب (که بعداً در دوران جهاد عليه تجاوز شوروي رياست کميته ي نظامي جمعيت را به دوش داشت) ظاهراً براي شنيدن اعترافات جان محمد به دفتر آي اس آي برده شد. اما در آنجا با گلبدين حکمتيار روبرو گرديد که براي گرفتار كردن مسعود از قبل صحنه سازي کرده بود. مسعود که به سرعت توطئه در برابر خود را درک کرد با استفاده ازتفنگچه اي كه به همراه داشت با تهديد حکمتيار، از اتاق خارج شد. در حاليکه احمدشاه مسعود از توطئه ي دستگيري و قتل خود توسط حکمتيار نجات يافت، روزهاي بعد انجنير جان محمد در زندان به قتل رسيد. پس از آن احمدشاه مسعود بيشتر وقت خود را در مناطق مرزي و داخل افغانستان مي گذراند و رفت و آمدهاي او با احتياط كامل به پشاور صورت مي گرفت. اختلاف ميان پناهندگان نهضت اسلامي نيز به نقطه ي غير قابل بازگشت رسيد و آنها به دو دسته ي جداگانه؛ يعني 1- طرفداران حكمتيار: عناصر تند رو، احساساتي و افراطي (که فقط فکر کودتا و جنگ را عليه حکومت محمّد داود در سرداشتند) و 2- طرفداران احمدشاه مسعود وبرهان الدين رباني رهبر جمعيت اسلامي افغانستان (افراد معتدل و عملگرا که از مشي مبارزه ي آرام و مسالمت آميز و حتي مذاکره با حکومت محمّد داود جانبداري مي کردند) تقسيم شدند.

* دومين فرماندهي

اما کودتاي ثور 1357 و حاکميت حزب دمکراتيک خلق راه را به روي مبارزات مسالمت آميز بست و احمدشاه مسعود براي بار دوم در وادي پنجشير فرماندهي قيام مسلحانه را به دوش گرفت. مسعود در بهار 1358 (1979) با بيش از سي تن همفکران و همرزمانش که همه از اعضاي جريان اسلامي متعلق به جمعيت اسلامي بودند وارد پنجشير شد. او اين بار فرماندهي قيام و مقاومت مسلحانه را عليه رژيم کمونيستي حزب دمکراتيک خلق نه تنها در پنجشير بلکه در سراسر ولايت پروان ـ کاپيسا و ولايات شمال کشور به دوش داشت. مرحله ي جديد فرماندهي و آمريت در مبارزه و مقاومت مسلحانه ي مسعود با مرحله ي پيشين (سال 1354) متفاوت بود. در اين مرحله، مقاومت و مبارزه ي مسلحانه ي مسعود با حمايت و پشتيباني مردم همراه بود. بنا بر اين او بدون فوت وقت دست به کار شد و در اولين گام ده تن از همراهانش را به شمال هندوکش در ولسوالي اندراب جهت شروع مبارزه ي مسلحانه فرستاد و خود در پنجشير به صورت نيمه علني کار دعوت مردم را با مقاومت آغاز کرد. گام بعدي او جمع آوري افراد داوطلب و يا سرباز گيري براي عمليات نظامي جهت تصرف مراکز دولتي در وادي پنجشير بود. او در چند روز محدود، رخه مرکز ولسوالي و دو مرکز علاقه داري هاي حصه ي اول و دوم پنجشير را متصرف شد و سراسر وادي را از سلطه ي حکومت حزب دمکراتيک خلق بيرون کرد. سپس بزرگراه سالنگ که شمال کشور را به پايتخت و جنوب وصل مي نمود مسدود ساخت و در اين جنگ tumbnail/masoud.jpgبعد از شش هفته از ناحيه ي ران پاي زخم برداشت و نيرو هاي دولتي مؤفق به تصرف دوباره ي وادي پنجشير شدند. مسعود در اين نبرد نيز شکست خورد و با تعدادي کمي از همراهانش به پريان آخرين روستاي پنجشير به سوي ارتفاعات شمال وادي عقب نشيني كرد. پس مدّتي كوتا او با اراده ي قوي هر چند بادشواريهاي زيادي روبرو بود، مقاومت را دوباره آغاز کرد و به تشکيل دسته هاي منظم چريکي پرداخت. وي قبل از شروع مجدد عمليات به تعليم و تربيه ي نظامي و سياسي آنها مبادرت ورزيد و جنگ پارتيزاني و چريکي را به شيوه ي علمي گام به گام در کليه مراحل مبارزه و جهاد مسلحانه تعقيب کرد و به عنوان بنيانگذار جنگ پارتيزاني به گونه ي علمي در افغانستان معروف شد. بطوريكه در سالهاي تجاوز و اشغال توسط ارتش سرخ شوروي، فرمانده استثنايي و منحصر به فرد در جهاد و مبارزه ي مسلحانه ي افغانستان تبارز کرد و در اين سالها ميان مردم و مجاهدين به آمرصاحب معروف گرديد و در وادي پنجشير و بيرون از آن به ويژه در دو سوي هندوکش به رهبري دوست داشتني و با نفوذ مبدل شد.

* تاكتيك مسعود در جنگ

مسعود با آغاز دو باره ي جنگ بعد از شکست و جراحات خودش در تابستان 1358 که با تجاوز قواي شوروي در زمستان اين سال وارد مرحله ي جديد جهاد مسلحانه شد، کار را با انتخاب داوطلبانه ي افراد جوان و تعليمات نظامي آنها براي تداوم نبرد آغاز کرد. وي در ابتداي دوران جهاد، نيروهاي مجاهدين را به سه گروه نظامي ؛ 1 - قطعات محلي 2 ـ قطعات متحرک و 3- قطعات مرکزي تقسيم بندي کرد و هر سه قطعه را تحت تعليمات نظامي و سياسي ـ اعتقادي قرار داد. از طرفي يکي از توانايي ها و ابتکارات شگفت انگيز مسعود در رهبري و فرماندهي جهاد، بسيج همگاني در کنار جهاد و مبارزه ي مسلحانه بود. او به اقشار و طبقات مختلف اجتماعي زمينه ي کار و فعاليت مساعد مي کرد و آنها را در اداره ي محل و منطقه ي خود و کمک به جهاد سهيم مي ساخت. در همين راستا شوراهاي مختلفي چون شوراي علماء، شوراي ريش سفيدان، کميته هاي مختلف کاري در عرصه هاي گوناگون حيات اجتماعي تشکيل داد و در عقبه جبهه ي نبرد ارائه خدمات اجتماعي به مردم همچون اعمار و تأسيس مکاتب، کلينيک هاي صحي، جاده سازي و ترميم جاده ها و پل ها، انجام امور فرهنگي، اداره ي منطقه و تأمين امنيت را هرگز فراموش نکرد.

* تشكيل شوراي نظار

احمد شاه مسعود در دوره ي اشغال شوروي، طي ده حمله ي سنگين نيروهاي مشترک شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق را در وادي پنجشير دفع کرد بطوريكه شوروي ها بعد از حمله ي ششم در سرطان 1361 به احمدشاه مسعود پيشنهاد مذاکره ي آتش بس کردند و مسعود پس از بررسي و مشورت هاي لازم با بزرگان، بدون اين كه نقشي براي حکومت حزب دمکراتيک خلق قايل شود، معاهده آتش بس را با جنرالان شوروي امضاء کرد که بر اساس آن آتش بس در سراسر وادي پنجشير و ولسوالي اندراب در شمال صورت گرفت و تا کمتر از دوسال ادامه يافت. مسعود در حاليکه به جنگ عليه قواي شوروي در مناطق بيرون از پنجشير و خارج از محدوده ي آتش بس ادامه مي داد، "شوراي نظار" را به مثابه ي يک تشکل واحد فراقومي و فراگروهي مجاهدين به وجود آورد تا جهاد مسلحانه و مقاومت ملي را در برابر اشغال شوروي به نتيجه و کمال مطلوب برساند. وي در اولين گام فرماندهان و مسوولان جمعيت اسلامي را در ولايات پروان، کاپيسا، کابل، بغلان، کندز، بدخشان و تخار را به تاريخ پانزدهم قوس 1362 در منطقه ي شرشر اشکمش ولايت تخار گردهم آورد و اساس تشکل نظامي ـ سياسي شوراي نظار را گذاشت. در اين اجلاس تأسيس و گسترش مناطق پايگاهي مورد تصويب قرار گرفت و پس از آن چهار پايگاه منظم عملياتي و نظامي را در ولسوالي هاي خوست و فرنگ بغلان، فرخار و اشکمش تخار و کشم بدخشان ايجاد کرد. با ايجاد اين پايگاه ها به کميت و کيفيت نيروهاي خود افزود و قواي شوروي را همچون وادي پنجشير در يک منطقه ي وسيع کوهستاني درگير جنگ ساخت. احمدشاه بعد از اولين اجلاس فرماندهان جهاد و تأسيس شوراي نظار به جلسات رسمي شوراي مذکور ادامه داد و مبناي کار و فعاليت خود را در تمام عرصه ها بر سيستم شورا و مشورت ميان فرماندهان و مسوولان بنا نهاد.

همچنين يکي از ابتکارات احمدشاه مسعود در دوران جهاد تخليه ي وادي پنجشير از مردم و عقب نشيني نيروهاي او درحمل 1363 قبل از هجوم هفتم قواي شوروي، از اين وادي بود. او با اين تدبير، هم مردم را از ضربات و تلفات سنگين و مهلک و هم نيروهاي خود را از سرکوبي و نابودي يورش هفتم قواي شوروي به پنجشير که با دقت و مهارت در مسکو طرح شده بود، نجات داد كه ترک داوطلبانه ي مردم از خانه و زادگاه شان ميزان نفوذ و محبوبيت مسعود را نزد مردم به نمايش گذاشت. حمله ي هفتم شوروي ها درحمل 1363 كه از جمله بزرگترين حملات قواي شوروي در پنجشير و همچنان از بزرگترين حملات آنها در طول اشغال به يکي از مناطق کشور محسوب مي شد و با يورش هزاران نيروي ارتش سرخ و قواي حکومت مورد حمايت شان در کابل بعد از بمباران ده ها فروند هواپيماي استراتژيکTU 16 از مراکز نظامي شوروي در آسياي ميانه صورت گرفت و به گونه اي برنامه ريزي گرديده بود که حتّي ارتش سرخ و کي جي بي نتوانستند از آن آگاه شوند با تغيير تاكتيك احمد شاه مسعود بي نتيجه ماند. هر چند قواي شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق با اين حمله بعد از ويراني خانه هاي بدون ساکنانش که در نتيجه ي مين گذاري هاي مجاهدين تلفات زيادي را نيز متحمل شدند به برپايي قرارگاه ها و مراکز نظامي آنان در اين منطقه منجر شد ولي با بازگشت مجاهدين و شروع عمليات نظامي در تابستان همان سال به تدريج تا سالهاي ديگر آن مراکز نظامي به تصرف مجاهدين درآمد و در نتيجه مسعود با تصرف گارنيزيون فرخار در اسد 1365، گارنيزيون نهرين در عقرب 1365، گارنيزيون کلفگان در سرطان 1366 گارنيزيون کران و منجان در عقرب 1366 و گارنيزيون بورکه در قوس 1366 يک منطقه ي وسيع و به هم پيوسته ي کوهستاني را در شمال شرق به دست آورد. او با تسلط به اين مناطق ابتکار نظامي را از دشمن گرفت و براي وارد شدن به مرحله ي مهم تعرض استراتژيک در جنگ چريکي غرض تصرف شهرها، در جوزاي 1367 با برگزاري پنجمين اجلاس شوراي نظار در پايگاه فرخار، طرح ايجاد ارتش منظم را با گسترش و توسعه ي قطعات مرکزي متشکل از مجاهدين ولايات مختلف ريخت. امّا هنوز او گامهاي نخست را براي توسعه ي قطعات مرکزي بر نداشته بود که قواي شوروي افغانستان را ترک گفت.

بدنبال ترك نيروهاي ارتش سرخ از افغانستان زمينه براي ادامه مبارزه عليه رژيم كمونيست فراهم تر شد و مسعود پس از تصرف گارنيزيون هاي که قبلاً نام برده شد، شهر تالقان را از تصرف رژيم بيرون کرد و به اولين شهر در آغاز مرحله ي جديد ي که آن را "مرحله ي تعرض استراتژيک" مي خواند، دست يافت. امّا بعد از آن تلاش هاي حکمتيار و استخبارات نظامي پاکستان که به شدت از استقلاليت مسعود در طول دوران جهاد ناراض بودند جهت جلوگيري از فعاليت و برنامه هاي او بيشتر شد كه قتل سي تن از فرماندهان و مجاهدين ولايت تخار حين بازگشت از اجلاس شوراي نظار توسط سيد جمال وليد قوماندان حزب اسلامي حکمتيار در تابستان 1368 در تنگي فرخار تخار، را مي توان به عنوان اوّلين گام عمده اي در تضعيف مسعود و ناکامي برنامه هاي او از سوي حزب اسلامي ذكر كرد و گام بعدي با کودتاي ناکام مشترک حکمتيار و شهنوازتني وزيردفاع دولت نجيب الله در کابل برداشته شد، تا احمد شاه مسعود و همه نيروها و احزاب ديگر مجاهدين در برابر عمل انجام شده ي تصاحب قدرت قرار بگيرند.

* تأكيد مسعود بر هماهنگي مجاهدين براي ادامه قيام عليه رژيم خلق

احمدشاه مسعود در خزان سال 1369 به جلسه ي شوراي سراسري قوماندانان در شاه سليم پيوست و سپس به پاکستان سفر نمود تا نظريات خود را به گوش رهبران احزاب مجاهدين و مقامات پاکستاني نيز برساند. وي در يک اجلاس علني در مقر رياست دولت مؤقت به رهبري صبغت الله مجددي در شهر پشاور از رهبران احزاب مجاهدين و تفرقه ميان آنها انتقاد شديد به عمل آورد و ضرورت همآهنگي مجاهدين و ايجاد ارتش منظم را در تصرف شهرها و سقوط رژيم مورد تحليل و تاکيد قرار داد. او پس از چند روز گفتگو و مذاکره در پاکستان در قوس 1369 دوباره به داخل کشور برگشت و کار تعليمات نخستين قطعات ارتشي را که از ده هزار نفر تشکيل شده بود شدت بخشيد.

* پيشقدمي مسعود در سقوط حاکميت حزب دمکراتيک خلق

احمدشاه مسعود در حاليکه برنامه هاي خود را در ايجاد ارتش منظم و همآهنگي ميان نيروهاي مجاهدين در سالهاي بعد از خروج قواي شوروي دنبال مي کرد، موضوع تضعيف وسقوط رژيم را از داخل نيز از ياد نبرد. وي در زمستان 1370 عملاً در برانداختن حاکميت حزب دمکراتيک خلق با استفاده از زمينه ها وضعف ها ي داخلي حاکميت مذکور دست به کار شد. او درگام نخست از سرپيچي جنرال مومن قوماندان لواي سرحدي حيرتان در برابر فرمان رهبري حاکميت مبني بر تبديلي اش از حيرتان حمايت به عمل آورد و به تمام جنرالان و نظاميان دولتي که با او در ارتباط بودند هدايت داد تا براي سرنگوني رژيم آماده شوند. در گام بعدي خواست تا شهر مزار شريف را از تسلط رژيم بيرون کند. اما داکتر نجيب الله با اعزام جنرال نبي عظيمي قوماندان گارنيزيون کابل و معاون وزارت دفاع به مزار شريف در حوت اين سال تلاش کرد تا از سقوط شهر جلوگيري به عمل آورد. با ورود نيروهاي فرقه 53 به قومانداني جنرال عبد الرشيد دوستم از جوزجان و فارياب به شهر مذکور وضعيت در آن شهر تغيير يافت و احمدشاه مسعود غرض جلوگيري از جنگ و خونريزي، نيروهايش را به فرماندهي استاد عطا محمّد(استاندار كنوني بلخ) از پيشروي و تسلط به شهر مانع گرديد. سپس براي رسيدن به دروازه هاي کابل و سرنگوني حاکميت حزب دمکراتيک خلق (حزب وطن) تمام مراکز نظامي و اداري رژيم را به همکاري افسران و نظاميان رژيم در ولايت پروان ـ کاپيسا و شمال کابل به شمول فرودگاه نظامي بگرام در حمل 1371 متصرف شد و کابل را به تسليمي و پذيرش انتقال قدرت به مجاهدين فراخواند. در نتيجه ي اين وضع تضاد و تفرقه در داخل حزب حاکم در کابل تشديد شد و داکتر نجيب الله رهبرحزب و دولت در 26 حمل 1371 به دفتر سازمان ملل پناه برد. عبد الوکيل وزير خارجه ي دولت كمونيست نيز دو روز بعد با سفر به شهر چاريکار، در ملاقات و مذاکره با احمدشاه مسعود، پذيرش انتقال قدرت را از سوي رژيم به مجاهدين اعلان کرد. جنرال عبدالرشيد دوستم قوماندان فرقه 53 هم با عبدالعلي مزاري رهبرحزب وحدت اسلامي و جمعي از فرماندهان احزاب مجاهدين و جنرالان دولتي از مزارشريف نيز به پروان آمدند و از مسعود خواستند تا در مشارکت هم به تشکيل دولت و تسليمي قدرت از کابل بپردازند. آنها طرح تشکيل دولتي را ارائه کردند که در آن احمدشاه مسعود مقام رهبري و رياست دولت، عبدالعلي مزاري صدر اعظم حکومت و عبدالرشيد دوستم پست وزارت دفاع را به عهده داشته باشد. اما احمدشاه مسعود با رد طرح مذکور کار تشکيل دولت را به عهده ي رهبران احزاب مجاهدين گذاشت و از آنها خواست تا براي تسليم گيري قدرت از رژيم در حال سقوط، دولت خود را تشکيل بدهند. همچنان او تشکيل "شوراي جهادي" متشکل از فرماندهان مجاهدين و جنرالان مخالف رژيم را مطرح کرد که در صورت عدم تسليمي کابل و عدم پذيرش انتقال قدرت به مجاهدين به عمليات مشترک دست بزنند. مسعود با بسياري از رهبران احزاب جهادي در پشاور و فرماندهان عمده ي مجاهدين در ولايات جنوب و شرق کشور تماس گرفت و آنها را در جريان مذاکرات خود با مقامات دولت حاکم کابل و آمادگي کابل به تسليمي و انتقال قدرت به مجاهدين قرارداد. امّا در ميان رهبران احزاب و مجاهدين، گلبدين حکمتيار رهبرحزب اسلامي طرح تشکيل دولت مجاهدين و انتقال قدرت را از سوي رژيم حزب حاکم به اين دولت نپذيرفت و کابل را به حمله ي نظامي تهديد کرد. احمدشاه مسعود خواستار عدم ورود نيروهاي مختلف مسلح احزاب به داخل کابل بود و تأكيد داشت كه نظم و ثبات پايتخت برهم نخورد و زمينه براي انتقال قدرت به دولت مجاهدين مساعد باقي بماند. از طرفي يکي از اهداف و برنامه هاي او جلوگيري از فروپاشي ارتش و پوليس و نابودي وسايل و امکانات نظامي آن بود تا بعد از تشکيل و استقرار دولت مجاهدين از پرسونل مسلکي و امکانات آنها و نيروهاي مسلح احزاب مجاهدين يک ارتش و پوليس منظم ملي شکل بگيرد. بنا بر اين او در يک گفتگوي مفصل از طريق مخابره با حکمتيار به روز 28 حمل 1371 تلاش به عمل آورد که مذکور را ازحمله به کابل منصرف نمايد تا زمينه ي انتقال آرام و مسالمت آميز قدرت از ميان نرود و نظم اداره و مديريت دولتي در پايتخت متلاشي نشود، ولي گلبدين حکمتيار که در جنوب کابل به سر مي برد به اين گفتگو قانع نشد و همچنان کابل را به حمله ي قريب الوقوع تهديد کرد. احمدشاه مسعود پس از اين گفتگوي بي نتيجه با حکمتيار در صدد دفاع از کابل برآمد. او با استفاده از چرخبالهاي پايگاه هوايي بگرام هزاران تن از نيروهاي خود را به کابل اعزام کرد تا با ساير نيروهاي رژيم که آماده ي انتقال قدرت و پذيرش دولت مجاهدين بودند، مانع هجوم نيروهاي حزب اسلامي حکمتيار به شهرشوند و از شکستن کمربندهاي امنيتي شهر و فروپاشي نظم و ثبات پايتخت جلوگيري کنند. اما در حاليکه رهبران احزاب مجاهدين در پشاور روز چهارم ثور 1371 حکومت انتقالي خود را به رياست صبغت الله مجددي اعلان کردند، نيروهاي حزب اسلامي حکمتيار در فرداي آن روز در زد و بند پنهاني با بخشي از جناح خلق و پرچم به رهبري رازمحمد پکتين، محمّد اسلم وطنجار وزراي داخله و دفاع و جنرال محمدرفيع معاون رييس جمهور وارد حوزه هاي امنيتي شهر و نقاط مهم پايتخت شدند و در نتيجه ي اين وضع کمربند هاي امنيتي اطراف پايتخت شکست و دسته هاي مختلف مسلح احزاب و گروه هاي مجاهدين و غير مجاهدين وارد شهر شدند.

* تعيين مسعود به سمت وزارت دفاع دولت مجاهدين و دفاع از كابل

پس از تسليم حكومت به مجاهدين احمد شاه مسعود در اولين ابلاغيه ي حکومت انتقالي مجاهدين به سمت وزارت دفاع اين حکومت منسوب شد و مؤظف به دفاع از کابل و تأمين ثبات پايتخت گرديد. اما براي تأمين چنين امري در جنگ با گلبدين حکمتيار قرارگرفت. چون حکمتيار قبلاً آرامش و ثبات پايتخت را نخست با تهديد و سپس با هجوم نيروهاي خويش برهم زده بود. هرچند نيروهاي حکمتيار در اين جنگ که سحرگاه ششم ثور1371 به وقوع پيوست از شهرکابل بيرون رانده شدند و مراسم رسمي انتقال قدرت به حکومت مجاهدين به روز هشتم ثور در پايتخت تدوير يافت، اما احمدشاه مسعود در طول دوام دولت مجاهدين در کابل که چهار سال و پنج ماه را در برگرفت، در گير جنگ تحميلي و فرسايشي گرديد. بدنبال اين درگيريها احمدشاه مسعود به توصيه رهبران احزاب مجاهدين برکناري خود را از وزارت دفاع در دهم ثور 1372 به منظور استقرار صلح در جلال آباد پذيرفت. اما کنار رفتن او از وزارت دفاع نه تنها موجب قناعت گلبدين حکمتيار در پايان دادن به جنگ عليه کابل نگرديد، بلکه رهبر حزب اسلامي در 11 جدي همين سال و اين بار در کنار نيروهاي جنرال عبدالرشيد دوستم جنگ خونين و ويرانگري را در پايتخت به راه انداخت. در حاليکه حکمتيار در بيش از يک و نيم سال گذشته کابل را بلا وقفه به بهانه ي حضور نيروهاي دوستم به نام مليشه هاي گلم جم گلوله باران کرد و هزاران نفر را به کام مرگ کشاند. حکمتيار در اين جنگ خونين و در همآهنگي با نيروهاي دوستم نيز نتوانست به تصرف پايتخت و سقوط دولت دست يابد.

احمدشاه مسعود در طول سالهاي دفاع از کابل و دولت مجاهدين، بارها شديد ترين حملات نيروهاي مهاجم را دفع کرد و براي استقرار صلح از هر فرصتي نيز استفاده نمود. به همين منظور براي ختم جنگ و تأمين صلح از هر مصلح و ميانجي استقبال کرد و سخت ترين و غير منصفانه ترين تقاضاها و شرط ها را پذيرفت. لذا به رغم آنکه گلبدين حکمتيار در طول سه سال حاکميت مجاهدين کابل را پيوسته راکت باران کرد و براي تصرف پايتخت و تشکيل حاکميت انحصاري خود ده ها بار به کابل حمله آورد اما مسعود براي دستيابي به صلح هرچند با ناخشنودي و اکراه حضور او را در تابستان 1375 در کابل به عنوان صدر اعظم پذيرفت. حضوري که ديگر خيري براي صلح نداشت.

* استراتژي مسعود در برابر طالبان

احمدشاه مسعود همانگونه که در سه سال حاکميت مجاهدين به خاطر تحقق صلح و ثبات در افغانستان به هرصدايي در اين جهت لبيک گفت و با هر گامي در اين مسير همراه شد، از نخستين ادعا و فرياد طالبان در پايان دادن به جنگ و استقرار صلح نيز استقبال کرد. او حرکت طالبان را که با شعار صلح خواهي و تحقق امنيت از جنوب کشور و از قندهار سر برآورد مورد تشويق و حمايت قرارداد و در دسترسي به صلح به گونه ي شگفت آور و متهوارنه اي بدون سپاه و لشکر به پيشواز آنها در22 دلو 1373 به ميدان شهر رفت. اما طالبان که يک گروه جاهل و وابسته به بيگانه بودند و نه براي صلح بلکه براي ايجاد حاکميت جهل و بيداد و نابودي استقلال و هويت ملي افغانستان ماموريت داشتند راه جنگ را برگزيدند. احمدشاه مسعود که در سه سال گذشته براي دفاع از استقلال و حاکميت ملي کشورش در برابر حملات و جنگ هاي خونين حکمتيار عليه کابل و دولت مجاهدين و در مقابل دسايس و توطئه هاي گوناگون ايستاده بود، اين بار در برابر نيروي جهل و وحشت طالبي نيز ايستاد. مسعود هجده ماه و دوازه روز (از 21 حوت 1373 تا 5 ميزان 1375) tumbnail/masoud1.jpgنيروي طالبان را درپشت دروازه هاي پايتخت نگهداشت و در اين مدت سخت ترين و خونين ترين حملات آنها را در تصرف کابل دفع کرد. همچنين او چند بار براي جلوگيري از سقوط هرات و ولايات غربي کشور صدها تن نيروي خود را از مرکز به شيندند و هرات اعزام داشت و تا ميزان 1374 مانع سقوط آن مناطق به دست طالبان شد. طالبان بعد از تسلط بر هرات و ولايات غربي با دريافت امکانات هنگفت مالي، لوژستيکي و نظامي از سوي آي اس آي و ممالک عربي نفت خيز خليج فارس در مشارکت با صدها تن جنگجوي مدارس پاکستان و داوطلبان ديگر خارجي با تصرف ولايات شرقي در ميزان 1375 به کابل پايتخت کشور نيز دست يافتند. مسعود بعد از ترک پايتخت نيروهاي خود را داخل وادي پنجشير ساخت و با انفجار قسمتي از دره و جاده از ورود نيروهاي طالبان به پنجشير جلوگير كرد. دو هفته بعد مسعود در يک حمله ي سريع و ناگهاني، نيروهاي طالبان را از دهانه ي پنجشير و سالنگ تا دامنه هاي کوتل خيرخانه عقب راند و اولين بار ده ها نفر ازجنگجويان خارجي را که بيشترشان پاکستاني بودند به اسارت درآورد. او سپس در 19 ميزان 1375 با عبدالکريم خليلي رهبر حزب وحدت و جنرال عبدالرشيد دوستم در شهرک خنجان شمال سالنگ معاهده ي تشکيل ائتلاف نظامي "شوراي عالي دفاع از وطن" را امضاء کرد. و با اين اقدام تلاش جنرال نصيرالله بابر وزير داخله ي پاکستان و سران آي اس آي را در جلب حمايت و همکاري دوستم با طالبان ناکام ساخت.

درسالهاي 1376 و 1377 هجري خورشيدي دوبار لشکر وحشت طالب با سپاهيان اجير و داوطلب ويراني از بلاد عرب وعجم به شمال کشورسرازير شدند و به استثناي وادي پنجشير و برخي از دره ها و دامنه هاي شمال هندوکش و پامير سيطره ي وحشت و ترور را به همه ولايات کشور پهن نمودند. بسياري از رهبران و فرماندهاني که در اين مناطق قرارداشتند و از پايداري و مقاومت دم مي زدند، معرکه ي مبارزه و جنگ را ترک کرده به بيرون از کشور رفتند، اما احمد شاه مسعود در تمام اين حالات به تنهايي فرياد مقاومت سرداد و در راه دفاع از دين، آزادي و وطنش ثابت و استوار باقي ماند.

احمدشاه مسعود در سالهاي حاکميت طالبان و سلطه ي تروريزم چند بار به گونه ي شگفت آوري در ميزان 1375، جوزاي 1376 و اسد 1378 دره ها و تاکستانهاي شمالي را از اشغال نيروي مهاجم طالبان و تروريزم آزاد ساخت و هزاران نفر از نيروهاي زمين سوز و آدم کش آنها را که صدها پاکستاني و عرب در ميان شان قرارداشت سرکوب کرد و به اسارت درآورد. او در يازدهم قوس 1377(2 دسمبر1999) در پنجشير جلسه اي را متشکل از سيصد تن فرماندهان مناطق و اقوام مختلف افغانستان، رهبران گروه ها و احزاب مجاهدين براي ايجاد همآهنگي و اتخاذ استراتيژي واحد مبارزه و مقاومت عليه طالبان داير کرد و با برگزاري اين اجلاس، موفق به بازگرداندن رهبران و فرماندهان بيشتر و گسترش مقاومت و جنگ در ولايات مختلف شرقي، مرکزي و شمال غربي کشور شد.

سخت ترين و نابرابر ترين جنگ احمد شاه مسعود با نيروهاي طالبان در تابستان 1379 در تالقان به وقوع پيوست. اين جنگ با هجوم بيست هزار تن نيروي طالبان، تروريستان القاعده و نيروهاي پاکستاني همكاري اين گروه، براي تسخير تالقان و تصرف بدخشان و تمام مناطق عقبي در شمال و شمال شرق وادي پنجشير بيش از يکماه طول کشيد. در اين جنگ نيروهاي خارجي در ميان طالبان بيشتر از نيروي بومي طالب بود و در حاليکه هزاران نفر جنگجوي پاکستاني اين گروه را همراهي مي كرد، هزاران تن از تروريستان سازمان القاعده متشکل از کشورهاي عربي شمال افريقا، شرق ميانه، ممالک آسياي مرکزي، مناطق ماوراي قفقاز، سينکيانگ چين، کشمير، کشورهاي اسلامي جنوب شرق آسيا و حتي ايالات متحده ي امريکا و اروپاي غربي قوت اصلي رزمي اين لشکر را مي ساختند.

در طول سالهاي مقاومت و جنگ با طالبان و تروريزم نيز احمد شاه مسعود تلاشهايي را براي صلح و آرامش در كشور صورت داد و از هر فرصت و زماني براي مذاکره با طالبان نيز استفاده کرد تا آنها را از وابستگي به بيگانه وهمدستي با تروريزم و تداوم کشتار و جنگ به سوي صلح بکشاند. اما اين مذاکرات در اثر وابستگي طالبان به بيگانه و تروريزم بين المللي به نتيجه اي نرسيد. همچنين او در اين سالها سعي نمود تا جامعه ي بين المللي به خصوص ايالات متحده امريکا، اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد را متقاعد به اعمال فشار عليه پاکستان در قطع دخالت و تجاوز به افغانستان نمايد و آنها را از عواقب حاکميت طالبان و سلطه ي تروريزم بر منطقه و جهان آگاه سازد. او دراين سالها پيوسته با افراد و نمايندگان مختلف رسمي و غير رسمي مجامع جهاني چه در داخل افغانستان و چه درخارج از کشور به مذاکره و گفتگو پرداخت تا حقانيت مبارزه و مقاومت خود را به گوش آنها برساند و همکاري آنها را در استقرار صلح و ثبات در کشورش جلب نمايد. عمده ترين مذاکرات او در اين مورد با جامعه ي اروپايي در مقر پارلمان اروپا درشهر استراسبورگ فرانسه بود. احمدشاه مسعود در سيزدهم حمل 1380 به مقر پارلمان اروپا سفرکرد و در مذاکرات مختلف و جلسات متعدد با مقامات رسمي و غير رسمي جامعه اروپا اهداف و خواسته هاي خود را از مبارزه و مقاومت تشريح نمود. او در همين سفر در برابر پرسش خبرنگاران در پيامي خطاب به رييس جمهور آمريکا، گفت: "پيام من به آقاي بوش اين است که جنگ افغانستان و وجود پايگاه هاي تروريستي تنها به افغانستان محدود نمانده بلکه دير يازود اين خطرات گريبانگير امريکا و تعداد بيشتري از کشورها در منطقه و جهان خواهدشد"، پيامي که تا چهار ماه ديگر تحقق يافت.

* شهادت

احمدشاه مسعود در طول حيات مبارزه و مقاومت پيوسته در معرض از دست دادن جان و زندگي خويش قرارداشت. در اين مدت که دو نيم دهه ي عمرش را در برگرفت چند بار نقشه ها و برنامه هاي منظمي براي قتل او چيده شد. نخستين توطئه براي قتل او در سال 1354 از سوي گلبدين حکمتيار طراحي شد که قبلاً از آن سخن رفت. دومين تلاش براي قتل مسعود در تابستان 1358 زماني صورت گرفت که موصوف جبهه جنگ را در جبل السراج و دامنه هاي سالنگ جنوبي عليه حکومت تره کي و امين فرماندهي مي کرد. او در اين هنگام از عقب جبهه توسط عضو يکي از گروهاي مائويستي مورد اصابت گلوله قرارگرفت كه جان سالم بدر برد. تلاش ها و نقشه هاي بعدي در ترور و حذف فزيکي مسعود توسط قواي اشغالگر شوروي، کي جي بي، نيروهاي مسلح دولت حزب دمکراتيک خلق و سازمان جاسوسي آن "خاد" انجام يافت. "خاد" سازمان جاسوسي رژيم حزب دمکراتيک خلق با گماشتن جواسيس خود تلاش هاي ناکامي را براي ترور احمدشاه مسعود انجام داد. در چند بار جواسيس خاد با تفنگچه ي بي صدا مامور قتل مسعود شدند که قبل از اقدام دستگير گرديدند. باري يکي از اين افراد به اسم کامران که از سوي داکتر نجيب الله حين رياستش در اداره ي "خاد" به قتل احمدشاه مسعود گماشته شده بود، خود ماموريتش را افشاء کرد و تفنگچه ي بي صداي خاد را تسليم نمود. همچنين نقشه هاي ترور او با انفجاراتي که از راه دور کنترول مي شد به ويژه در دوران دولت مجاهدين در کابل بارها خنثي گرديد. وي درسال 1367 از توطئه اي که براي قتل او توسط صمد پاچا از سران مليشياي حکومت داکتر نجيب الله در خواجه غار ريخته شده بود جان سالم بدر برد. او همچنان در قوس 1371 از آتش کلاشينکوف يکي ازمليشه هاي جنرال عبدالرشيد دوستم در وزير اکبرخان کابل که مورد شناسايي قرارگرفت، نجات يافت و چرخبال حامل او در خزان 1373 در حالي از تعقيب و راکت باران هوا پيماهاي بم افگن و شکاري عبدالرشيد دوستم در ولسوالي نهرين سالم باقي ماند که دو فروند چرخبال همراه او توسط آتش جنگنده هاي دوستم نابود شدند. اما در تمام اين سالها و در تمام تلاش ها و نقشه هاي که براي قتل مسعود انجام يافت، طرح ترور و حذف فزيکي او با حمله انتحاري به ميان نيامد. تا آنکه سازمان تروريستي القاعده طرح ترور و حذف فزيکي احمدشاه مسعود را بعد از سقوط تالقان توسط سازمان تروريستي القاعده، طالبان وآي اس آي را دست اقدام گرفت. هر چند هنوز اطلاعات دقيقي وجود ندارد که طرح حمله انتحاري عليه احمد شاه مسعود خارج ازحلقه خاص طالبان، القاعده وآي اس آي به چه سازمان هاي اطلاعاتي و حلقه هاي جاسوسي ديگري بر مي گردد. اما اين طرح (حمله تروريستي) توسط دوتن از اعضاي القاعده عملي گرديد. در اين حمله انتحاري عبدالستار دهمن (که همسرش ملکه با ساير فاميل هاي اعضاي القاعده درحومه ي جلال آباد زندگي مي کرد) با پاسپورت بلژيکي به اسم محمد کريم توزاني و"السوير" کارگر ساختماني شهر برکسيل بلژيک به اسم محمد قاسم بقالي که هر دو تبعه مراکشي بودند به عنوان خبرنگار در اسد 1380 از طريق کابل وارد ولايت پروان شدند. آنها وقتي به کابل آمدند توسط نامه ي رسمي وزارت خارجه طالبان به وزارت دفاع طالبان معرفي شدند تا به همکاري آن وزارت جهت انجام امور خبرنگاري به ولايت پروان و کاپيسا بروند. پاسپورت آنها ويزاي يکساله ي "كثيرالورود" پاکستان را داشت که توسط خليل الرحمن سکرتر اول سفارت پاکستان درلندن صادر شده بود. هردوي شان نامه اي از "ياسرالتوفيق السري" مدير يک انجمن اسلامي به نام "المرصد الإعلامي الإسلامي" در لندن، عنواني عبدالرسول سياف رهبر اتحاد اسلامي داشتند. ياسر توفيق از اهالي مصر سالها قبل در کشورش به جرم توطئه ي ترور حسني مبارک رييس جمهور مصر متهم و به مرگ محکوم شده بود. اما قبل از دستگيري به انگلستان فرار کرد و درخواست پناهندگي داد و پس از پناهندگي پاسپورت انگليسي به دست آورد. علاوه بر آن ياسرتوفيق، از يك تبعه ديگر مصري به نام داکترهاني که در دوران جهاد عليه قواي شوروي با رهبر اتّحاد اسلامي شناخت و دوستي داشت در صحبت تيلفوني از او خواست تا با خبرنگاران مذکور همکاري نمايد. داکترهاني وانمود کرده بود که از بوسنيا گپ مي زند در حاليکه بعداً در بازجويي ها، شماره تيلفون او از قندهار رديابي شد. خبرنگاران جعلي بعد از روزها اقامت در شمالي، پنجشير و تخار که منتظر مصاحبه با احمدشاه مسعود بودند به روز هجدهم سنبله 1380 برابر با نهم سپتمبر 2001 براي مصاحبه در خواجه بهاءالدين ولايت تخار آماده شدند. در اين مصاحبه محمد کريم توزاني يا همان عبدالستاردهمن در نقش پرسشگر و"السوير" يا محمدقاسم بقالي در نقش فلمبردار ظاهر گرديدند. در نخستين لحظات مصاحبه، محمدقاسم بقالي فرد اصلي عمليات انتحاري که در مقابل احمدشاه مسعود قرارگرفت، بمبي راکه در کمرخود به جاي بطري هاي کامره جاسازي کرده بود منفجرساخت. آتش اصلي انفجار مسعود را نشانه گرفت و دقيقاً قلبش را. او در همان لحظات آغاز انفجار جان به جان آفرين تسليم کرد.

در اين حادثه علاوه بر مسعود محمد عاصم سهيل از کارمندان وزارت خارجه که در کنارش نشسته بود نيز جان داد. مسعود خليلي سفير افغانستان در دهلي که براي ترجمه مصاحبه حضور داشت به شدت مجروح گرديد و فهيم دشتي خبرنگار داخلي که در وسط اتاق مصروف عکس برداري بود جراحات خفيف برداشت. بدن محمدقاسم بقالي متلاشي گرديد و محمد کريم توزاني که بدون برداشتن جراحاتي در حال فرار بود توسط مجاهدان به قتل رسيد.

پيکر خونين احمدشاه مسعود به سرعت توسط محافظانش ذريعه چرخبال به فرخار تاجکستان انتقال يافت. جسدش را در سردخانه اي گذاشتند و پيکر او را هشت روز بعد به زادگاهش در وادي پنجشيرآوردند و به روز بيست و ششم سنبله 1380 در ميان اشک و اندوه واقعي مردم و همرزمانش در "سريچه"، تپه ي بلندي ميان رخه و بازارک که اکنون تپه ي سالار شهيدان نام گرفته است، به خاک سپردند.

«درباره احمد شاه نوشته اند كه در دوران ليسه وي سرتيم، تيم فوتبالي در کابل بود. در روزي تيم او با تيم فوتبال ديگري که داکتر نجيب الله آخرين رئيس دولت حزب دمکراتيک خلق در آن عضويت داشت به مسابقه پرداخت و در آن مسابقه ميان او و نجيب الله بر سرداوري مشاجرات لفظي به وقوع پيوست.

گفته مي شود او در تمام سرگرمي ها با همبازان و همسالان خويش برخورد و رفتار صميمانه داشت و با آنها هميشه به زبان نيکو سخن مي گفت. او تيم و گروه همباز خود را از ميان بچه هاي با ادب و داراي اخلاق خوب انتخاب مي کرد، چون او از همان آغاز اخلاقيات و فضايل اخلاقي را در زندگي بسيار جدي مي گرفت»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 20:34  توسط شفیق عطایی  | 

گرین

 



وزراي كشور اتحاديه اروپا روز پنج شنبه به اميد رقابت با سيستم كارت سبز آمريكا از طرحي براي جلب كارگران ماهر از كشورهاي در حال توسعه و تصويب سريع آن حمايت كردند. اين مقامات همچنين بر «قرارداد اروپايي مهاجرت و پناهندگي» مهر تاييد زدند. به موجب اين قرارداد كشورهاي اتحاديه اروپا توافق كردند در عين ترغيب افراد به مهاجرت قانوني و اتخاذ سياست مشترك براي پناهندگان، مبارزه با مهاجرت غيرقانوني را شدت بخشند. اتحاديه اروپا قصد دارد در رقابت با ديگر كشورهاي غربي بر سر افراد آشنا با تكنولوژي و خدمه بيمارستان ها كه بيشتر از كشورهاي در حال توسعه مهاجرت مي كنند و دست يافتن به منابع كاري كه مي توانند كمبودهاي موجود در اروپا را جبران كنند بيشتر تلاش كند. ولفگانگ شوبِل، وزير كشور آلمان، در اين باره به خبرگزاري «آسوشيتدپرس» گفت: «در اين زمينه به موافقت اصولي رسيده ايم.» و به گفته بريس هورتفو، وزير مهاجرت فرانسه، اكنون تنها مسئله باقي مانده زمان آغاز استفاده از سيستم كارت آبي است كه معادل اروپايي كارت سبز آمريكا خواهد بود. اما ايوان لانگر، وزير كشور جمهوري چك، گفت: كشورش تنها در صورتي با اين طرح موافقت خواهد كرد كه ابتدا محدوديت هاي موجود در مورد مهاجرت كارگران اعضاي جديد اتحاديه اروپا كه جمهوري چك نيز از جمله آنهاست از ميان برداشته شود. لانگر گفت: «ما هم عضو اتحاديه هستيم و مي خواهيم همان حقوقي را داشته باشيم كه همه شهروندان اتحاديه دارند.» سيستم كارت آبي به متقاضيان مهاجرت به اروپا فرصت مي دهد سريع تر اجازه كار بگيرند، آسان تر مسكن پيدا كنند و اقامت دائم بگيرند، و خانواده هاي آنها هم سريع تر و آسان تر به آنها بپيوندند. در اين ميان سلستينو كورباخو، وزير كار و مهاجرت اسپانيا، خبر داد كه انتظار دارد طرح استفاده از كارت آبي تا پايان سال جاري ميلادي به تصويب برسد. سيستم كارت آبي به متقاضيان مهاجرت به اروپا فرصت مي دهد سريع تر اجازه كار بگيرند، آسان تر مسكن پيدا كنند و اقامت دائم بگيرند، و خانواده هاي آنها هم سريع تر و آسان تر به آنها بپيوندند. بر اساس آمار منتشر شده توسط اتحاديه اروپا، كارگران بسيار ماهر خارجي تنها ۷۲/۱درصد از جمعيت كارگران مهاجر اروپا را تشكيل مي دهند، در حالي كه اين رقم در استراليا ۹/۹و در ايالات متحده ۲/۳درصد است. اما تحليلگران چندان به كارايي طرح كارت آبي اطمينان ندارند، چرا كه بر اساس آن مهاجران در هر زمان تنها به يكي از كشورهاي اتحاديه دسترسي و حق ورود خواهند داشت و به اين ترتيب شانس آنها براي يافتن كار محدودتر مي شود. هر مهاجر تنها پس از اين كه ۱۸ماه با كارت آبي در يك كشور اروپايي كار مي كند مي تواند به يك كشور اروپايي ديگر برود، اما بايد در اولين ماه پس از ورود به كشور دوم كارت آبي جديدي تقاضا كند. در مقابل دارندگان كارت سبز ايالات متحده حق زندگي و كار دائم در اين كشور را به دست مي آورند. در قرارداد مهاجرت و پناهندگي اروپا آمده است كه اين اتحاديه به مهاجران نياز دارد، اما در عين حال هشدار مي دهد كه «از منابع كافي براي پذيرش تمام مهاجران كه به اميد زندگي بهتر به اين قاره روي مي آورند برخوردار نيست.» بر اساس اين قرارداد، اعضاي اتحاديه اروپا توافق كردند كه مهاجران غير قانوني بيشتري را از خاك خود اخراج كنند و به پرونده اين مهاجران نه گروهي، بلكه مورد به مورد رسيدگي كنند. كميسيون اروپا تخمين مي زند كه در حال حاضر نزديك به هشت ميليون مهاجر غير قانوني در اتحاديه اروپا زندگي مي كنند. قرار است رهبران اتحاديه اروپا در ديدار ۱۵اكتبر خود اين قرارداد را امضا كنند

+ نوشته شده توسط rawof در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 2:28 | 4 نظر

سرگرداني مهاجرين افغاني در يونان

سرگرداني مهاجرين افغاني در يونان

به گزارش تلويزيون الجزيره شهرپاتريس يونان به دروازه اي براي ورود مهاجران غيرقانوني افغان به اروپا تبديل شده است. هم اکنون صدها پسر و مرد جوان افغان دراردوگاههاي ويژه پناهجويان در اين شهر محبوس و سرگردان مانده اند. مقامات يونان به تدريج شرايط تردد اين پناهجويان را سخت تر کرده اند؛ اما درعين حال نمي خواهند که آنها را به کشورشان بازگردانند.
به گزارش الجزيره اين جوانان افغان به اميد زندگي بهتر روانه اروپا شده اما اکنون در شهر پاتريس گرفتار شده اند. يکي از آنها مي گويد زندگي درافغانستان بد و خطرناک است، اينجا هرچند کثيف است اما لااقل امنيت دارد.
بسياري ازاين پناهجويان تلاش مي کنند به ديگر کشورهاي اروپايي مانند بريتانيا بروند اما پوليس يونان مانع مي شود و آنها مجبور مي شوند مخفيانه اقدام کنند که اين خود نيزهر روزعمليات تعقيب و گريز پناهجويان و پوليس را به همراه دارد.
به گزارش اين شبکه سالانه هزاران مرد و پسرافغان از اوضاع نابسامان کشورشان مي گريزند و به يونان مي آيند تا ازآنجا به غرب اروپا بروند. اما سخت گيري هاي پوليس اين کشور باعث شده است اين پناهجويان در وضع بسيار بدي قرار بگيرند. سازمان هاي حقوق بشرازرفتار بد دولت يونان با مهاجران به شدت انتقاد مي کنند. اين در حالي است که مقامات يوناني مي گويند ظرفيت شهر پاتريس تکميل شده است و مهاجران ازاين شهر فقط براي عبوراستفاده مي کنند. ازاين رو آنها در تلاشند پناهجويان را مجبور کنند مسيرهاي ديگري را براي ورود به غرب اروپا جستجو کنند.

+ نوشته شده توسط rawof در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 20:22 | آرشیو نظرات

شگرد تبلیغاتی تازه مخالفان مهاجرت به سوئیس

شگرد تبلیغاتی تازه مخالفان مهاجرت به سوئیس

 

 

 

 

 

حزب ملی گرای موسوم به حزب مردم سوئیس، برای مقابله با جرائم، پوسترهایی چاپ کرده است که سه گوسفند سفید را نشان می دهد که یک گوسفند سیاه را از روی پرچم سوئیس با لگد بیرون می اندازند، زیر این تصویر نوشته شده : برای امنیت بیشتر.
این حزب که بزرگترین حزب سوئیس و عضو دولت ائتلافی این کشور است، سعی می کند به اندازه کافی، یعنی یکصد هزار امضا جمع کند تا دولت وادار به برگزاری همه پرسی بر سر قانون پیشنهادی این حزب شود.

طبق قانون پیشنهادی چنانچه مهاجری مرتکب جرم جدی شود تمام خانواده او از سوئیس اخراج می شوند.

یکی از سخنگویان حزب مردم سوئیس به بی بی سی گفت فرزندان مهاجرانی که از شبه جزیره بالکان و ترکیه می آیند، مسئول بیشتر اغتشاش ها و بی نظمی هایی اند که در مدارس سوئیس اتفاق می افتد.

این سخنگو همچنین گفت در سوئیس بیشتر زندانیان از مهاجرینند.

سوسیالیستهای سوئیس با این اظهارنظرها موافق نیستند.

در همین حال برخی که ادعا می کنند این پوسترها مغایر با قانون ضد تبعیض نژادی است، خواهان جمع کردن آنها هستند.

ژان زیگلر، نماینده سوسیالیست پیشین پارلمان سوئیس که اکنون استاد جامعه شناسی در دانشگاه ژنو است از حزب مردم انتقاد کرده و پیشنهادهای این حزب را کاملاً نژادپرستانه توصیف کرده است.

اما الیکی پانیدس دبیرکل حزب مردم از رویکردی که این حزب اتخاذ کرده، دفاع می کند: "نمی دانم آیا شما در زبان انگلیسی هم این ضرب المثل را دارید یا نه اما ما به کسی که کار بدی کرده می گوییم گوسفند سیاه، به همین دلیل هم پوستر تبلیغاتی مان را این طور طراحی کردیم".

ژان زیگلر علاوه بر اینکه آمار ارائه شده توسط حزب مردم را رد می کند، پیشنهاد اخراج تمام خانواده افراد خطاکار را بسیار عجیب و بی منطق و توهینی به سنت دموکراسی سوئیس می خواند.

انتخابات ملی سوئیس ماه آینده برگزار می شود و برخی از ناظران می گویند بی مناسبت نیست که حزب مورد بحث، مبارزه خود را در چنین موقعی به راه انداخته است.
به گفته این ناظران، موضع انعطاف ناپذیر حزب مردم در مورد مهاجران، ممکن است سبب افزایش طرفداران این حزب شود.

حزب مردم که 55 کرسی از دویست کرسی مجلس سوئیس را در دست دارد، سه سال پیش موفق شد قوانین سختگیرانه تری در زمینه مهاجرت به تصویب برساند.

پوستر تبلیغاتی که این حزب در آن زمان مورد استفاده قرار داد، دست سیاهی را نشان می داد که به درون گلدانی پر از گذرنامه دراز شده بود.

نشر مطلب: از سایت فارسی بی.بی.سی

+ نوشته شده توسط rawof در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 19:50 | آرشیو نظرات

اخراج پناهندگان غیر قانونی افغان از سوئد

اخراج پناهندگان غیر قانونی افغان از سوئد

 

 

 

 

علی آرین
در کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

'اخراج یک نفر هم، در چنین شرایط، برای ما نگران کننده است'

 

دولت سویدن (سوئد) اعلام کرده است که در جریان سال ۲۰۰۸ صدها نفر از پناهندگان غیر قانونی افغان را از آن کشور اخراج می کند.

این اقدام سویدن در حالی مطرح می شود که چندی پیش آن کشور موافقت کرده بود که نزدیک به 600 پناهنده افغان، که جواز اقامت را دریافت نکرده اند داوطلبانه سویدن را ترک کنند.

اما شماری از پناهندگان افغان در سویدن که سرنوشت آنها معلوم نیست، در گفتگو با بی بی سی اظهار داشتند که در شرایط فعلی حاضر نیستند به افغانستان برگردند.

در حال حاضر گفته می شود که نزدیک به 12هزار پناهنده افغان در کشور سویدن زندگی می کنند که شمار زیادی از آنها اجازه اقامت را دریافت کرده اند.

عبدالقادر احدی، معاون وزارت امور مهاجرین افغانستان، به بی بی سی گفت بر اساس موافقتنامه ای که با نماینده دولت سویدن امضا شده است، توافق شده است که ۶۰۰ نفر از پناهندگانی که پس از سال ۲۰۰۱ به آن کشور رفته اند به طور داوطلبانه آن کشور را ترک کنند.

او گفت این توافق شامل حال کسانی می شود که دولت سویدن اجازه اقامت به آنان نداده است.

آقای احدی می گوید دولت سویدن وعده داده است که ۱۵۰۰ دلار به هر پناهنده ای که آن کشور را ترک کند، کمک کند.

آقای احدی افزود براساس این توافقنامه، که حدود یک ماه پیش میان وزارت امور مهاجرین و نماینده دولت سویدن در کابل امضا شد، پناهندگان افغان باید به طور داوطلبانه به کشور خود بازگردند.

معاون وزارت امور مهاجرین گفت: "بنا به این موافقتنامه ها عودت مهاجران داوطلبانه و تدریجی بوده، ما در هیچ موردی عودت اجباری مهاجران را قبول نکردیم؛ اگر بازگشت اجباری اجرا شده (این اقدام) یک جانبه و به اساس تصمیم کشور میزبان بوده است. تعدادی که در حدود ۶۰۰ نفر را احتوا می کند (شامل می شود)، کسانی هستند که از طرف محکمه سویدن رد شده اند؛ یعنی وقتی که آنها رد می شوند، مقامات سویدن این صلاحیت را دارند که اتباع خارجی را بپذیرند و یا رد کنند."

اما شماری از پناهندگانی که اجازه اقامت در سویدن را دریافت نکرده اند، به بی بی سی گفتند از چند روز به این سو پلیس سویدن اقدام به بازداشت آنان کرده است.

فریدون جاغوری، که حدود شش سال قبل به سویدن رفته است، می گوید در حال حاضر به خانه ای پناه برده و قادر نیست در بیرون از آن خانه گشت و گذار و یا کار کند.

آقای جاغوری گفت: "مجبوریم که پنهان باشیم؛ اگر نه پلیس همگی را می برد زندان و پس از چند روز به افغانستان می فرستد. اجازه کار را گرفته اند (و نمی توانیم کار کنیم)، بچه ها پنهان زندگی می کنند؛ و تحت پیگرد پلیس هستند."

از سوی دیگر سلطان احمد بهین، سخنگوی وزارت خارجه افغانستان، در مورد اخراج پناهندگان غیر قانونی افغان از سویدن گفت دولت افغانستان اخیراً نگرانی خود را با دولت آن کشور در میان گذاشته؛ ولی هنوز پاسخی از سوی سویدن دریافت نکرده است.

او می گوید افغانستان در حال حاضر توانایی پذیرش مهاجران افغان مقیم کشورهای مختلف را ندارد.

آقا بهین گفت: "اخراج یک نفر هم، در چنین شرایط، برای ما نگران کننده است."

به گفته مقامات افغان، کشور سویدن به ده هزار نفر از پناهندگان افغان جواز اقامت داده و به نزدیک به یک هزار تن دیگر ویزای (روادید) موقت داده است.

اخیراً اخراج مهاجران افغان از کشورهای مختلف افغانستان را با چالشهایی جدی مواجه کرده است.

در هفته های اخیر نزدیک به هزار پناه جوی افغان از ایران اخراج شدند که شماری از آنان به خاطر سرما و نبودن امکانات لازم جان خود را از دست دادند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط rawof در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 13:50 | آرشیو نظرات

یونان

"یونان جان پناهجویان را به خطر می اندازد"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هر سال ده ها نفر در تلاش برای رسیدن به یونان غرق می شوند

 

 

گروه های مدافع حقوق بشر، گارد ساحلی یونان را متهم کرده اند که "به صورت برنامه ریزی شده تلاش می کند کشتی های حامل پناهجویان را غرق کند".

در گزارشی که "پرو ازیل"، یک گروه حامی پناهجویان و شورای اروپا منتشر کرده اند آمده که قایق های گارد ساحلی یونان "با انجام مانورهای خطرناک، موج های بزرگی تولید می کنند که می تواند قایق های ضعیف حامل پناهجویان را غرق کند".

در این گزارش همچنین به تاکتیک های دیگری نظیر وادار کردن این کشتی ها به خروج از آب های یونان و سوراخ کردن آنها اشاره شده است.

سازمان عفو بین الملل می گوید این رویه در چند سال اخیر به طور سیستماتیک اجرا می شود اما قضیه صرفا به خود یونان بر نمی گردد و در اصل حاصل فشاری است که اتحادیه اروپا به دولت این کشور وارد کرده تا کنترل مرزهایش را سخت تر کند.

سخنگوی دولت یونان به خطر انداختن جان پناهجویان و مهاجران را قویا تکذیب کرده و گفته تحت هیچ شرایط از روش هایی که برخلاف قوانین حقوق بشری باشند استفاده نمی شود.

'زندگی بهتر'

 

 

 

 

 

سیاست اتحادیه اروپا در قبال پناهجویان نه حفظ آنها بلکه ممانعت از ورود آنهاست

سازمان های مدافع حقوق بشر

 

 

سازمان های حقوق بشری با انتقاد از اروپا می گویند سیاست این اتحادیه در قبال پناهجویان "نه حفظ آنها بلکه ممانعت از ورود آنهاست."

دولت یونان در پاسخ به این انتقادات می گوید اغلب این افراد پناهجو نیستند بلکه مهاجران عادی کشورهای فقیر منطقه خاورمیانه و جنوب آسیا هستند که به دنبال کار و زندگی بهتر به اروپا می آیند.

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل نیز قرار است هفته آینده گزارشی در مورد سیاست های پناهندگی اتحادیه اروپا منتشر کند که در آن از نحوه برخورد یونان با پناهجویان انتقاد شده است.

بر اساس گزارش منابع رسمی در سال جاری میلادی ۴۴ نفر غرق شده و نام ۵۴ نفر هم در فهرست افراد گمشده درج شده است.

دولت یونان می گوید طی دو ماه ونیم گذشته تعداد مهاجران به صورتی غیر عادی افزایش پیدا کرده و تنها در آخرین روزهای هفته گذشته یا به دلیل حضور غیر قانونی در یونان و یا تلاش برای ورود غیر قانونی به این کشور، ۱۱۸۱ نفر دستگیر و حدود ۶۰۰ نفر به کشورشان برگردانده شده اند.

دولت یونان می گوید این تعداد بسیار زیاد است و هیچ کشور دیگر اروپایی با این پدیده به این شکل رو برو نیست.

گذرگاه

طی سال ۲۰۰۷ حدود ۱۸۰۰۰ نفر در یونان در همین ارتباط دستگیر شده اند در حالی که در کل سال ۲۰۰۵ تعداد دستگیر شدگان ۸۰۰۰ نفر بوده است.

به گفته دولت یونان در میان پناهجویان تعداد عراقی ها افزایش یافته که بسیاری از آنان مسیحیان عراقی هستند. در شش ماهه اول امسال ۳۵۰۰ عراقی که اغلب در این کشور دستگیر شده اند از یونان تقاضای پناهندگی کرده اند.

پناهجویان عموما ادعا می کنند که از طریق ترکیه خود را به یونان می رسانند.

اغلب پناهجویان از یونان و کشورهای جنوب اروپا، نظیر اسپانیا و پرتغال به عنوان گذرگاهی برای رفتن به کشورهای دیگر اروپایی نظیر آلمان، فرانسه و سوئد استفاده می کنند.

بر اساس قوانین اروپایی، پناهجویان باید در نخستین کشور عضو اتحادیه اروپا که وارد آن می شوند تقاضای پناهندگی کنند.

اگر مشخص شود فردی که مثلا در آلمان تقاضای پناهندگی کرده ابتدا وارد یونان شده وی به یونان باز پس فرستاده خواهد شد تا به درخواست او رسیدگی شود.

اتحادیه اروپا قرار است سال ۲۰۱۰ سیستم تازه هماهنگ در زمینه پناهندگی را نهایی کند که بر اساس آن، پناهنده هایی که وارد کشورهای جنوب اروپا می شوند بین همه کشورهای اروپایی تقسیم خواهند شد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط rawof در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 19:16 | آرشیو نظرات

كاهش پناهندگان و آوارگان

كميسارياى عالى سازمان ملل خبر داد

كاهش پناهندگان و آوارگان

UN :به گزارش سازمان ملل متحد در ۹ ژوئن ۲۰۰۶ تعداد آوارگان به پايين ترين حد خود در ۲۶ سال گذشته رسيده است ليكن تعداد كسانى كه مجبور به نقل مكان اجبارى در درون يك كشور شده اند افزايش يافته است. براساس اين گزارش درحالى كه تعداد پناهندگان از ۴/۸ ميليون نفر به ۱/۱ ميليون نفر در سال ۲۰۰۵ كاهش يافته است، تعداد مهاجرت هاى اجبارى در درون كشورها از ۳/۱ ميليون نفر به ۲۱ ميليون نفر افزايش يافته است.به گفته «آنتونيو گوترز» كميسارياى عالى پناهندگان هنوز ميليون ها نفر داخل كشورشان مجبور به نقل مكان شده اند نظير «دارفور» اوگاندا و جمهورى دموكراتيك كنگو. اگرچه تاكنون به ميليون ها نفر از اين آوارگان در ليبريا، روسيه و بالكان كمك شده است اما هنوز هم ميليون ها تن از آنان در مرزهاى كشورشان سرگردان هستند كه نياز به كمك هاى بيشترى از ناحيه كميساريا دارند. اين كميساريا كه وظيفه اصلى اش حمايت از پناهندگانى است كه از طريق مرزهاى كشورشان فرار كرده اند، توانسته است نقش موثرى را در مراقبت از آوارگان داخلى كه تعداد آنها بين ۲۰ تا ۲۵ ميليون نفر بوده و تحت پوشش كنوانسيون ۱۹۵۱ پناهندگان هم قرار ندارند، بازى كند.بخش مثبت اين گزارش اينجا است كه تعداد پناهندگان جهان به پايين ترين حد خود از سال ۱۹۸۰ تا به امروز رسيده است و گروه هاى كوچك ترى به كشورهاى همسايه كوچ مى كنند. به علاوه بيش از شش ميليون پناهنده توانسته اند از سال ۲۰۰۲ به اين طرف به خانه هايشان برگردند.۶/۶ ميليون نفرى كه كميسارياى عالى پناهندگان تاكنون به آنها كمك كرده است تنها ۳۲ درصد كل جمعيت آوارگان درون مرزى را دربرمى گيرد كه نزديك به نيمى از آنها را آوارگان افغان (۹/۲ ميليون نفر)، كلمبيايى (۵/۲ ميليون نفر)، عراقى (۸/۱ ميليون نفر)، سودانى (۶/۱ ميليون نفر) و سوماليايى (۸۳۹ هزار نفر) تشكيل مى دهند. تمامى مناطق پنج گانه اى كه تحت پوشش سازمان ملل قرار دارند كاهش آوارگان را گزارش كرده اند كه بيشترين مقدار آن در مناطق غرب آفريقا، آسياى ميانه، آسياى جنوب غربى، شمال آفريقا و خاورميانه بوده است. به رغم فعاليت هاى گسترده اى كه در اين مناطق صورت گرفته هنوز نزديك به دوسوم آوارگان جهان در اين نواحى زندگى مى كنند.از جمله مناطقى كه كميسارياى عالى پناهندگان توانسته است بالنسبه موفق عمل كند سودان است. همراه با گسترش فعاليت هاى سازمان ملل براى بازگرداندن داوطلبانه ۳۵۰ هزار پناهنده سودانى به كشور خود كه طى دو دهه جنگ داخلى از آن كشور فرار كرده اند، حدود ۱۳۰۰ پناهنده سودانى از اردوگاه كاكوما در كنيا به كشور خود بازگشته اند.نماينده كميسارياى عالى پناهندگان در كنيا مى گويد: «ما اين كار را در دسامبر گذشته با بازگرداندن ۱۳۱ پناهنده آغاز كرديم و اميدواريم بتوانيم ۱۰ هزار پناهنده اردوگاه كاكوما را تا پايان سال به كشور خود بازگردانيم.»كميسارياى عالى پناهندگان همچنين سازماندهى براى بازگرداندن داوطلبانه پناهندگان در كشورهاى ديگرى همچون جمهورى آفريقاى مركزى، جمهورى دموكراتيك كنگو، اوگاندا و اتيوپى را نيز آغاز كرده است.به غير از اين تعداد _ كه به كشورهاى همسايه پناهنده شده اند- بيش از چهار ميليون سودانى نيز در داخل كشور خود مجبور به نقل مكان شده اند.

+ نوشته شده توسط rawof در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 15:18 | آرشیو نظرات

مشکلات خانواده های ما

مشکلات خانواده های ما

امروزه ما در دنیای زندگی می کنیم که هر روز شاهد پیشرفت علوم های مختلف در زمینه های گوناگون می باشیم.
شاید هر کدام از شما خواننده های عزیز اطلاعات شان در این باره از من بیشتر باشد.
اما مشکلات که امروزه ما دچار آن هستیم بیش از آن است که من در این پاره می نویسم.
و آن مشکلات خانواده های ما ازتمامی جهات زندگی می باشد. پدر و مادر ما به سختی با مشکلات زندگی دست وپاچه نرم می کنند. آن ها همیشه در تکاپوبرای گذاران زندگی روزمره خود هستند.
پدر همیشه خسته و به دنبال کاروپیدا کردن رزق وروزی ؛مادر به دنبال تهیه غذا برای بچه ها و...
والدین با این همه مشکلات دیگر فراموش می کنند که از وضعیت درسی فرزندان با خبر باشند ؛زندگی طوری صحنه را برای آن ها ساخته است که دیگر فرصت برای آرامش و لذت بردن از خانواده را ندارند.
آن ها اوقات فراغت ندارند؛فرصت برای تفکر ومطالعه نیست،آنها غالبا خسته اند. عصبی اند ،نگرانند ،ناآرامند؛
خانه وخانواده مثل درخت است که هرشخص مثال یک شاخه را دارد ؛پدریک شاخه ؛مادر شاخه دیگر ؛پسرشاخه دیگرودختر شاخه دیگرو....
اگر آسیبی به یکی از این شاخه برسد تمام شاخه ها در رنج وغذاب است.

+ نوشته شده توسط rawof در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 1:25 | آرشیو نظرات

قانون مهاجرت جدید سوئس در سال 2008

بازهم مهاجرت وبازهم سلام!!

قانون مهاجرت جدید سوئس در سال 2008


دولت سوئیس طی رفراندومی که در سال 2006 در کل سوئیس انجام داد ، رای به آن رفت که:
1 تمامی افرادی که جواب منفی دارند تاسال 2008 باید خاک سوئیس را ترک کنند و یا بزور هم که شده آن ها را از سویئس خارج کنند. مانند دیپورت به کشور هایشان.
2 تمامی افرادی که تا هنوز در سویئس کدام جواب در یافت نکرده اند باید وضع آن ها مشخص شود.
داخل پرانتیز : تعدادی زیادی از افراد هستند که با گذشت سالهای سال که بدون کدام جواب در سوئیس مانده اند و دولت به خاطر مشگلات که در کشور های آنان وجود دارد نمی تواند که آن ها را به گشور مطبوعش بازگردانند. اشخاصی هستند که هنوز 5 سال یا بیشتر است گه در سوئیس هستند ولی هنوز گدام جواب نگرفته اند ویا هم که جواب موقت دارند ولی بیش از 5 از سال گه در سوئیس اقامت دارند.
3 یگی دیگر از این قانون جدید این است که هر پناهنده گه وارد سوئیس می شود باید حتما دارای تمامی مدارگ هویت گشور خود باشد. در صورت نداشتن مدرگ اصلا به حال او رسیده گی نشده و یا هم که جواب رد می گیرد.
4 افرادی گه جواب رد دارند دیگر هیچ یک از کمک های که قبلا برای آنها می شده دیگر ادامه داده نمی شود مثل غذا ، دارو ، داگتر و...
و خیلی از قانون های دیگر .
حالا این قانون برای تعدادی از پناهجویان که قبلا آمده است یگسری مزایا و یگسری زیان دارد.
اون چیزی گه برای زپناهجویان قدیمی فائده دارد این است گه اگر تاگنون مدرگ اف دارند و جواب شان ب نشده بزودی این گار انجام می شود ، چنانچه گه ما شاهد آن بودیم.
و اما برای تعدادی هم این قانون چندان خوب نبوده است ونیست . چرا که جمع گثری هم هستند گه جواب رد دارند ولی سوئیس را ترگ نگرده اند و منتظر جواب هستند. اگر گه یگ منفی دارند وضع شان معلوم نیست که تا آخر سال میلادی چه خواهد شد وتعدادی هم هستند گه دو منفی دارند و لی هنوز هم منتظر هستند گه چه خواند شد.
وتعدادی هم هستند که اصلا جواب دریافت نگرده اند و بیشتر گسانی که تازه آمده اند و هنوز شامل قانون جدید نشده اند.
حالا این مشگلات و این مقدار پیچیده گی مسائل چرا و برای چیست ، سوالیست گه من هنوز جواب برای آن پیدا نگردم.

+ نوشته شده توسط rawof در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:39 | آرشیو نظرات

تاملی بر پدیده مهاجرت

تاملی بر پدیده مهاجرت



از زمانی که انسان آفریده شد انسانها در پی زندگی بهتر ومرفه تر و برای یافتن آذوقه وچراگاه ها دست به مهاجرت هایی زده اند که ازعمده ترین این هجرتها ،مهاجرت آریاییها یا آریانها به فلات ایران میباشد که تمدن عظیم ایرانی را در کشورهای کنونی افغانستان ایران هندوستان وپاکستان بوجود اورده اند .

یونانیها رومیها فرانسویها انگلیسها وژرمنها (آالمانها)نیز مهاحرانی بودند که بر اثر مهاجرت تمدنهایی را بوجود اوردند.وتمدن امریکا را نیز هجرت تعداد زیادی مهاجر به خصوص انگلیس تبارها یه این سرزمین بوجود آورد.

مهاجرت در مذهب

درکتاب مقدس اسلام قرانمهاجرت در تمام مراحل زندگی پیامران وجود دارد مهاجرت ابراهیم نبی مهاجرت قوم یهود نوح و.....که در قرآن ذکر شده است اما مهمترین هجرت، هجرت پیامیر در تمام مراحل زندگی پیامبران وجود دارد .تمدن عظیم اسلام نقش عمده و بسزایی داشته ایت و سرآغاز این هجرت مبدا تاریخ اسلام شد.

تعریف مهاجرت ومهاجر:

اورت لیمهاجر را تغییر دایمی یا نیمه دایمی مسکن بدون هیچ محدودیتی در مورد فاصله حرکت و ماهیت اختیاری و اجیاری میداند.

مهاجرت را بریدن از جایی یه جایی و ترک دیار گفتن و رد مکان دیگر اقامت کردن و نیز ترک کردن دوستان و خویشاوندان وخارج شدن از نزد ایشان یا فرار از ولایتی به ولایت دیگر از ظلم و تعدیتعریف نموده اند.

سرزمین اولیه را مهاجر فرستو سرزمین تازه را

مهاجر پذیر مینامند.

تعریف مهاجرت بین المللی:

تغییر محل اقامت ضمن عبور از مرزها ی سیاسی برای مدتی پس از یک سال را مهاجرت بین المللی میگویندکه در این مقاله راجع به همین گفتگو میشود.

انواع مهاجرت و علل آن :

1- مهاجرت مذهبی : یه دلیل عدم آزادی و بیان افکار و عقاید ومذهب در منطقه ای .

2- مهاجرت های سیاسی : یه علت تغییر نظام سیاسی یک کشور و نیود امنیت و یا صحیت بر خلاف نظام سیاسی یک کشور .

3- مهاجرتهای اجباری : که علی رغم میل باطنی و بیشتر بر اساس زور و سیاستهای منطقه ای یک کشور ویا سیاستهای استعماری صورت میگیرد مانند 14میلیون برده ی سیاهپوستی که که در امریکا برده شده اند.

4- مهاجرتهای فردی :برای زندگی بهتر ادامه ی تحصیل فرزندان استفاده از امکانات پژوهشی و آموزشی و رفاهی و...انجام میگیرد.که فرار مغزها را میتوان در همین رده بیته بندی کرد.

تعریف مهاجرت وحقوق مهاجرت :

مهاجر کسی است که براساس میل خویش یا به علت درگیریهای سیاسی نظامی وفرار ازخطر کشور خویش را ترک میکند.وبه کشور دیگر که خارج از مرزهای کشور خودش میباشد برای مدت بیش از یک سال میباشد.

حقوق مهاجران شامل :1-حقوق سیاسی :در بسیاری از کشودهای مهاجر پذیر مهاجران از حق رای برخوردار نیستندبه این ترتیب مهاجر از حق انتخاب محروم ست.

2-خق کار:اکثریت مهاجرین به راحتی نمیتوانند در کشورهای میزبان کار نمایندویا باید در کارهای سخت با سختگیریهای فراوان کارفرمایان و بدون اظهار نظری به کار خود ادامه دهند.

3-حقوق مدنی :سطح این حقوق در مقایسه با شهروندان اصلی بسیار پایین میباشد و در موادی تضیع حقوق انان تجاوز به حقوق مهاجران در شرایط جنگ و تهدیدامنیت ملی تشدید میشود و پلیس حق بازداشت و بازجویی و اخراج انها را یدست می اورد (13ابان گروگانگیری امریکاییها و در فشار قرار گرفتد ایرانیهای ساکن امریکا).


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط rawof در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 18:30 | آرشیو نظرات

افغانی های مهاحر در سوئیس

سلام دوستان !

بازهم در باره مهاحرین افغانی در سوئیس به زودی می نویسم و مصاحبه های با اشخاصی که می شیناسم انحام می دهم.

و باز هم ..... بخوانید تا بدانید:

'دریافت پناهندگی سیاسی دشوارتر شده است'

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سازمان ملل متحد هشدار داده است که نگرانی بسیاری از کشورهای

جهان از نفوذ تروریسم باعث سختگیری بیشتر در اعطای پناهندگی سیاسی شده است.

آنتونیو گوترس، کمیسر عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، گفته است که برخی از دولت ها از بیم ورود عوامل تروریستی به کشورهای خود چنان محدودیت هایی را برای پذیرش مهاجر وضع کرده اند که عملا به خودداری از دادن پناهندگی به پناهجویان واقعی انجامیده است.

پس از حملات انتحاری یازدهم سپتامبر سال 2001 در آمریکا، برخی از کشورهای غربی نگران آن بوده اند که اعضای گروه های تروریستی برای عملیات خرابکاری در پوشش پناهجو و مهاجر در صدد ورود به این کشورها برآیند و به این دلیل، از پذیرش پناهجویان اکراه داشته اند.

آقای گوترس، که به مناسبت روز جهانی پناهندگی در مصاحبه ای با بی بی سی شرکت کرده بود، گفته است که پناهجویان تروریست نیستند، بلکه قربانیان تروریسم محسوب می شوند.

سازمان ملل متحد تخمین می زند که در سال گذشته، حدود چهل و چهار میلیون نفر در سرتاسر جهن به دلیل مواجهه با آزار یا خشونت ناگزیر شده اند از محل سکونت خود بگریزند.

برخی از این افراد به کشورهای دیگر پناه برده اند اما اکثر آنان در کشورهای خود آواره شده اند.

کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان جامعه جهانی را متهم کرده است که به مشکلات پناهجویان و آوارگان توجه کافی نمی کند و حمایت لازم را از آنان به عمل نمی آورد.

تحول امیدوار کننده

با وجود شرایط دشوار پناهندگان و پناهجویان در سال گذشته، سازمان ملل متحد از نشانه های امیدوار کننده ای نیز خبر داده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

آوارگانی پس از بازگشت به محل سکونت خود به کمکهای بین المللی نیاز دارند

 

 


براساس گزارش کمیساریای عالی پناهندگان، در سال گذشته میلیونها تن از آوارگان کشورهایی مانند سودان، افغانستان و جمهوری دموکراتیک کنگو به محل سکونت خود بازگشتند.

اما آقای گوترس خود ناظر دشواری هایی بوده که پناهندگان پس از بازگشت از آوارگی چندین ساله با آنها دست به گریبان بوده اند.

در جنوب سودان، که برقراری صلح بین شورشیان و دولت مرکزی پس از سالها درگیری باعث برقراری آرامش شده است، هزاران نفر به محل سکونت خود باز می گشته اند اما برای از سرگیری زندگی عادی به کمک نیاز دارند.

اما در مورد پذیرش پناهجویان جدید، به گفته کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، واکنش کشورهای غربی متفاوت بوده است.

در حالیکه برخی کشورها شرایط بسیار سختی را برای پذیرش پناهجو به کار برده اند، کشورهای دیگری نیز، به گفته آنتونیو گوترس، "روشی سخاوتمندانه در پذیرش و حمایت از پناهجویان عراقی در پیش گرفته اند."

سوئد و هلند از جمله کشورهایی هستند که آقای گوترس آنها را به خاطر روش سخاوتمندانه در قبال پناهجویان مورد ستایش قرار داده است.

کمیسر عالی سازمان ملل تاکید دارد که درگیری نظامی مهمترین عامل آوارگی در جهان است و از جمله جنگ عراق به آوارگی حدود دو میلیون نفر در داخل و مهاجرت دو میلیون نفر دیگر به کشورهای دیگر منجر شده است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط rawof در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 14:22 | آرشیو نظرات

قانون جدید مهاجرت آلمان در جهت مصوبه های اروپا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قانون جدید مهاجرت آلمان در جهت مصوبه های اروپا

مجلس آلمان به تازگی (14 ژوئن) تغییرات در قانون مهاجرت این کشور را تصویب کرد. این مصوبه قرار است، خطوط اصلی تعیین شده از سوی اتحادیه اروپا، در مورد موضوع مهاجرت و پناهندگی را اجرا کند. مهمترین بند این قانون، دادن حق اقامت به خارجیان با اجازه اقامت موقت و بالا بردن سن ورود به آلمان برای کسانی است که همسرانشان در آلمان زندگی می کنند.حدود ۲۰۰ هزار نفر خارجی سالهاست در آلمان، با حق اقامت موقت، زندگی می کنند.

در سوئیس هم سال قبل تغیراتی برای قانون مهاجرت اجرا شد

در بی آن تا سال ۲۰۰۸ اشخاصی ه قبول نشده اند می توانند در سوئیس زند کنند ولی بعداز سال ۲۰۰۸ باید سوئیس را تر ک کنند.

 

 

+ نوشته شده توسط rawof در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 18:57 | آرشیو نظرات

مهاحرت

مهاحرت در دنیا و در آسمان ها

همه می دانند که در این کره خاکی انسان های زیادی بدور از خانه و کاشانه هایی خود می باشند . ولی بعضی اوقات این مهاجرت ها به دلیل اقتصادی .احتماعی . سیاسی و غیره می باشد .اما بعضی اوقات هم به دلیل اوقات فراغت و تفریح است.

-کاش همه مسافرت ها از نوع آخر می بود.

دورانی است که مردم فقیر ما به جزء ار ایران و پاکستان روانه کشور های دیگر هم چون روسیه٬ آمریکا و اروپا شدند و خوشا به حال کسانیکه در زمان طالبان و یا قبل از آن خود را به مقصد خو رساندن والان هم در جایی خود را رساندن ولی کسانی که در ظرف چند سال اخیر روانه این کشور ها شدند جز اسیری و بدبختی چیزی دیگری نصیب شان نشده است.

این مردم با خزینه فراوان و با شعار که : یا به آتن می رسم و یا غرق در یا می شوم . روانه اروپا شده ودر مسیر را با مشکلات عدیده روبرو شده و گاه گاها با برگشت از مسیر ترکیه هم صدمات جبران ناپزیری بر خود و برخانواده خود وارد کرده و دوباره رد مرز ایران یا افغانستان می شوند.

+ نوشته شده توسط rawof در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:47 | آرشیو نظرات

سلام امروز

 

بسمه تعالی

با سلام خدمت دوستان و بیننده های عزیز.!.

خدایا ملت افغان مهاجر در جهان تاکی

زظلمی ظالمی دون بهارو هم خزان تاکی

شده لبریز و صبری ما ٬ زبمب و موشک آوان

نتواند پر زده مرغ هوا از سری کابل.

برهمه بوشانیده نیست که امرزوه تعدادی از هموطنان ما در عالم مهاخرت به

سر می برند . و من هم جز یکی از انها هستم. اگر دوست داری که از خال و هوای مهاخران در اروبا خبر دار
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:49  توسط شفیق عطایی  | 

پارسی

پارسی مِهر من نشانه ی من
پارسی شور من ترانه ی من

لای لایی مادرم با تو
می کنم ناز، دخترم با تو

با تو شد کودکی من آغاز
تا بمیرم ترا نمایم ناز

تا که بشناختم جهانم را
از تو پَر می زنم روانم را

ز تو آموختن بیاموزم
ز تو اندوزه ها بیاندوزم

می سرایم چه بی هراس ترا
چه گنه گر نهم سپاس ترا؟

بی تو وخش و سرده ام میرد
گوییا کس مرا ز من گیرد

تو مه و مهر چلچراغ منی
کوه و دریا، بهار و باغ منی

پارسی انگبین خامه ی من
کند و شیرینیِ چکامه ی من

با تو هر چوبه ی قفس کندم
ای در آزاده گی پدآفندم

تو که هر جا کنار من هستی
همره و پاسدار من هستی

گر ترا ارج و پاس بگزارم
نه گناهی نه آک پندارم

تا زبانم بود سروده ی من
هر زبان دگر ستوده ی من

ای ملامتگرم چه می تازی؟
کی برای دلم قفس سازی

عاشقم فاش، کودکانم را
میهن و مادر و زبانم را

« پدآفند » واژه ی پارسی « دفاع »
« کند » پارسی « قند »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:44  توسط شفیق عطایی  | 

شعر

عشق تو کور کرد و کشت مرا


فکرو زکرم تو بودی او روزا یادته

اون دل کوچیکه من جلوی پات بود یادته

رفتیو با رفتنت پا گزاشتی رو دلم

سرم داره گیج میره تو کجایی عشقه من

وقتی میخواستی بری گفتی بهم غصه نخور

دلو سپردم من به تو غصه نخور

گفتم بهت زود بیا دل من تنگه برات

تو نرفتیو میگی آخه عزیز دلت میاد

میگفتی من برمیگردم خیلی زود

دلو جونم همشون فدای یه تاره موت

ولی رفتیو خیلی وقته نامه ندادی تو برام

آخه پس چی شد بگو تو جواب نامه هام

یه نامه همش دادی همون شده آب غذام

نمیدونی یه غمیه بهم میگه باهات میام

من غمو می خوام چکار آخه تو بهم بگو

فقط نگو دوست ندارم جونه من اینو نگو

آخه عاشقت بودم دیوانه وار باور بکن

دل من تنگه به راحت تو منو یاریم بکن

شبا یه غمی میاد تویه سینم باهام حرف میزنه

می خواد نا امید کنه از نا امیدی دم میزنه

شایدم دیگه نیای این جوری که بوش میاد

فکر کنم وقتی بیای ببینی جنازم رو دوش میاد

اون موقع بگو ببینم دلت برام تنگ میشه ؟

این زمین و آب گل برای تو چه رنگ میشه؟

خلاصه کشتی مارو با این ادائو اشوه هات

دل من تنگه برات* تنگه برات* تنگه برات

وای الان صبح میشه هو هنوز که من نخوابیدم

یه روز دیگم تموم شدش ولی من نفهمیدم

دفتر شعرم دیگه پر شده کجایی تو می خوام برم

دیگه کاری ندارم اینجا روی زمین دارم میرم

تو نبودیو غمت عشقه تو کشت مارو

زیر خاک دفنمو خاک خورد مارو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:43  توسط شفیق عطایی  | 

شعر

 

 هواي الوده به دودوبخار

 نگاه به گذشته

 مايل به مركز

 مايل به ابي

 مايل به جنس خود

 مايل به رنگ صورتي

 مايل به زردي

 مايل به قهوه اي ياخرمائي

 مايل به قرمز

 ماشين گيره زني به كاغذ

 متمايل به توسعه

 متمايل به خاكستري

 متمايل به درازي

 متمايل به رنگ ارغواني

 متمايل به رياست مابي

 متمركزونزديك به ناف ومركز

 وابسته به گل برزي

 وابسته به هنگ

 وابسته به لگن خاصره

 وابسته به همه جهان

 وابسته به مهاجرت

 وابسته به لوله شكل نما

 وابسته به نورمشعل

 وابسته به موسي

 وابسته به نوك وانتهاي درخت

 وابسته به مني

 وابسته به هند

 وابسته به هندي ها

 وابسته به منخرين

 وابسته به همزيگري

 وابسته به ماموريت

 وابسته به مالك

 وابسته به ناي

 وابسته به هاري

 وابسته به لگاريتم

 وابسته به مبلغين

 وابسته به والس

 وابسته به واج

 وابسته به چوب بري

 وابسته به وتدمجموع

 وابسته به مبحث خواص اب درحركت

 وابسته به ويروس

 وابسته به نثر

 وابسته به وطن پرستي

 وابسته به وسائطنقليه

 وابسته به وزيرياكشيش

 وابسته به وفات

 وابسته به هيلت واجرام سماوي

 وابسته به هيلت اعزامي

 وابسته به مدارس مختلطپسرودختر

 وابسته به نياكان

 وابسته به گنديدگي

 وابسته به محيط

 وابسته به نيروي محركه

 وابسته به نيروي محركه اب

 وابسته به نيروي دريائي

 وابسته به ميكروسكپ

 وابسته به مرگ كشنده

 وابسته به هركول

 وابسته به مركزاحساس

 وابسته به مسافات دور

 وابسته به نسبت ياخويشي

 وابسته به مكتب معماري گوتيگ

 وابسته به لقاح

 وابسته به مقدمه

 وابسته به مقعد

 وابسته به معائ غلاظ

 وابسته به نظارت وسرپرستي

 وابسته به مغرب ياباختر

 وابسته به معرفت ودانش

 وابسته به مغزكله

 وابسته به نژادشناسي

 وابسته به پاپ

 وابسته به المان

 وابسته به اموزش وپرورش

 وابسته به امارگيري نفوس

 وابسته به الت تناسلي وجماع

 وابسته به اوليائ وبزرگان مذهب

 وابسته به اوازدسته جمعي

 وابسته به التزام

 وابسته به ائين دخول

 وابسته به اندونزي

 وابسته به اب

 وابسته به ادم 08ساله

 وابسته به اينه طبي ياسپكولوم

 وابسته به ادمكشي

 وابسته به ادارات داخلي

 وابسته به ايتاليائي هاي قديم

 وابسته به ادبيات

 وابسته به ادبيات باستاني

 وابسته به پايتخت ياشهرعمده

 وابسته به ايران

 وابسته به اجسام ساكن

 وابسته به ارمان گرائي

 وابسته به اسم

 وابسته به اسمان نگاري

 وابسته به اسمانشناسي

 وابسته به اسب

 وابسته به استنتاج

 وابسته به استادي

 وابسته به استخوان لگن خاصره

 وابسته به استخوان بندي

 وابسته به استخوانپزشكي

 وابسته به اسيب شناسي

 وابسته به پاك دينان

 وابسته به اقامت

 وابسته به بنا

 وابسته به تماشاخانه

 وابسته به بازرگاني دريائي

 وابسته به باكتري

 وابسته به باغباني وگل كاري

 وابسته به بي مفصلان

 وابسته به بينائي

 وابسته به بيماري فلج كودكان

 وابسته به بيني

 وابسته به بدبيني

 وابسته به تيره

 وابسته به تيره پشت(spinally)

 وابسته به تحرك

 وابسته به بخش شمالي ايالت

 وابسته به بخشنامه پاپ

 وابسته به تحصيلات فوق ليسانس

 وابسته به تيفوئيد

 وابسته به تروا

 وابسته به برنگري

 وابسته به تصورات وپندارها

 وابسته به تشخيص ناخوشي

 وابسته به بشردوستي

 وابسته به تك ياخته اغازي

 وابسته به تعهدياقول

 وابسته به بعدازتولد

 وابسته به تغييرودگرگوني

 وابسته به دم

 وابسته به يون الكتريكي

 وابسته به حواس يااحساسات

 وابسته به دودمان پدري

 وابسته به خودكشي

 وابسته به دوره كاراموزي ياازمايشي

 وابسته به دندانسازي

 وابسته به جنس خنثي

 وابسته به حلقه ياكمربندكوچك

 وابسته به جان گرائي ياهمزادگرائي

 وابسته به گياه شناسي

 وابسته به دان كيشوت

 وابسته به جانورتك سلولي

 وابسته به جانورشناسي

 وابسته به يائسگي

 وابسته به جامعه شناسي

 وابسته به پياده روي

 وابسته به جادوگري

 وابسته به حاشيه

 وابسته به حافظه

 وابسته به ديوانه هاياديوانه خانه

 وابسته به خدايان دروغي وبت ها

 وابسته به پيدايش يااصل هرچيز

 وابسته به حداكثر

 وابسته به ديد

 وابسته به ديدچشم

 وابسته به درمان شناسي

 وابسته به حروف بي صدا

 وابسته به خرابكاري

 وابسته به پيري

 وابسته به دريانوردي

 وابسته به پيش پزشكي

 وابسته به جشن وعشرت

 وابسته به يسوعيون

 وابسته به جزاوكيفر

 وابسته به پيشاني

 وابسته به جزيره

 وابسته به جغرافياي حيواني

 وابسته به جفت

 وابسته به جفت گيري

 وابسته به جفت گيري جانوران ازيك جنس

 وابسته به دفع شهوت يك زن بازن ديگر

 وابسته به روان زخم

 وابسته به روانشناسي

 وابسته به روانپزشكي

 وابسته به روانكاوي

 وابسته به روابطبين المللي

 وابسته به روده تهي

 وابسته به روحانيون

 وابسته به پروگرام

 وابسته به راه اهن

 وابسته به راهروي درخواب

 وابسته به ريه

 وابسته به گردن

 وابسته به پرداخت

 وابسته به رياضيات

 وابسته به گردباد

 وابسته به گردش ياسفركوتاه

 وابسته به رزم ارائي

 وابسته به رزم شيوه

 وابسته به رسوب ياباقيمانده

 وابسته به رسانه يابرندگر

 وابسته به ركاب

 وابسته به رفتاروسلوك

 وابسته به رژيم غذائي

 وابسته به سلول عصب(interneuron)

 وابسته به شنوائي ياصوت

 وابسته به شنوايي

 وابسته به شماره

 وابسته به زناشوئي

 وابسته به زمين لرزه

 وابسته به زمين شناسي

 وابسته به زندان

 وابسته به گشنيدگي

 وابسته به شهراتن

 وابسته به زهرخنده

 وابسته به زايمان

 وابسته به ساختمان

 وابسته به شبه جزيره

 وابسته به زبان گاليك اسكاتلند

 وابسته به زبان شناسي

 وابسته به پستخانه

 وابسته به شبكه

 وابسته به طبق زني

 وابسته به طبقات بالاي اجتماع

 وابسته به سخنراني

 وابسته به سياره

 وابسته به زيبائي

 وابسته به شير

 وابسته به سحروجادو

 وابسته به سر

 وابسته به ضرب المثل

 وابسته به طرزعمل ورويه

 وابسته به سكه شناسي

 وابسته به شقيقه ياگونه(ج.ش.)

 وابسته به سفال سازي

 وابسته به كوچ گري

 وابسته به كليه ها

 وابسته به كمدي

 وابسته به كليساي مشايخي پروتستان

 وابسته به كام

 وابسته به كالبدشناسي

 وابسته به كتاب مقدس

 وابسته به كتابت

 وابسته به كشتي

 وابسته به كف پا(ج.ش.-تش.)

 وابسته به قوم ياملتي

 وابسته به قوه حافظه

 وابسته به قاعده گي

 وابسته به قطب شمال وجنوب

 وابسته به عمل

 وابسته به علم وظائف اعضائ

 وابسته به علم اخلاق

 وابسته به علم زمين پيمائي درسطح كره

 وابسته به علم فيزيولوژي

 وابسته به علوم عملي مختلف

 وابسته به غوروتعمق

 وابسته به غذاوپخت وپز

 وابسته به عيال

 وابسته به عراق

 وابسته به عشق شهواني

 وابسته به عكاسي

 وابسته به فن نوشتن

 وابسته به فن استخراج وذوب فلزات

 وابسته به فن تربيت حيوانات

 وابسته به فلج

 وابسته به فلسفه ارسطو

 وابسته به فرهنگ نويسي

 وابسته به فرهنگ لغات

 وابسته به فرهنگ دوكشور

 وابسته به فرماندار

 وابسته به فراماسون

 وابسته به فرصت ياموقعيت

 وابسته يامتمايل به خودكشي

 ويژه نصب به ديوار

 متصدي اخذراي يامراجعه به ارائ عمومي

 وسعت زمين به جريب

 وقت گذراني به بطالت

 متعلق به ملاك

 متعلق به شما

 ميل واشتياق به دزدي

 ميل به تملك چيزي كردن

 مراجعه به ارائ عمومي

 مراجعت به وطن يامحل تحصيل

 مربوطه به اهنگ صدا

 مربوطبه مفعول به يامفعول عنه

 مربوطبه بيحرمتي به شعائرمذهبي

 مسافرت كردن ازيك مكان به مكان ديگر

 مسبوق به سابقه

 مطبوع به ذائقه

 مزين به پرطاووس

 نزديك به سرچشمه

 مقدارجذب چيزي به درون

 مقرون به ادب

 معطوف به گذشته

 هفته به هفته

 انتقال به كشتي ياوسيله نقليه ديگري

 انتقال فرهنگ يك جامعه به جاجمعه ديگر

 الحاق دولتي به يك پيمان

 ابتلائ به كرم روده(طب)

 اطلاع مختصري كه باان به چيزي پي برند

 ازعلت به معلول پي بردن

 اعانه نقدي دولت به بنگاه عام المنفعه

 اعتراف به شكست

 ذره تبديل شده به برق

 به چه سبب

 به چه كسي

 به هم ريختن

 به هم زدن

 به هنجار

 به لانه پناه بردن

 به چهارقسمت مساوي تقسيم كردن

 به پول نقدتبديل كردن(چك وبرات)

 به لباس مبدل درامدن

 به نتيجه رسيدن

 به نثردراوردن

 به نخ كشيدن(مثل دانه هاي تسبيح)

 به هيچ عنوان

 به نيابت قبول كردن

 به مخاطره انداختن

 به هيجان اوردن

 به هيجان اوردن(مج.)

 به ميراث بردن

 به نيكوترين روش

 به نزاع انداختن

 به نسبت ثابت

 به نسبت تقسيم كردن

 به مقدسات بي حرمتي كردن

 به نقطه اوج رسيدن

 به نژادي

 به او(به ان مرد)

 به انتهارسيدن

 به انجا

 به انطرف

 به اب وهواي جديدخوگرفتن

 به اب انداختن كشتي

 به اب زدن

 به اين نامه

 به اخوربستن

 به اينجا

 به اخررسيدن

 به اجزائ ريزتقسيم كردن

 به اساني

 به اشاره فهماندن

 به اصرارتقاضاكردن(از)

 به اقلام نوشتن

 به ته رسانيدن

 به بهاي

 به بهترين وجه

 به بالاترين درجه رسيدن

 به بازداشتگاه برگرداندن

 به بيم انداختن

 به بيرون جاري شدن

 به بيراهه كشيده شده

 به بخش تقسيم كردن(غالباباout)

 به بخشهاي مختلف تقسيم كردن

 به برنامه هاي تلويزيوني نگاه كردن

 به ترتيب مرتب كردن

 به ترتيب نشان دادن

 به تپش درمده

 به تساوي

 به تعطيل رفتن

 به تفصيل شرح دادن

 به جلو

 به يون تجزيه كردن

 به خواست

 به خودپيچيدن

 به جنبش دراوردن

 به پيوست

 به پيوست فرستادن

 به حالت اشتي درامدن

 به حيله متوسل شدن

 به حداقل رساندن

 به حدرشدرسيده

 به درازاكشاندن

 به درازاكشيدن

 به پيش

 به حساب اوردن

 به حساب بانك گذاشتن

 به خشكي امدن

 به پيك نيك رفتن

 به يك نظرديدن

 به روش ياسبك خاصي دراوردن

 به رمزنوشتن

 به رخ ديگران كشيدن

 به رخ كشيدن

 به رسميت شناختن

 به رقابت واداشتن

 به چشم

 به سه بخش تقسيم كردن

 به زني تجاوزكردن

 به پشت

 به پشت حركت كردن(مثل خرچنگ)

 به زحمت ساختن

 به سياه چال انداختن

 به سيخ كشيد

 به طرف چوگان زن پرتاب كردن

 به كشوراوردن

 به كفل كسي سقلمه زدن

 به قوريك دامن

 به قطعات تقسيم كردن

 به علائم رمزي مخابراتي گوش دادن

 به عقب

 به فرزندي پذيرفتن

 به ژاپوني(گ.ش.)

 توهين به مقدسات

 توجه به جزئيات

 توجه به قطب

 تبديل اهن لخته به اهن ساخته يافولاد

 تبديل به مايع كردن

 تبديل به پودركردن

 تبديل به پنج كردن

 تبديل به اهرم كردن

 تبديل به اهك

 تبديل به احسن

 تبديل به بخاركردن

 تبديل به جنگل كردن

 تبديل به يون كردن

 تبديل به جسم جامدكردن

 تبديل به چسب كردن

 تبديل به شير

 تبديل به شكركردن

 تبديل به زغال كردن

 تبديل به فعل كردن

 تبديل تلفظحرفي به حرف ديگري

 بي توجه به نيك وبد

 بي علاقه به مكالمه وتبادل فكروخبر

 بدگمان نسبت به درستي ونيكوكاري بشر

 تجاوزكردن به عصمت(كسي)

 تخته مخصوص نصب به ديواد

 برخوردكردن به پهلوي چيزي

 بريدن به قطعات كوچك

 برگشت به خصال نياكان

 برگشتن يابرگرداندن به ميهن

 تقرب به خدا

 تقسيم به بخش هاي جزئ كردن

 تقسيم به دوبخش

 پي بردن ازكل به جزئ ياازعلت به معلول

 جنگ دست به يقه

 دوباره به كيمسيون ارجاع كردن

 خوگرفته به دزدي

 دلبستگي به مسائل مربوطبنوع بشر

 خائن به ميهن

 خادم كليساكه به كشيش كمك ميكند

 داراي احساسات جنسي نسبت به جنس موافق

 داراي علاقه جنسي به جنس مقابل وبه خود

 حرف ندابراي دستوريامريه به نظاميان

 جزئ به جزئ نوشتن

 جزئ به جزئ شرح دادن

 جزوحوزه اي به حساب اوردن

 دستگاه تبديل برق ضعيف به برق قوي

 چيزي كه به ساني قابل حركت وجنبش باشد

 يكي به اخرمانده(penult)

 دعوت به جنگ

 رگ به رگ كردن ياشدن

 رنگ بنفش مايل به ارغواني سير

 رنگ خاكستري مايل به زردوسبز

 رنگ سياه مايل به ارغواني

 رنگ زردمايل به قرمز

 رنگ قهوه اي مايل به قرمز

 رنگ قرمزمايل به ابي

 رنگ قرمزمايل به زرد

 رنك سبزمايل به ابي

 راي به كفايت مذاكرات دادن

 پسوندبراي ساختن صفت به معني ƒداراي

 صورت خارجي به چيزي دادن

 سندمعلق به انجام شرطي

 طمع به چيزي داشتن

 ساعت به ساعت

 شباهت به نياكان

 شبيه به پر

 سبزمايل به سفيد

 سيخ زدن به شخص

 شروع به رشدكردن

 سرخ مايل به قرمز

 شكافتن شكم براي پي بردن به بيماري

 شفوي واويخته به لبهاي فرج

 سفيدمايل به خاكستري

 كمك هزينه دولتي به بيكاران

 كت چرمي مردانه كه به تن چسبيده باشد

 كسيكه موي مايل به سفيد،خاكستري دارد

 كسيكه علاقه مفرطي به مطالعه كتب دارد

 قهوه اي مايل به زرد

 قهوه اي مايل به قرمز

 قائل به الوهيت شخص ياچيزي

 قايق باركشي ازكشتي به ساحل وبعكس

 قبول به فرزندي

 قرمزمايل به زرد

 قرمزمايل به قهوه اي

 قطعه منظوم رزمي منصوب به هومرشاعر

 قطعات چوب كه به مصرف روكوبي ميرسد

 عالم به غيب يااينده

 عروج عيسي به اسمان

 عقيده به برابري زن ومرد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:42  توسط شفیق عطایی  | 

عکسهای شفیق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:37  توسط شفیق عطایی  | 

تقابل

پيش درآمد

هرگاه همانند اسپنسر جامعه بشري را به يك اندام زنده تشبيه كنيم، درحقيقت در جامعه همان تغيير و تبديلهايي را خواهيم ديد كه در اندام انسان رخ داده است و مي توانيم قوانين طبيعي جبري و عقلاني حاكم بر وجود زيستي انسان را به سرنوشت انسان درجامعه و تاريخ گسترش داده، تمامي تطورات، عوارض، وضعيتها و مسائل گوناگون انسان و جامعه را بر همين شكل و با چنين مقياسي، اندازه گيري، مطالعه و بررسي كنيم.

در اين صورت، خواهيم توانست روزني به درون راز هاي نهفته حيات انساني بگشاييم و از آن منظر، حركتهاي نهادينه را از خاستگاه اصلي آن دريافت و شناسايي كنيم. بگذريم از آنچه حس (( نوخواهي ))‌ انسان همواره آن را طلب مي كند و هميشه از وضعيت كنوني به نوعي خود را خسته و دلزده نشان مي دهد و از خود مي پرسد: (( چگونه مي توان اين وضعيت رادگرگون ساخت؟ )) در اين جا مي خواهيم در مقابل نهادها يا متغيرهاي ناسازگار با اجراي قوانين متعادل كمال آفرين و خوشبختي زا كه همواره سر ستيز و لجاجت با اين اصول و قوانين دارند و با جريان حيات به سمت بهروزي و خوشوقتي واقعي انسان به دشمني برخاسته اند، گريزگاه و پناهگاهي براي آماده سازي خود در جهت مبارزه با آنها جست و جو كنيم.

اصول و قوانيني كه مي تواننند بدون دخالت هيچ نهاد مقتدراجتماعي چون دولت يا قواي قهريه، وضعيت پايدار و متعادلي را به سمت تكامل اجتماعي براي انسان به ارمغان بياورند، كدامند؟‌ آيا اينها چيزي جز اصول انضباط فردي و اجتماعي كه از مايه فرهنگ اصيل انساني به وجود آمده اند ،مي باشند؟‌

ما نهاد ها يا متغيرهاي ناسازگاري را كه با نفوذ به داخل قلمرو اراده و اختيار انسانها همواره سعي در ايجاد اختلال در تصميم گيري نسبت به سرنوشت آنان داشته،اراده خود را بر آنان تحميل مي كنند، مي شناسيم و شيوه ها و راههاي نفوذ و ايجاد سلطه را نيز تا كنون شناخته ايم و مقدار رنج واقعي خود را بررسي كرده ايم.

بنا براين،حق طبيعي انساني ما خواهد بود اگر به نداي وجدان عاطفي خود پاسخ داده، بپرسيم كه از اين (( دامگه حادثه )) كه براي ما گذاشته شده است، چگونه مي توان رهايي يافت و (( اين المفر ))

پند معروفي است كه مي گويد ((‌ شناخت درد ،نيمي از درمان است)) و براستي چنين است. زيرا به فرض وجود دوا و داكتر استاد،‌ بدون شناخت از نوع بيماري، كدام درد را مي توان درمان كرد و چگونه؟

انتقاد امري لازم و به مثابه تحقيق و بيان آفتها و دردهاست، ليكن نيمي از كار است و به تنهايي كافي نيست. البته ضرورت ندارد كه شخص انتقادگر، خود به ارائه راه حل و به عبارتي درمان بپردازد و شايد حق نيز همين باشد كه افراد انساني يا گروههايي از انسانها به گونه تخصصي و كارشناسانه هر كدام روي مساله خاصي كار معرفتي انجام دهند و همانند دستگاهها ي گوناگون اندام انساني هركدام نقش ويژه خود را در تامين شرايط بهروزي و بهزيستي نوع انسان انجام دهند تا در نهايت مجموعه اين اندام واحد بتواند راه درست زيستي خود را پيدا كند.

با توجه به آنچه ياد شد، چنين مي فهميم كه براي مقابله با آفت اجتماعي كه در شرايط كنوني ما را تهديد مي كند بايد به طور همه جانبه و با ديدي گسترده ،ژرف و واقعي عمل كرد و توجه داشت كه :‌

ـ عناصر، ابزار و شيوه هاي مقابله هميشه از يك نوع و جنس نيستند، زيرا وضعيت تهاجم هميشه يكسان نيست. به اين ترتيب گاهي از ضد مثبت و گاهي از ضد منفي و گاهي از نقيض وگاه از عكس بايد استفاده كرد.

ـ گاهي نيز هيچ يك از اين موارد راه چاره نيستند و تنها را ه بايسته و شايسته رها كردن، به فراموشي سپردن، بي اعتنايي و گذشتن از آن است ( ‌تا نتايج تحقيق روي علتها چه راه چاره اي را پيش رو قرارد هد.؟‌ )

در اين جا، هرگز نتوانسته ايم كارشناسانه درباره همه اين موارد،كار پژوهشي انجام و ارائه دهيم و تنها به ياد كرد چند را ه حل كلي كه فراگيري آنها بيشتر است به صورت اضطراري پرداخته ايم، زيرا خود بر اين باوريم كه همه چيز را همگان دانند. از اين رو، ما به عنوان يك واحد از مجموعه ((‌ اندامواره بشري )) تنها در حد خود و در اثر رنجي كه دريافت كرده ايم،‌قلم زده و در برابر آن به واكنش پرداخته ايم:

ـ در مقابله با تهاجم فرهنگي كه با نقاب تقابل و رويايرويي فرهنگها به ميدان آمده است، چه بايد كرد؟‌

در پاسخ چنان كه در پيش درآمد بحث گفتيم، نخستين اقدام، بايد شناخت موضوع باشد و براي دستيابي بدان بايد بحثي دامنه دار با عنوان ((‌ استكبار شناسي )) طرح شود،‌ تا متناسب با اصول و برنامه ها ، ابزارها و روشهاي سلطه جويانه استكبار درهر عصر و زمان و در ميان هر ملتي با هر مرام و عقيده اي، ((‌ پاد )) مناسب فراهم گردد. بدين سان با توجه به آنچه در بخش سوم اين مبحث بيان شد، در چند محور بايد عمليات دفاعي خود را سامان دهيم:

1ـ تفكر انتقادي

چنان كه ياد شد،مهمترين ابزار تهاجمي دشمن،‌حربه تبليغات است و تنها عامل خنثي كننده آن، مجهز كردن مردم بويژه دانش آموزان و نسل پوهنتون رو به نيروي (( تفكر انتقادي )) است.

تقويت حس انتقاد گري و برخورد انقادي آن گاه كه از دريچه فهم علمي نسبت به قضايا و مسائل و داده ها ي اطلاعاتي انجام شود، به مثابه ((‌ قرنطينه )) و ايستگاه بازشناسي در مدخل ذهن آدمي سبب خواهد شد تا هر چيزي را بدون استوار بودن بر پايه استدلال و ريشه عقلي و نياز اصلي و تناسب با دستگاه اعتقادي وهويت ملي، نپذيرد و همواره ذهن پرسشگر از ورود ناشناخته ها وعوامل تخريبگر جلوگيري كند.

تفكر انتقادي بجز آنچه در برابر تهاجم فرهنگي نقش ضد را ايفا مي كند،‌سب بسامان شدن امور كشور و جلوگيري از فسادهاي گوناگون داخلي نيز هست و از اين رو ممكن است به نظر برخي ،خوش نيايد. تفكر انتقادي در پيشرفت و ريشه دار شدن دانشها و پژوهشتها و مصونيت در برابر عوامل انساني مزدور دربعد فرهنگ و آموزش و تربيت نيز كارايي فوق العاده دارد، زيرا همواره يك چرا در برابر القائات آنان رخ مي نمايد و تصور آنان را كه در زمينه انسانهايي ساده لوح به بذر پاشي مي پردازند بكلي تبديل به سراب مي گرداند.

همچنين تفكر انتقادي سبب تصحيح آموزه هاي فرهنگي ملي و بازنگري در عيار درستي و اصالت و ارزش آنها گرديده به تدريج به پاك شدن، غنا و انرژي يابي فرهنگ مردمي مي انجامد كه جاي هيچ انكاري نيست.

انتقاد ومنفي نگري

اگر مفهوم انتقاد، بدرستي براي نسل معاصر روشن شود، همه آنچه گفته شد، به عنوان ثمره ها ي مثبت آن مورد پذيرش خواهند بود، ولي نداشتن درك درستي از مفهوم آن هم به همان اندازه، اثرهاي زيانبخشي مي تواند داشته باشد، بويژه براي جامعه هاي (( ‌نو استقلال )) به معناي گسيخته شدن نظام و ازدست رفتن ارزشهاي به دست آمده خواهد بود، چه آن كه ممكن است در نگرش سطحي و آغازين، چنان به ذهنها برسد كه مفهوم انتقاد با منفي نگري و داشتن ذهنيت منفي نسبت به مسائل و قضايا برابر است و پيرو آن بايد خود را همواره آماده نگه داشت تا هر چيز را درهمان برخورد اول زشت، پليد مردود و ناپسند دانست و به سخني ديگر، موضع مخالف گرفت.

همچنين مفهوم انتقاد بايد از ((‌ بدبيني سياسي )) متمايز شود تا همواره اصل بر مشكوك بودن، استوار نباشد.

درهم آميختن مفهوم هاي يادشده ،سبب آشفتگي مسائل و گم شدن هدفها مي شود و به همين دليل لازم است آموزشهاي عمومي به منظور يافتن ((‌ فرقان )) فكري به همگان داده شود.

به عنوان نمونه بايد ياد آوري شود كه وقتي سخن از تفكر انتقادي است، مراد داشتن موضع فكري تهي از هر ذهنيتي است كه ما را به تاويل و ژرفنگري نسبت به انگيزه، هدف، ميزان كارآيي، نقطه ضعفها و جهات ارزشي و مثبت قضيه مجبور كند، يعني در تفكر انتقادي ،‌عيب يابي و ارزشيابي هر دو مورد جست و جو قرار مي گيرند.

انسان مجهز به تفكر انتقادي همانند يك بازپرس قضايي در پي كشف حقيقت و به دست آوردن عيار درستي و نادرستي ادعا عمل مي كند و هيچ گونه (( پيش ذهنيت ))‌ را در خاطر ندارد. تفكر انتقادي نيز ماند همه مسائل داراي شيوه ها، روشها و راهها ي نتجه گيري است كه براي بهره وري بهتر و آسانتر بايد آموزش داده شوند.

2ـ تقويت بنيانهاي فرهنگ خودي

يكي ديگر از موضوعهاي مهمي كه بايد بدان پرداخت ،مساله قوي كردن بنيه فرهنگ اصيل ملي و كتبي خويش و غني كردن آن است كه يكي از راههاي آن:‌

(( روشنتر كردن ارزشهاي فرهنگ خودي به وسيله تحقيقات علمي، تاريخي و ارزش دادن و منزلت بخشيدن به آنها از طريق احترام گذاشتن به دارندگان آنها و در صدر نشاندن آنان در به كارگيريها، تفويض نقش ها و اعطا ي اختيارات است.))

جاي شگفتي بسيار از آن گروه از رجال و سياستمداران است كه در همه چيز و تمام مسائل، اصل را بر اشتغال و عدم برائت مي گذارند و همه چيز را در اصل ،مشكوك مي پندارند،اگر كه در مورد: روشهاي ارائه شده، آموزش ديدگان غرب،‌ پديده هاي فرهنگي، سيستمهاي مديريتي خرد و كلان و نمادهاي ارائه شده از غرب در مسائل گوناگون زندگي كمترين مشكوكيتي را به خود راه نداده، را ه را برهر گونه احتمالي مسدود نمايند و آرزويشان اين باشد كه بزودي كشور را به شكلي اداره نمايند كه مثلا جرمني ،فرانسه يا ... اداره ميكنند. و در اين تفكر ،ويژگيهاي فرهنگي متفاوت و گاه متضاد ملتها رادر نظر نگيرند و اصالتهاي ارزشي را در فرهنگ خود ي مورد توجه اصلي قرار ندهند!

3ـ نفي تهاجم پذيري

راهكار سوم، ((‌ نفي تهاجم پذيري )) است كه همچون سرطان خون در پيكر جامعه عمل ميكند، يعني زمينه پذيرش هر آفتي را از درون فراهم مي سازد. براي اطمينان از درستي عمل در اقدام عليه ((‌ تهاجم پذيري )) نخست بايد ارزشها را بررسي كرد و از آنها يك حدول ساخت و سپس گزينشها و تفويض مسؤوليتها را نيز در جدولي موازي قرار داد و متناسب با ميزان برخورداري از آن ارزشهاي اسلامي و خودي، اشخاص را مورد ارزيابي قرار داد تا نفس اين عمل به عنوان جاذبه اي قوي در گرايشهاي عمومي عمل نمايد و در نتيجه ،احساس تحقير از داشتن ارزشهايي چون :‌ باورها، اعتقادات ،آداب ،قوانين اجتماعي و خويها ي شريف انساني از نيروهاي ملي پاك شود، چه آن كه بدون اقدام به چنين امري هرگز نخواهيم توانست داعي دروني تهاجم يعني ((‌ تهاجم پذيري )) را از درون ملت خود بيرون كنيم و آشكار است كه تا روحيه تهاچم پذيري در فرهنگ ثانوي قومي وجود داشته باشد،انجام هرگونه اعما ل (( ضمادي ))‌ ثمره اي جز ((‌ لوث قشري )) نخواهد داشت.

بي گمان اگر اصول و پايه ها سست و ناتوان باشد،و مساله ارزشها و ضد ارزشها به شكلي ديگر ظاهر شده باشند، چنين فرهنگي در رويارويي و تقابل با فرهنگهاي ديگر ،اگر چه غير مهاجم باشند،مستحيل و نابود خواهد شد.

رنگ پذيري،مد پذيري و فرم يابي، تقليدهايي بي دليل...... همه از ويژگيهاي فرهنگهاي كم بنيه ،ضعيف و بيمار است،چنان كه همبستگي اخلاقي تمركز قوي كه لازمه برنايي ،توانايي و پويايي يك فرهنگ است و به عنوان محكمترين و نفوذ ناپذيرترين سد در برابر هجوم توهمات، پندارها ،فرهنگهاي كاذب و شبه فرهنگها و انديشه هاي مسموم بيگانه ،در چنين فرهنگي (‌فرهنگ ناتوان) كمرنگ وضعيف مي نمايد.

يكي از كارشناسان مسائل فرهنگي دراين باره مي نويسد:‌

(( .... وقتي گفته مي شود فرهنگ غرب حرف درستي است. من خود بيش از سي سال است كه با اين موضوع، جدال داشته ام، ولي قضيه دو سر دارد: فرهگ پراكني و فرهنگ پذيري .

غرب،‌فرهنگ مي پراكند، ما بايد كاري كنيم كه زمينه پذيرش آن را در جوانان خود از رشد باز داريم و تنها راهش آن است كه فرهنگ جذابتري به آنها نشان بدهيم . ))

4ـ خود شناسي فرهنگي

مساله ديگري كه براي ما در جلوگيري از نفوذ تهاجم فرهنگي نقش بنيادين دارد و در تعلايم والاي تمامي اديان الهي و دين مقدس اسلام آورده شده است، مساله خو د شناسي است.

خود شناسي كه به عنوان مقدمه اي براي خداشناسي در كلام اسلام مطرح شده است و در علم اخلاق نيز جايگاهي بلند دارد ،از بعد فرهنگي نيز داراي قدرت كاربرد عظيمي است.

(( توصيه سقراط كه گفت :‌خود را بشناس ،‌از ابتدا ي تولد فلسفه تا كنون همچنان اصيلترين توصيه در حوزه فلسفه و انسان شناسي است. آدمي اگر نداند كه خود كيست ،چگونه خود را از بيگانه تميز خواهد داد؟ زود است كه هويت ديگري را به جاي شخصيت خويش بگيرد و بيگانه را بر خود حاكم سازد؟‌ ))‌

5ـ شناخت فرهنگ دشمن

مهمترين موضوعي كه در سد كردن راه نفوذ فرهنگهاي مهاجم نقش موثري دارد، مساله شناخت كافي و درست از فرهنگهاي غربي است.

ممكن است ما اين كار را كرده باشيم، اما همواره به يكي از دو شكل زير انجام گرفته و به همين دليل،‌نتيجه مورد نظر را نداده است:‌

1. برخورد متعصبانه، به حدي كه آثار آن در سخنان ما آشكار بوده است و نزد خوانندگان به طور طبيعي ،حمل بر مغرض بودن ما شده و به اين دليل ،امكان پذير ش نيافته است.

2. از ديدگاه نقادان غربي، وارد شناخت فرهنگ آنان شده ايم.

بسياري از متفكرا ن غربي عليه وضعيتهاي موجود خود به انتقاد پرداخته اند، رمز ماندگار ي و مصونيت تمدن آنان همين است كه از مدتها پيش، با ديد نقادي به فرهنگ و موجوديت خود نگاه كرده اند. چنان كه به سود فرهنگ و تمدن اسلامي نيز گروهي ديگر از آنان مطالبي نوشته اند كه اين هر دو فقط بري خودشان كارآيي دارد، يعني نه انتقادشان بنيان برانداز است و نه ستايش آنان دلخوش كننده، زيرا انتقادشان توجه دادن مسؤولان امر، به نواقص كار براي بهتر كردن است و ممكن است بنا به سفارش، نقد نوشته باشند، چنان كه نظاير آن را ما نيز داريم و اصولا انتقاد يك عمل مثبت است نه منفي و به اين دليل داراي رويكردهاي مهم ايجابي است نه سلبي، گرچه در ظاهر چنان به نظر آيد كه نقاد، قصد جان داشته است.

از طرفي نقد هاي آنان از ديدگاه معيارهاي ارزشي خود آنان است و به اين دليل، ‌ممكن است از ديدگاه ارزشگذاري ما نقد نباشد يا ناقص باشد. به عنوان نمونه از زبان نقادان غربي از نظام آموزشي آمريكا انتقاد مي شود كه بهره رياضي دانش آموزان پايين است و معمولا نمرات رياضي آنها زير حد معمول است. اين مطلب در ظاهر خرده گيري است ،لكن با توجه به توسعه دانش كامپيوتر و فراواني نرخ توليد آن در آن سامان، اين انتقاد مقدمه اي برا ي نشان دادن عظمت تكنولوژي و ارتقاي سطح زيركي و هوشمندي آنان تلقي مي شود كه برا ي رسيدن به اهداف والا با برخورداري از چنين امكاناتي، وقتشان را در محاسبه ها با روشهاي ابتدايي صرف نمي كنند.

گاهي نيز انتقاد غربيان ازخودشان به معناي اعتراض بر انحراف جهتگيري سياسي در اهداف است،مانند مقاله رويارويي تمدنها كه در انتقاد برنظم نوين جهاني است و يا به معناي اعتراض بر كم بودن حجم اعمال و روشهاي خصمانه عليه گروههاي هدف در ديپلماسي عمومي آنان مي باشد،مانند انتقاد بر سياست هاي نظامي آمريكا در جنگ وييتنام و.......

اين مسلم است كه هيچ كاردي دسته خود را نمي برد و هيچ متفكر يا دانشمند غربي عليه هويت و عزت و اقتدار خويش كاري انجام نمي دهد.

بنا براين ،نبايد تنها از ديدگاه بك غربي به شناخت ضعفها و قوتها ي غرب پرداخت،زيرا اهداف، انگيزه ها و ثمره ها با آنچه مورد نظر ماست، تفاوت كلي دارند. وانگهي مسلما تهاجم و دفاع از هر مقوله اي كه باشد به نوعي جنگ است و اصولا براي كسي كه مي جنگد يا دفاع مي كند، پيش از هر اقدامي ،آنچه در پيروزي او نقشي اساسي دارد به دست آوردن اطلاعات از تمامي ابعاد هدف است،همچون :‌ دشمن كيست و كجاست ؟ چه خوي وخلقي دارد؟ تا چه ميزان از توانمنديها ي علمي و نظامي و نيرويي و امكاناتي برخوردار است؟ چه اهرمهايي را برا ي پيروزي خود انتخاب مي كند.؟‌پشتيبانانش چه كساني هستند؟‌مراكز عمده كمك دهنده او در عملياتها كجاست؟ سوابق او در جنگها و رويارويي هاي ديگر كدام است؟‌نقطه ضعف هاي جفرافيايي ،‌فرهنگي ،رواني او چيست و هزاران پرسش ديگر كه مستقيما و مستقلا بايد به و سيله خودمان به دست آيد و نه از راه متخصصان دشمن !

آيا ساده لوحانه نخواهد بود اگر جبهه اي اطلاعات مورد نيازش را بخواهد از جايي تامين كند كه جبهه متخاصم در اختيارش مي گذارد؟‌

ـ آيا تهاجم فرهنگي را كمتر از تهاجمات نظامي ارزيابي مي كنيم؟‌

ـ‌ آيا در مقابل يك تهاجم گسترده و همه جانبه فرهنگي ،راهي براي مقابله، جز بسيج كردن تمامي افراد ملت و تجهيز آنان وجود دارد‌؟

ـ‌آيا مهمترين وسيله دفاع كه به منزله سلاح انفرادي است ،تجهيز اطلاعاتي افراد نسبت به شگردها ،تاكتيكها، شناخت ماهيتي و نوع بينش و فرهنگ حاكم بر دشمن نيست؟‌

ـ‌ آيا بدون فراهم كردن آمادگي بر ضد تهاجم دشمن مي تون به مقابله نيروهاي خودي عليه دشمن اميدوار بود؟

زماني انسان از پذيرش چيزي خودداري مي كند و در مقابل آن عكس العمل نشان مي دهد كه نسبت به آن تنفر داشته باشد و آن يك امر تعبدي نيست! بايد انسان نسبت به عوامل وعناصري كه تنفر زايند و طبع را از پذيرش آن ناراحت مي كند تا حد قطع و يقين شناخت پيدا كند، تا خود بخود واپس زدن القائات مقابل، انجام پذيرد.

اين مساله در فيزيولوژي بدن نيز به همين گونه است و بدون وجود زمينه پذيرش، روزي هزاران بار ويروسها و ميكروبها در بدن وارد و خارج مي شوند و كمترين اثر سوئي بر جان نمي گذارند، ‌زيرا به هر نقطه اي كه پا بگذارند در آن جا نيسبت به ورود خود تنفر پيدا مي كنند و به اي دليل، خارج مي شوند، اما اگر مورد استقبال واقع شوند، آيا باز هم چنين خواهد بود؟‌

زمينه پذيرش يا تنفر، تنها در اثر نوع القائات اطلاعاتي حاصل شده در ذهن، ماندگار مي شوند و تبديل به ذهنيت مثبت يا منفي و عملي براي جذب يا دفع غير ارادي مي شوند و اين اطلاعات بايد درست ،سلام، كافي، معقول و منطقي باشند و توام با شواهد عيني مسجل كننده .

اگر نسل ما بداند كه علت اصل توجه غربيها به حيوانات و انس مفرط به آنها نياز شديد رواني آنان در اثر تنها شدن انسان غربي است ،هرگز اين گونه عمل را نشانه لطافت روح و شفافيت فرهنگ و ارتقاي سطح تمدن آنان نمي بينند. مگر نه اين است كه آنان در عين حال از كشتن انسانها پروايي ندارند و هيچ گونه احساس گناهي نمي كنند، زيرا روابط و مناسبات انساني در بيشتر كشورهاي غربي چنان از بين رفته است كه انسانها را تنها روابط ماشيني و اداري و شغلي به يكديگر پيوند مي دهد،نه عواطف و مناسبات انساني .

اگر اينان اندكي با غربيان معاشرت كرده ،از نزديك با زندگي و يا با جهان بيني آنان آشنا مي شدند ،هرگز به خود اجازه چنين تقليد و پيروي بي چون و چرايي را نمي دادند. آنان اگر مي دانستند كه بنيان خانواده در غرب، به سمت نابودي و از هم پاشيدگي حركت ميكند ،اگر مي دانستند كه ديگر كسي تن به ازدواج نمي دهد،اگر مي دانستند كه در جامعه غرب ،بيشتر مردم تنها زندگي مي كنند و برا ي شكستن سد تنهايي ،به حيوانان اهلي پناه مي برند، آن وقت به تقليد كوركورانه از غرب اقدام نمي كردند.

اشتباهي كه بعضي از ما تا كنون داشته اند، برابر گرفتن فرهنگ با تمدن بوده است و به اين دليل، بالا رفتن سطح تمدن را بر ارتقاي فرهگي آنان حمل كرده اند، در صورتي كه ممكن است كساني از نظر مظاهر تمدني و توليدات مادي به بالاترين درجه آن رسيده باشند، درحالي كه از نظر معيارهاي فرهنگي از هر حيواني ،درنده تر و بد خو تر باشند.آيا به چنين افرادي، با فرهنگ مي گوييم؟

نبودن هماهنگي بين تمدن و فرهنگ بايد براي نسل معاصر روشن شود واين كه بين تمدن و فرهنگ ارتباط وجوددارد،ولي چنان نيست كه لازمه داشتن سطح بالايي از تمدن ،داشتن سطح فرهنگي به همان ميزان باشد،اگرچه عكس آن متصور است،ولي در هر حال با تعاريفي كه از فرهنگ و تمدن دراين مقاله گذشت ،‌نقش هركدام در مجموعه اي كه از آن به عنوان فرهنگ و تمدن ياد مي كنند روشن شد (‌پوسته + مغز) و چنان كه مشاهده مي كنيم تمدني كه غرب از آن بهره مند است نشات گرفته از نسبيتهاي علوم تجربي است كه در بسياري از موارد هيچ گونه تناسب و علاقه ا ي با خلاق انساني ندارد و به عبارتي ديگر ،فرهنگشان را مجموعه مناسبتهاي مادي به دست آمده از كنشها و واكنشهاي تجربي در زندگي تشكيل مي دهد و با آنچه ما شرقيها بويژه مسلمانان آن را فرهنگ مي ناميم، مغايرت اصولي دارد.

البته وجود چنين فرهنگي درغرب ،دليل تاريخي دارد و به طور قطع از بي مايگي تعاليم ديني موروثي شان در گذشته و ظهور رنسانس در اروپا و بالتبع در امريكا بر ضد كليسا و تعاليم آن سرچشمه مي يابد كه در آن زمان با حمله به مذهب ،با آن به مخالفت شديد برخاستند و از آن زمان با حمله به مذهب ،‌با آن به مخالفت شديد برخاستند و از آن سرچشمه مي يابد كه در آن پس، فرهنگ علمي تجربي را به جاي فرهنگ سنتي مذهبي برگزيدند و علت اقدام به چنين كاري، استبداد كليسا و تحميل سليقه هاي شخصي به جاي معارف الهي بر مردم بود،چنان كه در كتابهاي تاريخ علوم اجتماعي به اين مساله اشاره شده است.

6. حاكميت قانون

مساله ديگري كه به عنوان عامل ارتقاي سطح فرهنگ عمومي و به پيروي از آن، احساس بي نيازي از فرهنگ غربي مطرح است ،تلاش ،پيگيري در برخورد جدي و مراقبت شديد به تخلفها ي اجتماعي ،انضباط اجتماعي ،نظم ،مقررات و قوانين جامعه است، تا آن گاه كه رعايت قانون و انضباط اجتماعي به صورت يك عادت درآمده به فرهگ ،‌مبدل گردد.

اگر چه در واقع ترويج و تحكيم و ثبات بخشيدن به چنين امري ،مشكل است، بويژه كه از عهد باستان و از دير باز براساس اعتقاداتي رفتار كرده اندكه ناخود آگاه مساله نقض قانون و عصيان عليه مقررات جامعه را آموزش داده است.

يك مطالعه ژرف و گسترده درمورد تاريخ حكومتها در ملل شرقي و اعتقاد راسخي كه به ((‌اسوه الهي )) بودن زمامداران خود داشته اند ،راز عقب ماندگي و نااستواري بر پايه قانون را روشن مي گرداند. با نگرشي بر اين مساله مي بينيم كه باور يادشده از دو سو به اين امر كمك مي كند:

1. اعتقاد تاريخي به اين كه يك شخص، زماني سلطان مي شود كه فره ايزدي بر شانه يا روي سرش بنشيند. در آن صورت، سلطان به عنوان نماينده يزدان تلقي مي شود و بر پايه چنين اعتقادي ،تمامي اعمال و رفتار و كردار سلاطين و كارگزاران آنان را به عنوان اراده يزدان دانسته، مقاومت در برابر سلطان زمان را فريبي از سوي اهريمن و عملي شيطاني تلقي مي كرده اند و همواره صبر و تحمل را بر هرگونه اقدام ديگري ترحيج مي داده اند. ( بجز موارد ي محدود كه دلايل خاص به همراه داشته است، ‌همچون قضيه ضحاك و كاوه ) و به عبارتي ديگر ،همواره مردم ،جريان حاكم را حق مي پنداشته اند و مخالفت با آن را همراهي با باطل. سلاطين نيز از چنين فرصتي در جهت گسترش دامنه فساد و فساد انگيزي و افسار گسيختگي خود بيشترين بهر ه جويي را مي نمودند.

پس از اسلام نيز بجز دورانهايي كوتاه ،سلاطين عصر با سوء‌ استفاده از چنين پندار كهني، خود را ضل الله (‌سايه خداوند در زمين ) شناسانده ،‌با استفاده از مساله (( اولو الامر ))، پيروي از خود را پيروي از خداوند مطرح ساخته يودند كه باز هم همان تاثير پيشين را در مردم داشته است و همواره عمل به اصل امر به معروف و نهي از منكر با شيوه رفتاري حاكمان در زمانهاي گوناگون ،‌برخورد داشته و به اين دليل، الگو پذيري نا مطلوبي در مردم ايجاد مي شده است كه سبب پديدار شدن شماري از ناهنجاريهايي بوده كه در اخلاق تاريخي مردم خود بخود به عنوان آموزشها و پرورشهاي انتقالي ،ثبت مي شده است، مانند:‌ تن به ستم دادن و تحمل بي چون و چراي آن و اعتقاد به اين كه : ((‌ هر كس داراي مكنتي است ،مورد توجه خداوند بوده و هر كه داراي محنتي است ،از بدي اوست ))،‌ ((‌دنيا بايد پر از ظلم و فساد شود، تا مصلح كل جهاني ظهور كند))، (( هر كه را لايق هر چه ديده اند ،داده اند ))، (( من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش )) و عناويني كه به بعضي از افراد طبقات اجتماعي ميداده اند، مانند : ((‌ از ما بهتران ))‌، ((‌ خدايگان ))، ‌و....

1. نقض قانون و مقررات اجتماعي از سوي حكومتهاي نو ظهور در طول تاريخ، مانع بزرگي در راه جاي گيري قانون در فرهنگ عمومي مردم بوده است. مقررات اجتماعي و قوانين حاكم موجود در جامعه ،اگر مورد تقديس و پذيرش قرار گرفته، به صورت اخلاق عمومي درجان جامعه رسوخ كند و به فرهنگ بدل شود،هيچ گونه طغيان و عصياني در جامعه رخ نمي دهد، ( زيرا حاكم و رعايا هر دو براساس قانون مشي مي كنند) و اگر حركتي نيز انجام پذيرد به صورت درخواست اصلاحات و از موضع انتقادي قانون خواهد بود. درحالي كه در تاريخ سلطنتها و حكومتها مي خوانيم كه همگي با شورش و عصيان روي كار آمده اند .

استواري هر نظام حكومتي جز با حاكميت قانون ميسر نيست و اگر قانون و مقررات اجتماعي ،موقعيت قابل تقديسي درجامعه نيايد ،هيچ تضميني براي فراهم شدن و دست يافتن به ارتقاي سطح فرهنگ عمومي نيست و بدون آن موقعيت نظام حكومتي نيز با مشكل روبروست.

7. پيشرفت صنعت كشور

هفتمين مساله ،صنعتي كردن كشور است. صنعتي شدن كشور سبب ايجاد مشاغل اصلي و درآمد بالا و پديد آمدن جو اعتماد به خود و بي نيازي نسبي از بيگانگان و در نتيجه ،تاثير پذيري تبليغات و توجيهات در زمينه مردم نسبت به مسائل فرهنگي مي شود.

ممكن است اين توهم پيش بيايد كه صنعتي شدن كشور سبب پديد آمدن قهري فرهنگي همانند فرهنگ غربي در كشور ما بشود، ليكن اگر پيش هنگام آن ،آموزشهاي لازم براي صنعتي شدن به مردم داده شود و برنامه ريزي به صورت مطالعه شده انجام گيرد، با وجود تعاليم اسلامي روح يگانگي، همدردي و برابري در پيكر جماعت دميده خواهد شد و با احساس يكدلي نسبت به يگديگر مي توانند همراه با اشتغالات صنعتي و غيره به صورت جمع هوشمند وزنده اي در صحنه بين المللي حضور يابند. البته چنان كه اشاره شد،پيامدهاي سوء صنعتي شدن درغرب، از فرهنگ ويژه آن ديار ريشه مي گيرد و با جامعه ما تمايز كلي دارد. در غرب كه نظام روابط انساني درهم ريخته و رو به اضمحلال است ،نه تنها در جو صنعتي و مدرن آن كه در اشتغالات كشاورزي،سنتي و كارگري ساده اش نيز ،وضع به همان گونه است. اگرچه در وضعيت تمدن كنوني به دليل لزوم دقت و تمركز فكري و تفكيك مسؤوليتها ،اين مساله پر رنگتر است،ولي دركليت خود،حاكميت چنان فرهنگي در تمامي شؤون اجتماعي آنان ملموس و محسوس است و تنها تحت تاثير تكنولوژي صنعتي نيست . بنابراين، در شرايط اجتماعي ديگر ،مي تواند فرهنگ ديگري بر چنان تمدن و صنعتي حكومت داشته باشد.

آفتي به نام عملزدگي

به غير از آنچه درباره وضعيت جوامع غربي گفته شد ،آنچه در آنجا سبب از هم گريزي شده گناه آن را گردن تكنولوژي صنعتي انداخته است، مساله اصالت ماده است. بر اين اساس، همه چيز فداي ماده مي شود و هر چيز زماني ارزش پيدا مي كند كه در جهت تقويت و تاييد ماده حركت كند. لكن در مكتبي كه به انسان، حق و ماوراي ماده اصالت مي دهد، چنين خط مش هايي در زندگي اجتماعي رخ نخواهد نمود، زيرا مسائل انساني و انسان ساز بر هر چيز ديگري مقدم خواهد بود.

به عنوان نمونه ،كاركردن در يك كارخانه برزگ توليدي با سه نوبت كاري در شبانه روز با نماز گزاردن كارگران پيش يا پس از هر نوبت كاري، منافات ندارد، چنان كه به تجربه ثابت شده است كه سواد آموزي شماري از آنان و پرداختن به مسائل اسلامي مانند شركت در برنامه هاي مذهبي تا كنون هيچ لطمه اي بر توليد نداشته است، اما به شرط آن كه اين برنا مه ها حساب شده و طبق برنامه تنظيم شده باشد. بنابراين، مهم آن است كه چه بينش و بنمايه اعتقادي و فرهنگي بر كار و كارگر و كارفرما حكومت مي كند و نيز از چه ميزان بهره هوشي در مديريت صنعتي بهره مندند.

آفت، عملزدگي كه در اثر دور شدن از معنويات پديد مي آيد ،بجز افكندن افراد انساني در گرداب خود پرستي و خود خواهي و ماده پرستي و دوري انسانها از يكديگر، در توليدات نيز تاثيرات سوئي از خود به جا مي گذارد و زيانها ي اجتماعي ديگري نيز با خود دارد كه نمونه هاي آن را در اخبار حوادث روزنامه ها هر روزه مرور مي كنيم،‌ولي چنين رويدادهايي تنها ناشي از نوع كار صنعتي نيست، زيرا اين گونه رخدادها در جوامع غير صنعتي نيز وجود دارد و چه بسا نيروهاي آموزشي و فرهنگي نيز كه كار آنها پرورش است ،دچار اين عارضه گردند.

در هر حال، صنعتي كردن كشور بويژه پرداختن به صنايع مادر ،احساس تحقير در برابر بيگانگان را از ميان مي برد و ملت را متكي به خود و ملل تحت سلطه ديگر را اميدوار و به ما متوجه مي گرداند و عزت و استقلال ملي را به بار مي نشاند و همراه با اين ثمرات ،موجبات پذيرش توجيهات و تبيين اهداف فرهنگي را فراهم مي سازد و كمترين ضايعه اي را ( چنان كه در غرب وجود دارد) با وجود فرهنگ متعالي و غني مكتبي و ملي كه ما آن را دارا هستيم به وجود نخواهد آورد.

گزيده سخن

چنان كه در فرهنگ اسلامي آمده است، و برخي از دانشمندان علوم اجتماعي نيز به آن اشاره كرده اند ،يك جامعه داراي اجزائي همچون اندام بشر است كه طبعا هرگونه تغيير و تحولي در آن ،پيرو اصول و قوانين ثابتي است.

وضعيت كنوني اي كه در آن به سر مي بريم نيز بيرون از اين واقعيت شناخته شده نبوده ،‌هرگونه ايجاد دگرگوني درآن به شناخت كافي و همه جانبه اي نياز دارد كه بايد به صورت كارشناسي پيگيري شود.

براي از بين بردن اثرهاي نامطلوبي كه تهاجم فرهنگي دشمن بر جامعه ما گذاشته و خواهد گذاشت بايد از روشها و شيو ه هاي گوناگون بهره گرفت، ليكن مهمترين اقدام ،همانا مد نظر داشتن چند راهبرد كلي است:

1. مجهز كردن عناصر انساني خود به تفكر انتقادي ،‌به منظور خنثي نمودن اثرهاي بد تبليغات رسانه اي و نيز جلوگيري از فساد هاي گوناگون و مصونيت دادن نسل حاضر نسبت به بد آموزيهاي تربيتي و همچنين تصحيح خطاهاي فرهنگي عمومي كه بانگرش به تفاوت آن با منفي نگري و داشتن ذهنيت منفي از مسائل، موجب استواري فرهنگ و پيشرفت برنامه ها مي گردد.

2. تقويت بنيه فرهنگ خودي به منظور بازيابي هويت ملي در راستاي بي نيازي از پذيرش فرهنگهاي وارداتي.

3. نفي تهاجم پذيري كه در راستاي خود اتكايي فرهنگي، موضوعيت مي يابد و داعي دروني تهاجم را از درون از بين مي برد.

4. خود شناسي فرهنگي در جهت مبارزه با از خود بيگانگي، ‌و به منظور استوار ساختن فرهنگ اصيل خودي، چه تشخيص خود از بيگانه در سايه خود شناسي ميسر است. همچنين كار الگو پردازي به منظور خلق جاذبه هاي ملي درجهت بي نيازي از نمونه هاي بيگانه در پي خود شناسي فراهم مي آيد .

5. شناخت كامل و صحيح از دشمن و برنامهاي فرهنگي وي سبب بيداري و آگاهي و تجهيز نيروهاي مدافع ملي است كه بايد در تدارك برنامه ها ي ضد تهاجمي مورد توجه قرار بگيرد.

6. حاكميت قانون تا حد تبديل به فرهنگ عمومي شدن آن، نكته ديگري است كه در بي نيازي از فرهنگ بيگانه، نقش اساسي دارد.

7. پيشرفت صنعت در كشور نيز اهميتي فوق العاده در خود اتكايي و غناي ملي و تضمين انضباط اجتماعي و درنهايت، قطع هرگونه وابستگي خواهد داشت كه با توجه به ماهيت جامعه اسلامي ،نتايج نامطلوبي نيز نخواهد داشت. پايان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:31  توسط شفیق عطایی  | 

گل

جدول گلزنان رقابتهاي فوتبال جام جهاني 2010 در افريقاي جنوبي به شرح زير است :

3 گل : گونسالو ايگوآين از آرژانتين / روبرت ويتک از اسلواکي / داويد ويا از اسپانيا / آساموآ گيان از غنا / لاندن داناوان از امريکا / لوئيس سوآرس از اروگوئه --

2 گل : ديگو فورلان از اروگوئه / لوئيش فابيانو و الانو از برزيل / تياگو از پرتغال / کالو اوچه از نيجريه / جونگ سو لي و لي چونگ يونگ از کره جنوبي / برت هولمن ، از استراليا / مارکو پانتليچ از صربستان / کايسوکه هوندا از ژاپن / ساموئل اتوئو از کامرون --

1 گل : رافائل مارکس ، خاوير هرناندس و کاتيموک بلانکو از مکزيک / سيفيوه شابالالا ، کاتلگو امفلا و بونگاني خومالو از افريقاي جنوبي / گابريل هاينتزه ، مارتين دميکليس و مارتين پالرمو از آرژانتين / جي سونگ پارک و پارک چو يونگ از کره جنوبي / استيون جرارد و جرمين ديفو از انگليس / کلينت دمپسي و مايکل برادلي از امريکا / روبرت کورن ، والتر بيرسا و زلاتان ليوبيانکيچ از اسلووني/ مسوت اوزيل ، لوکاس پودولسکي ، ميروسلاو کلوزه ، توماس مولر و کاکائو از آلمان / ، انريکه ورا ، کريستين ريوه روس و آنتولين آلکاراس از پاراگوئه / دانيله د روسي ، آنتونيو دي ناتاله و فابيو کواليارلا وينچنزو ياکوئينتا از ايتاليا / ياسوهيتو اندو و شينجي اوکازاکي از ژاپن / درک کويت ، وسلي اشنايدر ، روبن فان پرسي و کلاس يان هونتلار از هلند / يان دال توماسون، نيکلاس بنتنر و دنيس رومدال از دانمارک / مايکون از برزيل / جي يون نام از کره شمالي / شين اسملتز و وينستون ريد از نيوزيلند / کميل کوپونک از اسلواکي/گلسون فرناندس از سوئيس / خيان بوسِخور، رودريگو ميار و مارک گونسالس از شيلي/آلوارو پريرا از اروگوئه/ ميلان يوانوويچ از صربستان/ ياکوبو آيگبني از نيجريه / ديميتريوس سالپينگيديس و واسيليوس توروسيديس از يونان / تيم کيهيل از استراليا / يايا توره ، روماريک ، سليمان کالو و ديديه دروگبا از ساحل عاج / رائول ميه رلس ، هوگو آلميدا ، سيمائو سابروسا ، ليدسون و کريستيانو رونالدو از پرتغال / فلورن مالودا از فرانسه / آندرس ايني يستا از اسپانيا / کوين پرينس بوآتنگ از غنا * گل به خودي : دانيل اگر از دانمارک / پارک چو يونگ از کره جنوبي

* تا کنون در 50 بازي 107 گل از خط دروازه ها گذشته که ميانگين 14 / 2 گل در هر بازي به ثبت رسيده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 23:3  توسط شفیق عطایی  | 

تاریخ افغانستان

 

لشکرکشی کورش به سرزمين افغانستان امروزی 535-529 ق.م.

لشکرکشی اسکندر مقدونی 330-327 ق.م.

دولت کوشانی سده اول ميلادی

تسلط ساسانيان بار اول 365-230 ميلادی

تسلط هونهای سفيد 565- 455 ميلادی

تسلط ساسانيان بار دوم 644-565 ميلادی

ورود نيروهای عرب نيمه اول سده هفتم ميلادی

کابل شاهيان و رتبيلان 670-650 ميلادی

صفاريان 900 ميلادی

سامانيان 999 ميلادی

غزنويان 1150 ميلادی

لشکرکشی چنگيز 1221 ميلادی

پادشاهی تيمور لنگ 1405 ميلادی

دولت صفوی ايران 1722 ميلادی

دولت مغولی هند 1803 ميلادی

تشکيل پادشاهی افغان

ميرويس خان 1709 ميلادی

ابداليان 1763 ميلادی

سلطنت احمدشاه ابدالی(درانی) در قندهار 1772 ميلادی

ورود سفيربريتانيا به کابل 1837 ميلادی

ورودنماينده روسيه به کابل 1837 ميلادی

قيام کابل 20 نومبر 1841

جنگ اول افغان وانگليس 1842- 1838

آغاز نشر جريده شمس النهار 1873 ميلادی

تعرض نيروهای انگليسی به سوی کابل 1879 ميلادی

جنگ دوم افغان و انگيس 1878

تشکيل دولت مدرن افغان

سلطنت امير عبدالرحمن خان 1880 ميلادی

جنگ ميوند 1880 ميلادی

تعرض روسيه به منطقه پنجده 1880

تعيين مرزها از آمو تا هريرود 1887 ميلادی

شورش غلجائيان 1888-1886

شورش هزاره جات 1894-1891

امضای معاهده ديورند 12 نومبر 1893

فتح کافرستان وتغيير نام آن به نورستان 1896

پادشاهی امير حبيب الله خان 1901

انتشار سراج الاخبار 1902

شورش قبيله منگل 1912

دولت مستقل افغانستان

اعلان پادشاهی امير امان الله خان 1919

اعلام استقلال افغانستان 13 آوريل 1919

جنگ سوم افغان وانگليس 4 می 1919

برگزاری لويه جرگه وتصويب قانون اساسی 1928

حمله حبيب الله کلکانی 1928

اعلان پادشاهی محمد نادرخان 1929

اعدام حبيب الله کلکانی

1929 کشته شدن نادرشاه 1933

اعلان پادشاهی محمد ظاهر شاه 8 نوامبر 1933

امضای معاهده دوستی با آمريکا 1936

عضويت در سازمان ملل متحد 1947

امضای معاهده دوستی با هند 1950

تاسيس جرايد آزاد 1951

استعفای شاه محمود خان 1953

و صدارت محمد داودخان 1953

مسافرت ريچارد نکسن معاون رئيس جمهور آمريکا 1954

مسافرت بولگانين وخروشچف به کابل 1955

مسافرت محمد ظاهرشاه به اتحاد شوروی 1957

مسافرت محمد ظاهرشاه به هند 1957

مسافرت محمد ظاهرشاه به پاکستان 1958

مسافرت آيزنهاور رئيس جمهور آمريکا به کابل 1959

شورش قندهار 1959

دهه دمکراسی

صدارت دکتر محمد يوسف 1963

تجديد مناسبات با پاکستان 1963

تصويب قانون اساسی جديد 1964

مسافرت محمد ظاهرشاه به چين 1964

مسافرت محمد ظاهر شاه به فرانسه 1965

آغاز انتخابات شورا 1965

صدارت محمد هاشم ميوندوال 1965

صدارت نوراحمد اعتمادی 1967

تشکيل سازمان جوانان مسلمان 1968

صدارت دکتر عبدالظاهر 1971

صدارت محمد موسی شفيق 1972

مسافرت پادگورنی به کابل 1973

مسافرت محمد ظاهر شاه به اروپا 1973

دوره جمهوری

سقوط سلطنت و تشکيل دولت جمهوری 1973

اعلام خط مشی محمد داود رئيس جمهور 1973

انتشار قانون اساسی جمهوری 1977

انتخاب محمد داود در مقام رياست جمهوری از سوی لويه جرگه 1977

تحولات آوريل 1978 و پيامدهای آن

قيام افسران مربوط حزب دموکراتيک خلق 1978

انتخاب نورمحمد تره کی به عنوان رهبر جديد دولت 1978

انتخاب حفيظ الله امين در مقام نخست وزيری 1979

برکناری تره کی واحراز مقامش توسط حفيظ الله امين 16 سپتامبر 1979

اعلام مرگ نور محمد تره کی 10 اکتبر 1979

سخنرانی ببرک کارمل به عنوان رئيس شورای انقلابی 27دسامبر 1979

لشکر کشی اتحاد شوروی 1979

حمله نيروهای مجاهدين به خوست 1982

افتتاح پل "دوستی" بر فراز دريای آمو 1982

آتش بس موقت نيروهای اتحاد شوروی با احمدشاه مسعود 1983

برگزاری جرگه عشاير مرزی 1985

تحويل موشکهای استينگر به نيروهای مقاومت افغان 1986

استعفای ببرک کارمل وانتخاب دکتر نجيب الله در مقام رهبری حزب حاکم4 مه 1986

انتخاب حاجی محمد سمکنی شخصيت غير حزبی در مقام رئيس موقت دولت 20 نومبر 1986

اعلام مصالحه ملی 1987

اعلام طرح خروج نيروهای شوروی توسط ميخائيل گورباچف 1988

تعيين محمد حسن شرق به مقام صدارت 1988

امضای موافقتنامه های ژنو 1988

کودتای شهنواز تنی وزير دفاع عليه دولت نجيب الله 1990

تعيين فضل الحق خالقيار به مقام صدارت 1990

ايجاد شورای سراسری فرماندهان جهادی افغانستان 1990

سفر صبغت الله مجددی رئيس حکومت موقت به مناطق شمال افغانستان 1990

ديدار هيات مجاهدين از مسکو 1991

قيام افسران در شهرک حيرتان 1992

اتحاد ژنرال دوستم واحمدشاه مسعود 8 آوريل 1992

پيروزی مجاهدين

سقوط کابل بدست مجاهدين آوريل 1992

ورود صبغت الله مجددی برای انتقال قدرت به مجاهدين 1992

انتخاب برهان الدين ربانی به مقام رياست دولت 30 دسامبر 1992

تعيين گلبدين حکمتيار در مقام صدارت 1993

ظهور طالبان

ظهور گروه طالبان در قندهار 12 اکتبر 1994

اعلاميه محمد ظاهر پادشاه سابق برای برگشتن به کشورش 1994

کشته شدن عبد العلی مزاری رهبر حزب وحدت 8 مارس 1995

تعيين ملا عمر به عنوان امير المومنين و اعلام جهاد بر ضد دولت برهان الدين ربانی 4 آوريل 1996

سقوط کابل بدست طالبان 27 سپتامبر 1996

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:58  توسط شفیق عطایی  | 

مربی

در اين فهرست که تفاوتي بين مربيان تيم هاي باشگاهي و تيم هاي ملي قائل نشده است، ''الکس فرگوسن'' سرمربي منچستريونايتد انگليس در رده دوم قرار دارد و ''خوزه مورينيو'' سرمربي پرتغالي باشگاه رئال مادريد اسپانيا سوم است.
فدراسيون جهاني تاريخ و آمار فوتبال 10 مربي برتر يک دهه گذشته جهان را به شرح زير انتخاب کرده است:
1) آرسن ونگر از فرانسه با 142 امتياز
2) الکس فرگوسن از اسکاتلند با 133 امتياز
3) خوزه مورينيو از پرتغال با 115 امتياز
4) گاس هيدينک از هلند با 112 امتياز
5) فابيو کاپلو از ايتاليا با 106 امتياز
6) لوييس فيليپه اسکولاري از برزيل با 101 امتياز
7) رافائل بنيتس از اسپانيا با 97 امتياز
8) کارلو آنجلوتي از ايتاليا با 92 امتياز
9) مارچلو ليپي از ايتاليا با 88 امتياز
10) مارچلو آلبرتو بيلسا از آرژانتين با 86 امتياز


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:55  توسط شفیق عطایی  | 

تیم فصل اینده لیگ قهر مانان اسیا به ترتیب کشورها

ناگويا گرامپوس
2- تيم دوم ليگ
3- تيم سوم ليگ
4- قهرمان جام حذفي
* کره جنوبي
5- اف سي سئول
6- سوان سامسونگ بلووينگز
7- ججو يونايتد
8- تيم سوم ليگ
* چين
9- شاندونگ ليوننگ
10 – تيانجين تدا
11- شانگهاي شنهوا
12- هانگژو گرين تاون
* ايران
13 – فولاد مبارکه سپاهان
14- پرسپوليس
15- ذوب آهن اصفهان
16- استقلال
* عربستان
17- الهلال
18- الاتحاد
19- النصر
20 – الشباب
* امارات
21- الوحده
22 – امارات
23- الجزيره
* استراليا
24- سيدني اف سي
25- ملبورن ويکتوري
* ازبکستان
26- بنيادکار
27- پاختاکور
* اندونزي
28- آرما اندونزي
* قطر
29- الغرافه
30- الريان
تيم هاي حاضر در رقابت هاي اي.اف.سي کاپ به شرح زير است :
* منطقه غرب
بحرين
1- الاهلي
عراق
2- دوهوک
3- الطلبه
4- اربيل
اردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:53  توسط شفیق عطایی  | 

لیست کاندیدای توپ طلا

تيم فوتبال بارسلونا با شش بازيکن و يک مربي، بيشترين نامزد را در بين تمامي باشگاه‌هاي جهان به خود اختصاص داده است. علاوه بر 4 بازيکن اسپانيايي حاضر در تيم آبي اناري ايالت کاتالان، ليونل مسي بهترين بازيکن جهان درسال 2009 و دانيل آلوس هم در ليست دريافت اين جايزه قرار دارند.

ليست نامزدهاي دريافت توپ طلاي جهان در سال 2010:

ژابي آلونسو، ايکرکاسياس، کارلوس پويول، ژاوي هرناندس، آندرس اينيستا، سسک فابرگاس، داويد ويا (اسپانيا)- دانيل آلوز، مايکون، ژوليو سزار (برزيل) - باستين شواين اشتايگر، مسوت اوزيل، ميروسلاو کلوزه، فيليپ لام، توماس مولر (آلمان)- روبن، وزلي اسنايدر(هلند) - ديديه دروگبا (ساحل عاج)- ساموئل اتوئو (کامرون)- ژيان آساموا (غنا)- کريستيانو رونالدو (پرتغال)- ديه‌گو فورلان (اروگوئه)- ليونل مسي (آرژانتين).

ليست نامزدهاي بهترين مربي سال جهان:

کارلو آنچلوتي (چلسي)- ويسنته دل بوسکه (اسپانيا)- سرآلکس فرگوسن (منچستريونايتد)- پپ گوآرديولا (بارسلونا)- يوآخيم لو (آلمان)- ژوزه مورينيو (اينترو رئال مادريد)- اسکار تابارس (اروگوئه)- لوئيس فان خان (بايرن مونيخ)- فان مارويک (هلند)- آرسن ونگر (آرسنال).



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:52  توسط شفیق عطایی  | 

لیست کاندیدای توپ طلا

فیفا لیست بازیکنان منتخب دریافت توپ طلای سال 2010 را اعلام کرد و لیست مربیان منتخب دریافت جایزه برترین مربی سال را نیز منتشر نمود.برندگان این جایزه روز دهم ژانویه سال 2011 اعلام خواهند شد.

برای دومین سال پیاپی در این مراسم جایزه فیفا پوشکاش برای زیباترین گل سال و جایزه فیفا فیرپلی به بهترین تیم اهدا خواهد شد.

اکثر بازیکنان حاضر در این لیست، از جمله ستاره هایی بودند که در جام جهانی 2010 خوش درخشیدند.لیست 23 نفره منتشر شده بدین ترتیب است:

ژابی آلونسو (اسپانیا)

دانیل آلوس (برزیل)

ایکر کاسیاس (اسپانیا)

کریستیانو رونالدو (پرتغال)

دیدیه دروگبا ( ساحل عاج)

ساموئل اتوئو ( کامرون)

سسک فابرگاس ( اسپانیا)

دیه گو فورلان ( اروگوئه)

آساموا جیان (غنا)

آندرس اینیستا (اسپانیا)

ژولیو سسار (برزیل)

میروسلاو کلوزه ( آلمان)

مایکون( برزیل)

فیلیپ لام ( آلمان)

لیونل مسی ( آرژانتین)

توماس مولر (آلمان)

مسعوت اوزیل (آلمان)

کارلس پویول (اسپانیا)

آرین روبن ( هلند)

باستین شواین اشتایگر( آلمان)

وسلی اسنایدر ( هلند)

داوید ویا( اسپانیا)

ژاوی (اسپانیا)

از سوی دیگر، لیست ده مربی منتخب دریافت جایزه بهترین مربی سال، بدین ترتیب است:

کارلو آنچلوتی (چلسی)

الکس فرگوسن (منچستر یونایتد)

یواخیم لو (آلمان)

اسکار تابارس (اروگوئه)

برت فان مارویک (هلند)

بیسنته دل بوسکه (اسپانیا)

پپ گواردیولا (بارسلونا)

ژوزه مورینیو (اینتر و رئال مادرید)

لوئیس فان خال (بایرن مونیخ)

آرسن ونگر (آرسنال)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:50  توسط شفیق عطایی  | 

خلیل زاد

خليل زاد متولد شهر مزارشريف مرکز ولايت بلخ و از خانواده اى متوسط است. پدرش دگروال خليل خان نام داشت که تمام دورهً ماموريت خود را در قوای کار مربوط وزارت فوائد عامه انجام داده است.
وى تحصيلات عالي خود را در دانشگاه امريکايي بيروت آغاز کرد و سپس از دانشگاه شيکاگو دکترا گرفت.
خليل زاد از سال۱۹۸۵ ميلادى تا۱۹۸۹ ميلادى مشاور وزارت امور خارجه اين کشور در امور جنگ ايران و عراق و همچنين اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروى سابق بود.
خليل زاد در سالهاى ۱۹۹۱ و۱۹۹۲ ميلادى نيز دستيار معاون وزير دفاع امريکا در امور برنامه ريزى سياسي بود. وى درآن زمان زير نظر پل ولفوويتز کار مي کرد که اکنون مرد شماره دو پنتاگون است .

وى همچنين در طي سالهاى حکومت بيل کلينتون رييس جمهورى پيشين امريکا نيز به عنوان کارشناس سياسي و نظامي دفترواشنگتن موسسه خصوصي رام فعاليت مي کرد.
پس از روى کار آمدن جورج بوش به حيث رييس جمهورى امريکا،خليل زاد به دعوت ديک چني معاون رييس جمهورى اين کشور وارد دولت وى شد ودر سمت هاى مختلفي در وزارت دفاع و شوراى امنيت ملي امريکا به ادامه فعاليت پرداخت .
خليل زاد همزمان بافعاليت در شوراى امنيت ملي آمريکا، بحيث نماينده خاص رييس جمهورى آمريکا با مخالفان رژيم صدام حسين رييس جمهورى مخلوع عراق نيز فعاليت مي کرد.
خليل زاد مامور پيشين شرکت نفتي يونيکال امريکا شخصيتي است که در تحولات دو سال اخير افغانستان و ساختار دولت نقش مهمي را از سوى رييس جمهورى امريکا ايفا کرده است .
وی همچنين ساليان درازى را درانجمن تحقيقات انرژى کمبريج سپرى و طرحي را نيز درباره احداث پايپ لاين نفت و گاز آسياى ميانه از طريق خاک افغانستان ارايه کرده است .
وى از زمان سرنگوني رژيم طالبان در خزان سال۱۳۸۰ خورشيدى تاکنون باحفظ سمت در شوراى امنيت ملي امريکا بحيث نماينده خاص رييس جمهورى اين کشور در امور افغانستان فعاليت مي کرده است .
قبل از اين نيز در محافل سياسي و مطبوعاتي کشور و منطقه اعلام شده بود که خليل زاد به زودى نقش پل برمر در عراق را در افغانستان ايفا خواهدکرد و به او لقب پل برمر افغانستان نيز داده شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:49  توسط شفیق عطایی  | 

نجیب

داکتر نجيب

تولد: 10-11-1947

محل تولد: پکتیا


داکتر نجيب الله در سال 1947 ميلادی در يک خانواده احمدزئی غلزئی پشتون تولد شد. پدرش تاجر اموال افغانی به پاکستان بود.

نجيب الله تحصيلات ابتدائی خود را در ليسه عالی حبيبيه به پايان رساند و سپس راهی دانشکده طب، دانشگاه کابل شد، و در سال 1975 ميلادی سند فراغت خود را از اين موسسه دريافت کرد.

در دوران مکتب در سال 1965 ميلادی عضويت حزب دموکراتيک خلق افغانستان را گرفت و از اثر فعاليت های سياسی خود چندين مرتبه به زندان کشانيده شد.

بعد از کودتاه ثور،در سال 1978 ميلادی در يک کوشش بيرون کشانيدن اعضای پرچمی حزب وی نيز بحيث سفير جمهوری افغانستان در تهران مقرر شد، اما بزودی به اتهام کودتاه عليه رژيم از حزب اخراج و از عهده خود برطرف گرديد.

داکتر نجيب الله تا اواخر حکومت حفيظ الله امين در بيرون از کشور ماند، و قتی در دسامبر 1979 ببرک کارمل روی کار آمد، وی نيز به افغانستان برگشت و بزودی بحيث رئيس خدمات امنيتی دولت ( خاد ) مقرر گرديد.

داکتر نجيب در اين پست برای مدت 6 سال ماند، در اين دوران نجيب متهم به روش غير انسانی با مخالفين دولت کمونيستی شده است.

در سال 1986 جانشين ببرک کارمل بحيث منشی حزب دموکراتيک و سپس رئيس جمهور افغانستان گرديد.

در سال های 1988 تا 1990 کميته مرکزی حزب را پاکسازی کرد، و به ارايش مجدد حکومت پرداخت.

در مارچ 1990 داکتر نجيب الله قادر شد کودتاه وزير دفاع خلقی خود شهنواز تنی که به نام کودتاه \\\\\\\"گلبدين-تنی\\\\\\\" موسوم است، شکست بدهد. در اين کودتاه گلبدين حکمتيار، تنی را حمايت می کرد.

در اواخر دوران حکومت اش داکتر نجيب متقاعد شد، مسئله افغانستان از طريق نظامی حل نميشود، و کوشش فراوان کرد تا اين مشکل از طريق سازمان ملل متحد حل شود، اما شايد وقت با وی ياری نکرد و حالات قسمی پيش آمد که مجاهدين تمام مناطق افغانستان را در کنترول خود در آوردند، و نظر به مذاکرات که در راولپندی، پاکستان کرده بودند حکومت را تسليم گرفتند.

نجيب خواست افغانستان را ترک گويد، اما توسط نيروهای جنرال دوستم موتر حاملش متوقف شد، و نجيب الله مجبور شد در دفتر سازمان ملل در کابل پناه ببرد.

در دوران حکومت مجاهدين نجيب در دفتر سازمان ملل ماند، اما به مجرد دخول طالبان به کابل، گروهی از طالبان به دفتر سازمان ملل يورش بوردند و نجيب الله را بقتل رسانيدند.

نجيب الله در قريه ابای خود در پکتيا دفن است.

نجيب متأهل بود، و خانمش از قوم محمد زئی ميباشد.

نوشته: از احمد ليث شجاع

ما احذ سایت افغا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:48  توسط شفیق عطایی  | 

مطالب قدیمی‌تر